سرخط خبرهای سازمان

گفتار در روش و منش اصلاح طلبی| معرفی کتاب: تقدیر ما، تدبیر ما (مصطفی ملکیان)

 

عنوان:تقدیر ما، تدبیر ما

نویسنده : مصطفی ملکیان

سال چاپ: بهار۹۳

ناشر:نگاه معاصر

صفحات:۹۶ 

 

 

 

 


 

به پیشنهاد و معرفی :بهراد بهشتی (قائم مقام دبیرکل سازمان عدالت و آزادی ایران اسلامی)

 

کسانی که خود را اصلاح­ طلب به شمار می­ آورند، یا به آشنایی با گفتمان اصلاحات علاقه­ مندند و یا خود را مخالف و منتقد اصلاحات و اصلاح­ طلبان می­ دانند، از خواندن دقیق “کتاب تدبیر ما؛ تقدیر ما” بی­ نیاز نیستند. این کتاب کوچک و خواندنی، تحریریافته سه سخنرانی از استاد «مصطفی ملکیان» است که نشر «نگاه معاصر» نخستین چاپ آن را در بهار ۹۳ و در ۹۶ صفحه راهی بازار کرده است.

کتاب با مقدمه­ ای از سخنران گشوده می ­شود که در آن به روشنی علت و فلسفه نام­گذاری کتاب را نشان داده است. ملکیان مقدمه خود را با اشاره به جمله مشهور مارکس: «فلاسفه تا کنون جهان را توصیف کرده­ اند، باری مسأله اما تغییر آن است.» آغاز می­ کند و می­ گوید: انسان متجدد به سمت اراده­ گرایی روی آورده است در حالی که انسان سنتی عمدتاً تقدیرگرا بود و این گذر از جبر به اختیار به واسطه گسترش آفاق علمی و توان تسخیری است که بشریت با آن در جهان پیرامونش پیدا کرده است.” وی سپس با آوردن شواهدی از اشعار پارسی و فرهنگ سنتی نتیجه می­ گیرد: در فرهنگ انسان سنتی، تقدیرگرایی موج می­ زند و معنای واقعی تقدیرگرایی آن است که در سلسله علل، مشیت (الاهی) را حتی در علل قریبه نیز ببینیم، در حالی که انسان مدرن تقدیر و مشیت را به جایگاه علل بعیده تبعید می­ کند و لذا جا برای طرح سؤال «چه باید کرد؟» باز می ­شود… انسان سنتی می­ گفت «تدبیر ما تقدیر ماست» ولی انسان مدرن به این قائل است که «تقدیر ما تدبیر ماست.»

استاد سپس برای پاسخگویی به اِشکال «آرمانشهرگرایی» نهفته در این سخن، می­ آورد: (البته) اینکه بتوان بهشتی روی زمین ساخت و با انقلاب و اراده هرکاری را از طریق ذهن خود بر جامعه و طبیعت تحمیل کرد، طبیعی است که متعلق به قرن انقلابات است که تجربه سده اخیر ثابت کرد این نوع اراده­ گرایی و بی­ توجهی تام به ساختارهای متصلب راه به جایی نمی­ برد؛ به خصوص در کشور ما نوعی وفاق حاصل شده است که گرچه «تقدیر ما را تدبیر ما» رقم می­ زند اما این تدبیر جنبه اصلاحی، تدریجی و مسالمت­ آمیز دارد.

و اما عنوان سه گفتاری که متن کتاب را تشکیل می­ دهد به قرار زیر است:

۱-   مبانی نظری اصلاح­ طلبی

۲-   اخلاق اصلاحات

۳-   خشونت

در پایانِ برخی از گفتارهای این کتاب نیز پرسشهای علیرضا علوی­ تبار، حمیدرضا جلایی­ پور و حسین قاضیان و پاسخهای استاد را می­ توان مطالعه کرد.

     گفتار نخست: مبانی نظری اصلاح­ طلبی

تعریف اصلاح­ طلبی

همان گونه که اشاره شد نخستین بخش کتاب گفتاری با عنوان «مبانی نظری اصلاح­ طلبی» است. ملکیان در آغاز این سخن مراد و تعریف خود را از «اصلاح­ طلبی» چنین می­ آورد: “هواداری از تغییر اجتماعی با استفاده از روش دموکراتیک، مسالمت­ آمیز (بدون خشونت) و تدریجی.” بر اساس این تعریف سه گروه در برابر اصلاح­ طلبان صف می­ آرایند:

۱-      «محافظه­ کاران» که طالب حفظ وضع موجودند و تغییراتی بیش از آنچه رخ داده است را دنبال نمی ­کنند.

۲-      «مرتجعان» یا «گذشته­ گرایان» که طالب خنثی شدن برخی از تغییرات صورت گرفته و بازگشت به گذشته هستند و از این رو افراطی تر از محافظه کاران به شمار می­ آیند.

۳-      «انقلابیان» که اگرچه موافق تغییرند اما تغییراتی غیردموکراتیک (از بالا)، غیرمسالمت ­آمیز (همراه با خشونت) و غیرتدریجی (آنی و دفعی) را خواهانند.

 

مبانی و پیش­فرض های اصلاح­ طلبی

در این گفتار مبانی و پیش­فرض های نُه گانه ­ای که اصلاح ­طلبان چه به آنها توجه داشته باشند و چه توجه نداشته باشند، در ذهن و ضمیرشان راسخ بوده و همین آنان را به شرکت در جریان اصلاح ­طلبی متمایل کرده است، حتی المقدور با رعایت تقدم و تاخر منطقی میان آنها، مورد بررسی تفصیلی قرار می­ گیرد. این مبانی فهرست­ وار به شرح زیرند:

۱-   وضع موجود، وضع مطلوب نیست.

۲-   طرح آرمانشهری وجود ندارد که راهی برای رسیدن به آن مشخص شده باشد و طرح و راه هر دو واجد حجیت معرفت شناختی باشند.

۳-   نباید بر اساس هدفهای کاملاً نظری و ایدئولوژیک، یک سره همه نهادها را از میان برداشت.

۴-   سمت و سوی تغییرات اجتماعی را در امورِ عینیِ بالفعلِ قابلِ تحقیق، حقیقت­ طلبی (رجوع به معیارهای علمی و منطقی) معلوم می­ کند و در امورِ عینیِ بالقوه یا امورِ ذهنی، عدالت­ طلبی (رجوع به افکار عمومی و آرای مردم).

۵-   نظام «مردم­ سالاری» یگانه نظامی است که هم به لحاظ معرفت­ شناختی (آنجا که حقیقت­ طلبی اقتضا می­ کند) و هم به لحاظ اخلاقی (آنجا که عدالت­ طلبی اقتضا می­ کند) موجه است بدون اینکه هیچ قیدی بر آن زده شود.

۶-   «اصالت فرهنگ»: تغییر در فرهنگ به تغییرات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی می­ انجامد. با این توضیح که چون به هنگام رجوع به افکار و آرای عمومی، ناچار رای اکثریت ملاک و مبنای تصمیم­ گیری قرار می­ گیرد و خشونت نیز مردود است، تنها با توسل به نیروهای باوراننده (استدلال عقلی و منطقی) و گفت و گو و در نتیجه اصلاح و تغییر بنیادین فرهنگ می ­توان با «اقلیت مخالف» مواجه شد. اصالت فرهنگ به این معنا نفی «سیاست­ زدگی» است و سیاست­ زدگی یعنی یگانه مشکل جامعه یا بزرگترین مشکل آن و یا علت العلل مشکلات جامعه را ناشی از نظام سیاسی حاکم بر آن بدانیم.

۷-   اصلاح طلبی همواره باید با نوعی «تدریج» همراه باشد چون جامعه یک ارگانیسم به شمار می­ رود و هرگونه تغییری در یک جزء می ­تواند به تغییراتی در دیگر اجزا بینجامد و باید تاثیر آن از جهت مطلوبیت یا عدم آن بررسی شود.

۸-   اصلاح­ طلبی به لحاظ اخلاقی نتیجه­ گراست نه وظیفه­ گرا، و در نتیجه ­گرایی، فایده­ گراست و در فایده­ گرایی قائل به لذت­ گرایی است و مراد از لذت­ گرایی کاستن از درد و رنج آدمیان است.

۹-   اصلاح­ گری برای کاهش درد و رنج همین انسانهای گوشت و پوست و خون­دار تلاش می­ کند نه موجودات انتزاعی، ساختگی و موهوم.

در پایان این فصل اشاره می­ شود که هدف و غایت نهضت اصلاح­ طلبی حاکم کردن یک نظام «دموکراتیک لیبرال» است و بر این فرض، جنبش اصلاح ­طلبی فقط در نظامهایی معنا می یابد که نظام حاکم بر آن «لیبرال دموکراسی» نباشد.

 

 

گفتار دوم: اخلاق اصلاحات

بار نهضت اصلاح ­طلبی تنها با پذیرش پیش­ فرضهای نظری آن یا دفاع­ پذیر بودن این پیش­ فرضها، به مقصد نمی­ رسد و اصلاح­ طلبان علاوه بر باور به این مبانی باید واجد اخلاق خاصی نیز باشند و این اخلاق صرفاً به «اخلاق ارزشی» مانند ساده ­زیستی و امثال آن محدود نمی­ شود بلکه منظور از اخلاق اصلاحات «اخلاق روشی» ست یعنی “مجموعه اموری که عدم توجه به آنها در مقام نظر، و عدم رعایت آنها در مقام عمل، موجب شکست یا تاخیر توفیق اصلاحات می­ شود.” این امور به قرار زیرند:

۱-   جریان اصلاح­ طلبی باید غم شهروندان و آدمیان گوشت و پوست و خون­دار را بخورد و برای حل مشکلات آنان تلاش کند و به غمخواری برای مفاهیم انتزاعی و ساختگی که اساساً هویتی ندارند، خاتمه دهد.

۲-   بر بنیاد آموزه­ های «روان­شناسی انسان­گرا» نیازهای آدمیان گوشت و پوست و خون­دار ذومراتب و دارای طبقه­ بندی است و تا نیازهای درجه اول (زیست­ شناختی) آنان برآورده نشده اساساً نیازهای بعدی (امنیت، محبت و…) در آنان پدید نمی­ آید تا طالب برآورده شدنشان باشند. اصلاح ­طلبان نیز باید رفع نیازهای اکثر مردم را در اولویت برنامه­ های خود قرار دهند و بی­ توجهی به رده بندی این نیازها به پژمردن اصلاحات در ذهن و ضمیر شهروندان می­ انجامد.

۳-   جریان اصلاحات باید در جهت آموزش مردم گام بردارد نه تبلیغات. اخلاق و انسان­دوستی به اصلاح ­طلبان اجازه نمی­ دهد از طریق خشونت یا فریب­کاری برنامه­ های خود را پیش ببرند بنابراین راهی جز آموزش و اصلاح بنیادین باورها  پیش روی اصلاح ­طلبان فرا چشم نمی آید.

۴-   اصلاح طلبان باید آخرین دستاوردهای معارف و علوم انسانی را ساده­ سازی کنند و به آستانه آگاهی مردم برسانند؛ زیرا جریان اصلاحات «عقلانیت­ گرا» ست و عقلانیت یعنی بها دادن به آخرین دستاوردهای علوم انسانی و معارف بشری.

۵-   اصلاح ­طلبان باید با زبانی ساده و همه فهم و بدون ابهام، ایهام و غموض با مردم سخن بگویند و مراد خود را دقیقاً تعیین کنند. استفاده از زبان روشن و قابل فهم نه تنها هنر که فضیلت به شمار می­رود.

۶-   آنان نباید به دام مغالطات بزرگ بیفتند. فی­ا لمثل «قانون­گرایی» به خودی خود یک ارزش به شمار نمی ­آید بلکه آنچه ارزشمند است، گرایش به «قانون عادلانه» است.

۷-   اصلاح ­طلبان باید به مخاطبان خود تفهیم کنند که به دنبال جامعه­ ای بهترند نه جامعه­ ای آرمانی، چون جامعه آرمانی (آرمانشهر) سرابی بیش نبوده و قابل دستیابی نیست. اما جامعه­ بهتر هم واقع­ بینانه ­تر است و هم شدنی­ تر. باید با عزم بر تغییرات اندک آغاز کرد و با همین تغییراتِ اندک، پیش رفت.

۸-   جریان اصلاحات باید سیاسی باشد اما سیاست زده نباشد.

۹-   اصلاح ­طلبان نباید ایدئولوژیک باشند یعنی اولاً از عقلانیت، ثانیاً از گفت و گو و ثالثاً از نقد شدن، نباید اجتناب کنند. آنان هیچ مسأله­ ای را نباید به تابو تبدیل کرده و نقد و گفت و گو درباره آن را قدغن کنند.

۱۰- آنان باید تکثر درونی خود را بپذیرند و نسبت به یکدیگر انتقاد درون­گ روهی داشته باشند و نکته مهم اینجاست که این انتقاد درون­ گروهی نباید به گونه ای باشد که سود آن به جیب مخالفان اصلاحات برود.

۱۱- اصلاح ­طلبان نباید در سطح رقیبان خود تدنّی (تنزل) یابند و از روشهای غیراخلاقی و زبان ایدئولوژیک، بی­ ادبانه و تحریک­ کننده مخالفان اصلاحات، برای دستیابی به اهداف خود بهره گیرند. افتادن در چنین گردونه­ ای برای مخالفان سودمند است. اصلاح­ طلبان نباید گمان کنند هر ابزاری که به سود قدرت­مداران است به سود دیگرانی هم که در موضع قدرت نیستند، هست. تنها قدرت برای کسانی که در موضع قدرت نیستند از ناحیه افکار عمومی پدید می­ آید.

۱۲- حال که جریان اصلاحات متکفل نوعی از آموزش و پرورش به مردم شده است، هدف از آن باید کاملاً روشن باشد. اهداف آموزش و پرورش اجمالاً شامل موارد زیر است:

الف- ایجاد توانایی برای احراز مشاغل و حرفه ها

ب- انتقال سابقه تمدنی – فرهنگی به نسل بعدی

پ- تربیت اخلاقی انسانها

ت- استقلال فکری انسانها

ث- انتقال علم

اگرچه این اهداف مانعه الجمع نیستند اما باید توجه کرد که هر نظام آموزشی در صورتی موفق است که یکی از این اهداف را بر بقیه اولویت دهد. از نظر استاد ملکیان هدف نهایی و غایت قصوای آموزش و پرورش باید تربیت انسانهایی باشد که اولاً مستقل اندیش و ثانیاً واجد نوعی رشد و ارتقای اخلاقی باشند (اهداف سوم و چهارم).

از سوی دیگر اهمیت مسأله آموزش در این است که اگر به هر علتی نظیر کودتا یا افزایش خشونت و… برنامه اجتماعی اصلاح ­طلبان شکست خورد، دست کم اصلاحات فردی آنان موفق باشد و کسانی که در جریان اصلاحات بوده اند، به لحاظ شخصی رشد کرده باشند.

 

گفتار سوم: خشونت

واپسین گفتار این کتاب بررسی مسأله پیچیده «خشونت» و نسبت آن با اجبار و اکراه را هدف گرفته و با طرح پرسش مهم «آیا هر خشونتی همیشه به لحاظ اخلاقی مردود است یا مواردی از خشونت وجود دارد که نه تنها مردود نیست بلکه از نظر اخلاقی کاملاً قابل دفاع است؟» به این مسأله می­ پردازد.

 

تعریف خشونت:

در این گفتار خشونت چنین تعریف می­ شود: وارد آوردن هرگونه درد و رنجی، به صورت عمدی یا به صورت پیش­ بینی­ پذیر، بر انسان؛ خواه از راه بدن، خواه از راه ذهن و خواه از راه نفس (روان). بر اساس این تعریف شکنجه، کشتن، سوزاندن، رساندن اخبار موحش یا نادرست، شایعه پراکنی درباره افراد مورد علاقه انسان، تحقیر، استهزا، بی­ اعتنایی و از بین بردن عزت نفس دیگران از جمله مصادیق خشونت به شمار می­ روند.

 

موارد مجاز خشونت از نظر اخلاقی:

از نظر ملکیان خشونت به معنای پیش­ گفته تنها در سه مورد از نظر اخلاقی قابل دفاع است:

۱-   اگر اعمال خشونت، کیفر عادلانه رفتار قبلی خود فرد باشد.

۲-   اگر اعمال خشونت به درخواست و طلب خود شخص انجام شود.

۳-   اگر خشونت به منظور دفاع از خود یا چیزی که فرد اخلاقاً موظف به دفاع از آن است، انجام گیرد؛ به شرط آنکه هیچ راه دیگری به جز اعمال خشونت، برای دفاع از خود در مقابل مهاجم موجود نباشد.

 

قیود و شروط کیفر عادلانه:

۱-   نظریه کیفری شخص یا نهاد کیفردهنده باید کاملاً مشخص باشد. در باب کیفر دو نظریه «وظیفه­ گرایانه» و «نتیجه­ گرایانه» وجود دارد. بر اساس نظریه اول کیفر صرف نظر از آثار و نتایج مترتب بر آن، و فی نفسه امر موجهی است. اما بر اساس نظریه دوم کیفر صرفاً به این جهت موجه است که آثار و نتایج مطلوبی بر آن مترتب خواهد شد؛ چه برای خود فرد مجرم یا برای جامعه و یا برای هر دو.

۲-   کیفر باید با جرم تناسب داشته باشد، از این رو حتی اگر کیفری موجب قلع و قمع و محو جرم خاصی شود ولی با آن تناسبی نداشته باشد، عادلانه نیست. تناسب جرم و مجازات از مواردی است که برای تشخیص آن باید به آرای عمومی مراجعه کرد.

۳-   جرم بودن عمل باید یا مورد قبول فرد مجرم باشد یا درمورد جرم بودن آن اجماع و وفاق در جامعه وجود داشته باشد.

 

و در پایان: البته می توان با بسیاری از دیدگاه های ملکیان در این کتاب مخالف بود و به نقد آن نشست (برای دیدن نقدی جدی بر این کتاب به نامه جواد اطاعت خطاب به مصطفی ملکیان در شماره ۳۷ مجله مهرنامه مراجعه کنید.)  اما تردیدی نیست که انتشار این کتاب و دیدگاه های موشکافانه و دقیق استاد ملکیان به عنوان یکی از تاثیرگذارترین اندیشمندان و مهم­ترین چهره­ های روشنفکری معاصر ایران، بر غنای ادبیات اصلاح­ طلبانه در کشور ما افزوده است و هیچ یک از کسانی که به پژوهش و مطالعه در این حوزه علاقه مندند از خواندن کتاب کوچک اما مهم و تامل در محتوای آن بی­ نیاز نیستند.

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا