سرخط خبرهای سازمان

مدارس سیاسی اصفهان با نوگرایی بیگانه‌اند

در سال‌های گذشته؛ نوع جدیدی از مدارس در استان اصفهان تاسیس شدند که مسایل ایدئولوژیک و سیاسی را با هم ترویج کردند.با شکل‌گیری گفتمان اصلاحات این مساله تشدید هم شد و پای جناح بندی‌های سیاسی به عرصه آموزش به میان آمد. هرچند در کادرسازی و وفاداری دانش آموختگان آنها به مبانی ترویج شده؛ تردیدهای جدی وجود دارد و حتی برخی معتقدند که اصرار بر تربیت خاص فرهنگی و سیاسی در این مدارس گاه مانع از تحقق اهداف آموزشی آنها شده ، با این حال رونق از بازار آنها نرفته‌است و استقبال از مدارسی از این دست، رو به فزونی هم گرفته. امری که در اصفهان البته بعید و دور از ذهن نیست اما تحلیل این مساله در اصفهان نیازمند موشکافی بیشتر بود و خواهد بود. در گفت وگوی با شرق؛ امیرطاهری؛ معاون مدرسه امام صادق(ع) چند گام به جلو نهاد و ازحکایت وارونگی در این مدارس سخن گفت.
 taheri amirجناب آقای طاهری! برخی کارشناسان آموزش در اصفهان معتقدند اصفهان در تاسیس مدارس سیاسی مذهبی راه تهران را کامل نرفت و الگوی خود را دنبال کرد. شما با این حرف موافقید؟
در ابتدا خوب است بدانیم فاصله بسیار است میان آنچه درتهران رخ داد با آن‌چه امروز در اصفهان شاهد آنیم اما طبیعتا وقتی صحبت از مدارس مذهبی می‌شود؛ مدارسی شبیه مدارس کمال و علوی که قبل از انقلاب توسط “مرحوم بارزگان و مرحوم یدالله سحابی” و یا “مرحوم علامه کرباسچیان” تاسیس شد فورا به ذهن متبادر می‌شود و یا آن مدل مدارسی که در قم توسط “مرحوم آیت‌الله بهشتی” و یا “امام موسی صدر” تجربه شد. یعنی در ‌کنار آموزش‌های رسمی به دانش‌آموزان، مجموعه‌ای از ساختار‌ها و چهار‌چوب های مذهبی هم ارایه می‌شود تا در حقیقت هم ترویج علم و دانش باشد و هم تبلیغ مظاهر و مبانی دینداری. این بحث در چهارچوب مجوز‌های خاص آن‌زمان انجام می‌شد: چه در مدارس علوی و چه مدارس کمال که بعدها نتایج خود را هم آشکار کرد. از نتایج آن می‌توان به طیفی وسیع از دانش‌آموختگان این مدارس اشاره کرد که مصدر انجام مسئولیت‌های زیادی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در مقاطع مختلف شدند که در عین علم‌آموختگی دارای دانش و تربیت دینی هستند.
راه اندازی چنین مدارسی حامل انتظاراتی است که مهمترین آنها در ارایه آموزش‌های علمی مطلوب، تربیت دینی و معنوی، ارایه آموزش‌هایی جهت سازگاری دانش آموز با محیط روز جامعه، جامعه پذیری ایشان در کنار کسب مهارت های شخصی بالا و نیز کنترل و نظارت مستمر بر دانش آموز و همراه کردن خانواده‌ها با اصول تربیتی در کنار مشاوره‌های مستمر است که همگی باید در پرتو شیوه‌ها و روش‌های روز جهان باشد.
اما آن‌چه در اصفهان اتفاق افتاد؛ در هر دو یا سه زمینه آموزشی و سیاسی و مذهبی بوده است و البته بدون عنایت به تحولات و تغییرات جامعه و جهان پیرامونی و صرفا بر مبنای یک تقلید کور و غیر پویا در نتیجه آن‌چه هیچ‌گاه به‌طور جدی مورد توجه قرار نگرفت؛ این بود که فضای حاکم بر مدارس قبل از انقلاب به لحاظ سیاست‌های نظام آموزشی دوره پهلوی به گونه‌ای بود که موجب احساس نیاز قشر متدین به تاسیس مدارس مذهبی شده بود.اما بعد از انقلاب نظام آموزشی جمهوری اسلامی؛ با تفکر و ایدئولوِژی مشخص دینی مدعای خود را از طریق همین سیستم رسمی آموزشی اعمال می کرد و اولین مانع بنیادی و کاربردی در برابر آن چه توسعه مدارس مذهبی نامیده می شود، ایجاد شد. مساله دیگری که متاسفانه در اولین تجربه از این دست در اصفهان رخ داد؛ وابستگی و تبعیت موسسین آن به قرائتی سنتی از دین بود در حالی که این نگرش فاصله زیادی با شیوه های جدید تربیتی و آموزشی دارد.هرچند عملکرد و جهت گیری سیاسی آنها هم نمود بارز خود را داشت و کار تا جایی پیش رفت که در انتخابات سال ۷۶ صراحتاً سعی شد رای دانش‌آموزان در جلسات مختلف به یک کاندیدای مشخص، تشویق و ترغیب شوند.
هرچند جناح مقابل هم بیکار ننشست و مدارس خاص خود را تاسیس و مدیریت کرد. یعنی جناح‌های سیاسی در سیستم آموزشی فعال شدند البته نه مانند تهران.
بله. ازسال ۷۷ با محوریت تعدادی از چهره های مذهبی و فرهنگی جریان چپ مرکز دیگری شکل گرفت که هم به نوعی رقیب آن بود و هم با نگاه خاص موسسین آن، به دنبال تروج دینداری در کنار آموزش‌های رسمی بود و البته نگاه سیاسی متبوع خود را هم دنبال می‌کرد.
ورود تشکل‌های سیاسی و مذهبی به عرصه آموزش و مدیریت مدارس جدید اصفهان چه تبعاتی را دربردارد؟
همه مشکل از آنجا آغاز می‌شود که تمام روند تعلیم و تربیت به واسطه مواضع سیاسی دچار اخلال شود و تربیت امر ثانوی تلقی شود یعنی جریانی سیاسی بخواهد دانش‌آموزان و مخاطبین خود را به سمت و سوی خاصی سوق دهد و از میان آن‌ها یارگیری کند. به رغم آنکه معدودی از این مدارس به واسطه برخی محافظه‌کاری ها نخواسته اند و یا نتوانسته‌اند نگاه خاص فرهنگی و سیاسی خود را به دانش‌آموزان دیکته کنند و حق انتخاب و آزادی عمل را از او بگیرند اما دیده شده غالب جریانات دیگر به ویژه از مقطع انتخابات ریاست جمهوری سال۷۶ سعی وافری در جلب رای دانش‌آموزان خود به نفع یک جریان کردند و بعدها هم همیشه یارگیری‌ها، مسوولیت‌ها و مناصب مدیریتی خود را از میان دانش‌آموزان و دانش‌آموختگان خود انجام دادند. هرچند در سیستم و نظام آموزشی ما تعریفی مشخص وجود ندارد که آیا یک تشکل سیاسی می تواند به راه اندازی یک مرکز آموزشی در کنار آموزش رسمی کشور بپردازد یا خیر؟ لذا آن‌چه در برابر چشم شماست صرفا یک تابلوی مذهبی است که باعث می‌شود والدین فکر کنند فلان مدرسه صرفا دارای یک نگاه مذهبی جهت تعالی و تربیت فرزندشان است. البته تا حدودی این نگاه در بین موسسان این گونه مدارس وجود داشته است، اما این‌که مردم بدانند این تابلوی آموزشی معرف یک تشکل سیاسی یا جمعیت خاص است، وجود ندارد و این خود آسیب محسوب می‌شود.ضمن اینکه باید گفت هیچکدام از مدرسه‌ها؛ چه وابسته به جناح راست و چه جناح چپ هیچ گاه رسما خود را به عنوان مبلغ سیاسی جریانی خاص معرفی نکردند و صرفا دارای نوعی نگاه اعتقادی خاص جریان خود بوده‌اند و اگرهم کارهایی انجام شده، از راه‌های دیگری بوده‌است.
زیر بنای اقتصادی مدارس جدید چیست؟آیا صرفاً از مباحث آموزشی کسب درآمد می‌کنند؟
مدارسی که تحت عنوان بنیاد نامیده می‌شوند و به‌صورت مجتمع فعالت می کنند؛همیشه دارای هیات امنایی متشکل از چهره های معتبر و شناخته شده شهر با گستره‌ای وسیع از فعالیت‌های متنوع هستند. طبیعتا این اشخاص به واسطه موقعیت خود همیشه از عقبه اقتصادی و البته سیاسی یا فرهنگی برخوردارند. گاه می‌بینید که یک بنیاد آموزشی وابسته به بازار و یا یک نهاد اقتصادی می‌باشد و بخشی از درآمد آن هم از شهریه‌ای است که اولیای دانش آموزان می‌پردازند. اما آن‌چه در حرکت اولیه حایز اهمیت است نوع نگاه آن جریان یا حامیان مالی و اقتصادی بنیادها و مجتمع‌های آموزشی است.هر چند از سوی برخی دولت‌ها هم  گاه کمک‌ها و تسهیلاتی به فعالیت آنان اختصاص یافته و می‌یابد. یا موسس یک بنیاد آن چنان تمکن مالی داشته که نسبت به راه اندازی اقدام کرده و بعدها فرزندان و نوادگان وی همواره پشتیبان موسسه بوده‌اند و نیز مجموعه‌ای که علاوه بر حمایت چهره های فرهنگی و مقبول جامعه، بعضا از سوی شرکت ها و موسسات مالی مورد حمایت قرار می‌گیرد و… البته در سال‌های اخیر یک نوع رقابت نا سالم و منفی در افزایش تعداد دانش‌آموزان به واسطه نام و موقعیت و معروفیت این بنیادها و موسسات آموزشی شکل گرفته تا با افزایش تعداد شهریه دهنده‌ها بتوانند مسایل مالی خود را پوشش دهند که این امر آسیب های جدی در برداشته و سبب شده که با وجود حجم شهریه‌های بسیار بالا، خدمات کمتر و نازل‌تری ارایه شود و نوعی نگاه کمیتی صرف حاکم شود.
وجود تعداد قابل توجهی مخاطب در این گونه مدارس که بعضا در مواردی به بیش از ۴ هزار دانش آموز می رسد و نیز جمعیت خانواده های آنان می تواند هر گروه سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را به وسوسه بیاندازد.هر چند مدارس موجود هیچ گاه به دلیل ضعف فکری، فرهنگی، ساختاری و… نتواستند به شکلی مطلوب از این امکان بهره ببرند.
شما تاثیرات تاسیس مدارس جدید بر نگرش و تفکرات دانش آموزان و دانش آموخته گان را چگونه دیدید؟
ما درباره نظام آموزشی‌ای صحبت می‌کنیم که کاملا مدرک گراست و مبتنی بر حفظیات است. به دانش‌آموز گفته می‌شود با مطالعه این کتاب‌ها و گذراندن این دوره‌های آموزشی در رقابت کنکور موفق شود و بعد در دانشگاه هم با همان سیستم مدرک بگیرد تا وارد بازار کار شود یا دولت و نهادها وی را به کار گیرند که این خود موجب ایجاد جریان‌ها و بنگاه‌های خاص مرتبط با کنکور شده که سعی می‌کنند همواره هژمونی خود بر بازار پرسود کنکوری‌ها را حفظ کنند. حال ما با نوعی بنیادهای آموزشی مواجه هستیم که خود تقلیدی ناقص از تجربه‌های نیم قرن گذشته هستند و با تغییر محتوا و سیستم مدیریت و نظام آموزشی و روش‌های مدرن آموزشی در دنیا خود را همراه نساخته و تفکر موسسان، رفتن راه پیشینیان براساس تقلید صرف است بدون هیچ ایده و طرح جدید تربیتی و آموزشی معطوف به جهان امروز؛ هر چند نیت و چهارچوب فکری این مدارس، مذهبی و مبتنی بر نگاه دینمدار است که خواستار تعالی انسان بوده ولی طبیعی است درپی ضعف و ناآشنایی با شیوه‌های جدید انتقال مفاهیم و بی‌توجهی به تغییرات عمیق ساختارهای روابط انسانی از تاثیرات بلندمدت و واقعی بر شخصیت مخاطب خود ناتوان باشند. به طور مثال اگر دانش‌آموز آموزش لازم را نبیند و نتواند وارد فضاهای مجازی مثل فیس‌بوک و وایبر و امثال آن شود و چهارچوب اجتماعی صحیحی در برابر آسیب‌ها و تفاوت‌ها برای خود بسازد چگونه می‌توان امید داشت مفاهیم دینی و معنوی در او نهادینه شود؟!
طبیعی است پس از خروج این فرد از محیط بسته دبیرستان و اتمام آن دوره آموزشی، وی دراستفاده از آنچه خلاف خواست مدیریت مراکز بوده، دچار نوعی افراط می‌شود و جهت عقده‌گشایی، اقداماتی می‌کند که قبلا اجازه ورود نداشته. کافی است به دانشگاه ها سری بزنید و لیست کسانی که از اینگونه موسسات آموزشی به دانشگاه‌ها راه یافته‌اند را بررسی کنید! ببینیند و قضاوت کنید چه درصد بالایی از این دانش آموختگان به خلاف اهداف پیش بینی شده دچار تغییرات عمده شده‌اند!
با تمام موانع و نواقص و عدم توفیق‌هایی که بر شمردید چگونه است که این مدارس هنوز در صدر انتخاب والدین برای فرزندشان به شمار می‌روند؟
نبود رقابای توانمندی که متکی بر گفتمان تربیتی جدید همراه با سبک و روشی نو باشند و نیز به دلیل میزان قبولی های کنکور این مدارس نسبت به مدارس رایج، والدین هنوز این مدارس را ترجیح می‌دهند. دلیل دیگر آن نام های مقدس و مذهبی است که بر تارک این موسسات نقش بسته و موجب شده گروهی از مردم فکر کنند این موسسات آموزشی تأمین کننده همه خواست‌ها و نیازهای تربیتی فرهنگی و اجتماعی فرزندشان هستند و از همه مهمتر چون الگوی اشتغال تغییر کرده و پدرو مادر به خاطر تامین معاش به ناچار زمان کمتری جهت ایفای مسوولیت های تربیتی دارند در نتیجه انتظار دارند ایفای تمام نقش‌های آموزشی تربیتی و دینی برعهده مدارس باشد که در این میان بنیادهای مذکور دارای این امتیاز در ذهن والدین هستند. اما در عمل آنچه اتفاق می‌افتد اغلب حکایتی دیگر است.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا