سرخط خبرهای سازمان

روز عاشورا است؛ چه عبرت انگیز | شهید چمران

روز عاشورا است، همه زشتی ها و زیبایی های تاریخ در این روز دراز مجسم می شود، هابیل و قابیل از کناره های افق پدیدار می شوند؛ … روز عاشورا است، چه عبرت انگیز. اذهان را مشوب کردند، همه ارزش ها را به مذبحه بردند و سر بریدند، او را نیز در قربانگاه مصالح خویش فدا کردند،.. حسین را قطعه قطعه کردند، حتی انگشتانش را بریدند تا انگشترش را بربایند. برای آن که وجدان نا آرام خود را خاموش کنند، قهقهه های مستانه سر دادند تا داد و فغان قلب خود را نشنوند…بنای هلهله را گذاشتند تا مبادا، صدایی ضعیف از قلبی بیدار، بلند شود و در افق طنین افکند و این قلب های سیاه شده پوشیده از جهل و ظلمت را بیدار کند. … آن ها در اعماق قلبشان می دانستند که حسین بر حق است، می دانشتند که مشغول جنایتند، می فهمیدند که بزرگ ترین،رمز طایفه و عالی ترین مظهر تاریخ را خرد می کنند

شهید دکتر مصطفی چمران در یکی از نوشته های خویش (۱) در باره عاشورا ، می نویسد:

روز عاشورا است.

روز عاشورا است، همه زشتی ها و زیبایی های تاریخ در این روز دراز مجسم می شود، هابیل و قابیل از کناره های افق پدیدار می شوند؛ یکی پرچم مقدس خدایی را به دوش می کشد، درحالی که چشم امید به سوی خدای بزرگ دوخته و زبان به ستایش جمال و جلال او گشوده است؛ قابیل، سوار بر اسب خودخواهی و نیرنگ، از پشت به او ضربه می زند و هابیل را به خاک و خون می کشد، و در این معرکه حیات، اولین شهید حق، در مقابل اولین ستمگر و قاتل و نماینده باطل، صف آرایی می کند، هابیل با قربانی کردن هستی خویش، وفا و ایمان خود را به خدای خویش اثبات می کند، و قابیل، پرچم کفر و ظلم و جهل را به صفحه  تاریخ می گسترد.

روز عاشورا است ! چه روز وحشتناکی !

طوفان به پا شده است، چه طوفانی؟ نوح همراهان خود را به کشتی سوار می کند، و کفار، نوح و اطرافیانش را مسخره می کنند. حق، بازیچه و مسخره نابکاران شده است؛ به حدی که عصمت آرام پروردگار، غضب کرده و از شدت غضبش طوفان به پا شده است که سرتاسر زمین را زیر غرقابه های سیل آسای حوادث، لگدکوب نفرین و نیستی کرده است.

روز عاشورا است، چه عبرت انگیز.

اذهان را مشوب کردند، همه ارزش ها را به مذبحه بردند و سر بریدند، او را نیز در قربانگاه مصالح خویش فدا کردند، حسین زمان را سربریدند، او را قطعه قطعه کردند، بر قطعات جانش و روحش رقصیدند. هر یک به پستی، جیفه ای حقیر از دشمن گرفتند و روح آشفته خود را  شاد و راضی کردند. حسین را  قطعه قطعه کردند، حتی انگشتانش را بریدند تا انگشترش را بربایند. برای آن که وجدان نا آرام خود را خاموش کنند، قهقهه های مستانه سر دادند تا داد و فغان قلب خود را نشنوند. خود را به خوردن جیفه ها مشغول کردند تا راضی نشان دهند و از شناعت این اعمال وحشیانه جان تهی نکنند. بنای هلهله را گذاشتند  تا مبادا، صدایی ضعیف از قلبی بیدار، بلند شود و در افق طنین افکند و این قلب های سیاه شده پوشیده  از جهل و ظلمت را بیدار کند. آن گاه، خباثت و شنائت این اعمال، آن ها را  منجمد کند.

آن ها در اعماق قلبشان می دانستند که حسین بر حق است، می دانشتند که مشغول جنایتند، می فهمیدند که بزرگ ترین،رمز طایفه و عالی ترین مظهر تاریخ را خرد می کنند.

۱- کتاب عارفانه – صفحه ۱۳۸

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا