سرخط خبرهای سازمان

رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل

محمد رضا بزمشاهی- خبر بسیار تلخ بود داریوش اسماعیلی  که او را آقا مصطفی صدا می‌زدیم از میان ما رفت. بسیار نابهنگام!!! با خواندن این خبر آواری از غم و مصیبت بر سرم ریخت. مگر می‌شود باور کرد که پشت‌وپناهم در این دوران را از دست بدهم!

نخستین دیدار  در ستاد انتخاباتی مجلس  چهارم واقع شد بسیار گذرا و محدود او را نمی‌شناختم فقط اسمش را شنیده بودم و چنددقیقه‌ای صحبت‌های معمولی باهم داشتیم   سال‌های بعد وصفش را از دوستان به‌ویژه دکتر خسروی شنیدم که در دوران دانشجوئی چگونه بوده است.

این گذشت تا سال ۷۷  پس  از دوم خرداد که کار در مؤسسه وابسته به جهاد سازندگی را رها کرد و به اصفهان آمد برای کار فرهنگی در جهاد دانشگاهی که این از یکی از صفات ویژه او نشآت می‌گرفت که آزادگی او بود او به خاطر همین روحیه درس دوره دکترا را هم رها کرد و حاضر نشد برای تحصیل در دوره دکترا منت‌پذیر باشد و توهین برخی افراد را تحمل کند.

درزمانی که ما به تولید فکری نیاز داشتیم او آمد تا یاور و پشتیبان ما باشد با همه ذهنیت‌هایی که از او داشتم به سویش رفتم و دانستم که هرچه در وصفش شنیده بودم همگی درست بوده و دوستان درباره او خطا نکرده‌اند  باهم بیشتر آشنا شدیم با صفات استثنائی او  با روحیات منحصربه‌فردش که نماد یک انسان اخلاق مدار و عارف که البته برخلاف آنچه در اذهان است این اخلاق‌مداری و روحیه عرفانی او مانع از سیاست ورزی‌اش نشد و این‌همه را در عین پیگیری و ارائه دیدگاه‌ها در عرصه سیاست داشت و البته اخلاق و عرفانی ارزشمند است که در عرصه‌هایی مانند سیاست بروز و ظهور یابد .

در آن ایام او همان مسیر فکری خود را ادامه داد مسیری که از دوران جبهه و جهاد داشت دوره‌ای که با شهید بهروز کیانیان در جبهه تصمیم گرفتند به ارتقاء فکری و تقویت بنیه و مایه‌های مذهبی رزمندگان بپردازند که عده‌ای را خوش نیامده بود اما آقا مصطفی همان راه را ادامه داد قلمی منحصربه‌فرد داشت و در هر زمان به اقتضای مقام تولید فکری مخصوص خود را داشت.

درزمانی که همه فقط از دوم خرداد حرف می‌زدند مبادرت به راه‌اندازی آفرینش گاه دوم خرداد کرد که مکانی بود برای بروز ایده‌های فکری و فرهنگی  دانشجویان  پس‌ازآن هم در خبرگزاری ایسنا منطقه اصفهان چهره‌ای رسانه‌ای از خود نشان داد در آن ایام پر‌آشوب از او بسیار می‌آموختیم درزمانی که شعار تسامح و تساهل ورد زبان‌ها بود و بسیاری آن را با وادادگی اشتباه گرفته بودند مصطفی فردی بود که بدون کوتاه آمدن از افکار و عقاید خویش در عمل به این دو شعار پایبند بود باآنکه فردی بسیار مذهبی و مقید به آموزه‌های دینی بود اما افراد غیرمذهبی نیز در کنار او به فعالیت مشغول بودند.

پس از حوادث تلخ سال‌های پایانی دهه ۸۰ و سال‌های نخستین دهه ۹۰  که توفانی بر باورهای بسیاری گذشت اما او همچنان اسیر این توفان‌ها نشد و در عین پویائی اندیشه و ذهن مبانی خویش را از دست نداد در سال‌های اخیر توفیقی افزون داشتم که بیشتر با او مأنوس شدم باآنکه فاصله فکری عملی و سنی  بسیاری از او داشتم  اما او بزرگوارانه مرا مورد لطف خویش قرار می‌داد.

دوران نوجوانی و جوانی را در آبادان گذرانده بود و این موجب آن می‌شد که با او به لهجه آبادانی شوخی کنیم و همواره در مکالمات تلفنی با اصطلاحات آبادانی قلو و گریدر باهم سخن می‌گفتیم

اگر شبکه‌های اجتماعی آفات بسیار داشت اما برای من و دوستان دیگر این برکت را هم داشت که از آثار قلمی مصطفی بیشتر بهره‌مند شویم مطالبی که در دیدارها و گفتگوها شاید نشود موردبحث قرار گیرد اما در شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها زمینه‌ای برای نگارش آن فراهم شد نگاه متفاوت و روح‌افزای او به معارف دینی شوق ما را به این آموزه‌ها افزون می‌کرد.

ابتدا با شرح دعاهای ماه رمضان آغاز کرد به‌طور جسته‌گریخته در تفسیر بعضی آیات قرآن مطالبی مینگاشت و ما را در فضائی جدید از درک دینی قرار می‌داد زمانی که مسئولیت خبرگزاری ایکنا در اصفهان را عهده‌دار شد محتوای این خبرگزاری را از مطالب تکراری و کلیشه‌ای و خسته‌کننده  دگرگون کرد دوستان می‌توانند به مطالب خبرگزاری ایکنا در اصفهان مراجعه کنند  و تفاوت آن را با سایر تولیدات این خبرگزاری مقایسه نمایند

اما در دو سال اخیر کار جدیدی را آغاز کرد آن‌هم نگارش برداشت‌هایی از حکمت‌های نهج‌البلاغه بود سه سال پیش توفیق سفر به عتبات عالیات نصیبم شد پس‌ازآن به مصطفی اصرار داشتم که حتماً به این سفر برود مدتی گذشت یک روز خبر داد که در ایام نوروز به سفر کربلا مشرف شده در ضمن صحبت‌های دو‌نفره گفت در حرم امام علی احساس کردم دستی بر شانه‌ام خورد احساس می‌کنم که این دست امام بود که بر شانه‌ام آمد به نظر می‌رسد که وظیفه‌ای بر عهده‌ام نهاده شده است و باید کاری بکنم پس‌ازآن بود که تصمیم گرفت برداشت‌های خود را از نهج‌البلاغه به نگارش درآورد و مصطفی وفادار به آرمان‌های شهیدان انقلاب اسلامی و امام شهدا بود می‌گفت شهیدان مال همه مردم هستند و نباید بگذاریم.

 عده‌ای پر‌مدعا آن‌ها را برای خود مصادره کنند اگر امروز عده‌ای شهدا را مصادره کرده‌اند اشکال از ماست که منفعل بوده‌ایم  چند سال پیش که مراسم تشییع شهدا با حضور اقشار مختلف مردم برگزار می‌شد نوشت: مردم شهدای خود را از دست مدعیان پس گرفتند سال گذشته جمله‌ای استثنائی از امام خمینی را برایش فرستادم مرا تشویق کرد که چهل روز تا دهه فجر چهلمین سالگرد انقلاب باقی‌مانده است چهل نکته از سخنان امام را جمع‌آوری کن با عنوان چهل گام تا صبحٰ و این سخنان را در خبرگزاری ایکنا منتشر می‌کرد

بااین‌همه خصال نیکو از دوستان محبت چندانی ندید  با مدیران دو روز‌نامه که او را می‌شناختند صحبت کردم که شرح او بر حکمت‌های نهج‌البلاغه را در روزنامه منتشر کنند  یکی از آن‌ها به‌صراحت گفت ما ستونی برای این مطالب نداریم و دیگری البته این صراحت را نداشت اما در عمل همان کرد.

دلخوری و گلایه او از دو چیز بود یکی از دوستانی که تحت تأثیر فضای تبلیغاتی ایجادشده افکار امام را کنار گذاشته‌اند و برای خوش‌آمد این‌وآن از امام فاصله گرفته‌اند از کاهش نمادهای دینی در احزاب سیاسی دلخور بود نکته دومی که بسیار از آن رنج می‌برد نزاع و جدال بین دوستان بود دو هفته پیش در پاسخ یکی از دوستان نوشت:

وقتی می‌بینم در قرآن یکی از نعمت‌های بهشت این است که بهشتیان رو به روی‌هم می‌نشینند می‌فهمم که دوستی‌ها چقدر ارزشمند است

اکنون او رفته است و رو به روی دوستان شهیدش عبدالله کلوشانی علی میرزائی و بهروز کیانیان نشسته است. آقا مصطفی اکنون تو به امر حق ما را تنها گذاشته‌ای و به‌جایی بهتر ازاینجا رفته‌ای و در کنار انسان‌هایی بهتر از ما هستی اما ما را هم دریاب بعد از تو معارف نهج‌البلاغه را  از چه کسی بیاموزیم در میان مجالست با   یاران شهیدت نظری هم به ما داشته باش و به‌گونه‌ای که خود میدانی ما را هم راهنما باش  در این بمباران افکار مسموم با رفتن تو واقعاً بی‌پناه شده‌ام و نمی‌دانم پس‌ازاین در تندباد افکار متحجرانه و دین‌ستیزانِ به چه کسی پناه آورم. چند سال پیش وقتی سخن از شهیدان بود نوشتی این ما نیستیم که از شهیدان یاد می‌کنیم بلکه آنان هستند که دراثنای حیات بهشتی خود سراغی از ما می‌گیرند و به ما اجازه می‌دهند که از آن‌ها یاد کنیم . آقا مصطفی می‌خواهم بدانم بعدازاین آیا در لذت هم‌نشینی با دوستان شهیدت  از ما سراغ می‌گیری این تنها چیزی است که از تو می‌خواهم که ما را دریابی

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا