سرخط خبرهای سازمان

دریغا تهی از تو ایرا‌ن زمین

بهراد بهشتی

سردار رشید و سرافراز سپهبد حاج قاسم سلیمانی، به آرزوی دیرینه‌اش رسید و در رقص خون شاهد شهادت را در آغوش کشید و از شراب طهور وصال سیراب و مست گشت.

بسیاری از مردم قدرشناس ایران صرف‌نظر از گرایش‌های سیاسی و دیدگاه‌های اجتماعی خود، در غم هجران او به سوگ نشستند و البته هیئت حاکمه نابخرد و نابکار آمریکا و به‌تبع آن‌ها صهیونیست‌های بدکردار هم هرچند که بس ناجوانمردانه، پشت رقیبی قَدَر و حریفی شیرافکن را به خاک رسانده بودند، هلهله و پایکوبی کردند.

به‌رغم مدعیان بدخواه و دژ منش، شهادت این سردار سرافراز روحی از همبستگی و هم‌پیمانی در جامعه ایران دمید و شهادت او نیز همچون حیاتش، تأثیرگذار ومنشاء خیروبرکت شد. خدایش رحمت کناد و با موالیانش محشور گرداناد.

 در این چند روز بسیارانی از بسیاری از ویژگی‌ها و خصال آن سردار بزرگ گفتند و نوشتند.

گفتند و درست گفتند که حاج قاسم فرماندهی هوشمند و استراتژیستی زیرک و کارآزموده بود که و نابغه‌ای در فنون و مهارت‌های نظامی‌گری به شمار می‌رفت؛

گفتند و درست گفتند که جبهه‌های نبرد و رزمندگان ایرانی از رشادت‌ها و ایثارگری‌های او که فرمانده لشکر ثارالله کرمان بود، خاطره‌ها در یاد و به یادگار دارند‌؛

گفتند و درست گفتند که او جنگاوری بود سخت جگر آور اما جنگ‌سالار و خشونت‌طلب نبود که اگر هم می‌جنگید برای صلح می‌جنگید و سودای آرامش و امنیت مردمش را در سر داشت؛

گفتند و درست گفتند که نه‌تنها مخالفان و منتقدان او که حتی بسیاری از دشمنانش هم او را به مهارت و کاردانی و شهامت و فداکاری می‌ستودند و در چشمشان از احترامی درخور برخوردار بود‌؛

گفتند و درست گفتند که او علی‌رغم اینکه فرماندهی بلندپایه و برجسته بود، در برابر مردمش متواضع و بی‌آلایش بود. صحنه‌ای که او پای‌بوسی مادر بزرگوار شهیدی را به خاک افتاده و خاک قدوم آن پیرزن نورانی را توتیای چشم کرده، از هزاران گفته گویاتر است؛

گفتند و درست گفتند که او دغدغه مردم و بینوایان و کوخ‌نشینان و به خاک نشستگان را داشت و در خدمت به آنان سر از پای نمی‌شناخت، فیلم کمک‌رسانی او به سیل‌زدگان خوزستان، شاهدی صادق بر این مدعاست؛

گفتند و درست گفتند که او در خط مقدم مبارزه با تروریست‌های تکفیری و متحجر مانند داعش و طالبان و القاعده و جبهه‌النصره بود و او بود که با درایت و تیزبینی توانست نه‌تنها جلو دست‌اندازی آن دیوصفتان ددمنش به ایران را بگیرد بلکه آنان را در سوریه و عراق نیز از پای درآورد و به خاک مذلت نشانید و به دریافت نشان ذوالفقار مفتخر شد؛

گفتند و درست گفتند که دولت آتش‌افروز ترامپ با این اقدام تروریستی خود، نقاب نفاق از چهره زشت خود برانداخت و به همه نشان داد که در ادعای مذاکره خواهی، دروغ‌زنی گزافه‌گو بیش نیست؛

گفتند و درست گفتند که دولت تروریست آمریکا با این اقدام رذیلانه همه موازین حقوق بین‌المللی را نادیده گرفت و با نقض حاکمیت کشور عراق، فرمانده نظامی رسمی کشوری دیگر را در خانه میزبان ناجوانمردانه ترور کرد؛

گفتند و درست گفتند که آمریکایی‌ها با این اقدام آتش‌افروزانه آتش به انبار کاه انداختند و بر نفرین و نفرت مردم ایران و عراق از خود افزودند، بنگرید که به‌سرعت اتباع خود را از ترس انتقام و اعتراض‌های مردمی از عراق بیرون بردند و تاکتیک «بزن و در رو» را پیشه خود ساختند، چه آن‌کس که باد بکارد، توفان بدرَوَد؛

گفتند و درست گفتند که دولت مزوّر آمریکا با از میان برداشتن او از صفحه شطرنج منطقه، آب به آسیاب داعشیان دیوسیرت، بنیادگرایان اسلامی و تروریست‌های تکفیری ریخت و به جهانیان نشان داد که مبارزه‌اش با افراطی‌گری، ادعایی پوچ بیشتر نیست، چه قاسم سلیمانی قهرمان پیروزمند میدان مبارزه با داعش و افراطی‌گری اسلامی بود، نکته‌ای که در بیانیه آیت‌الله‌العظمی سیستانی هم بر آن تأکید شده است؛

گفتند و درست گفتند که سلیمانی، فرماندهی پاکدست و ساده‌زیست بود که دست خود را به فساد و تباهی نیالود و از بیت‌المال مسلمین به نورچشمی‌ها و اطرافیانش حاتم‌بخشی نکرده بود؛

گفتند و درست گفتند که قاسم سلیمانی، وصیت و سفارش‌های مکرر رهبر و مرادش امام خمینی(ره) را همواره آویزه گوش کرده، از دخالت در سیاست و رقابت‌های داخلی فاصله گرفته بود و با درایت و هوشمندی از ورود به دسته‌بندی‌های سیاسی می‌پرهیخت و آب نظامی‌گری را به گِل شائبه‌های جناحی نمی‌آمیخت و ازاین‌جهت سرمشقی نیکو و درسی پندآموز برای همه نظامیان و سپاهیان بود و همین خصلت نیز او را در دل و دیده مردمان عزیز و دوست‌داشتنی کرده بود؛

آری، سردار سلیمانی همه این‌ها بود و چیزی بیش از این‌ها بود، این‌ها برخی از صحنه‌های درخشان زندگی پرافتخار او بود که نامش را ماندگار کرده است، اما در کنار همه این تصاویر آنچه بیش و پیش از همه این‌ها به چشم می‌آید و در دل می‌نشیند، سخنان سنجیده سردار در نماهنگی است که از او منتشرشده و در این چند روز در فضای مجازی دست‌به‌دست گشته و پارها دیده‌شده است. شهید عزیز چنین می‌گوید:

“جامعه ما خانواده ماست، این‌ها مردم ما هستند، بچه‌های ما هستند. همان دختر کم حجاب هم دختر من است، دختر ما و شماست، جامعه ماست.

من و رفقای خودم! من و مریدان خودم! این بی‌حجاب است! آن باحجاب است! این این‌جوری است! آن آن‌جوری است! این چپ است! آن راست است! این اصلاح‌طلب است! آن اصول‌گراست! خوب کی را می‌خواهیم حفظ کنیم؟! باید رفت در میان مردم، باید جذب کرد…”

این سخنان شنیدنی نشانگر این است که سردار سلیمانی به‌خوبی و درستی در مکتب شهسوار عرصه سخن مولا علی علیه‌السلام درس مردم‌دوستی و پاسداشت حقوق مردم را آموخته است که آن حضرت در عهدنامه خود خطاب به مالک اشتر نخعی فرمود:

وَ أَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَهَ لِلرَّعِیَّهِ وَ الْمَحَبَّهَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ، وَ لَا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ، فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْق

و مهربانى به مردم و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز. چونان حیوانى درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شمارى، زیرا آنان دو گروهند یا هم‌کیشان تو هستند یا همانندان تو در آفرینش.

این نگاه ژرف، منطقی، بنیادین و ستودنی سردار سلیمانی به جامعه است، نشان می‌دهد که او مفهوم “ملت” و “حقوق شهروندی” را به درستی می‌شناخت و همه را همانند خود نمی‌خواست و یکدستی، یکسانی و همگونگی شهروندان را در جامعه نه ممکن و نه مطلوب می‌دانست. او تکثر و سبکهای مختلف زنگی مردم را می‌پذیرفت و “حق” بنیادین و حیاتی دیگر گونه اندیشیدن و دیگر گونه زیستن و دیگرگونه بودن را به رسمیت می‌شناخت. آن شهید بزرگوار جامعه را چندپاره و پار‌ه‌پاره نمی‌خواست. وحدت برای او به معنای “همه با من” نبود، وحدت را “همه با هم” می‌دانست. وحدت جامعه را به درستی در به رسمیت شناختن کثرت فرهنگی، اجتماعی و سیاسی آن می‌دید و می‌جست. او کسانی را که به گونه‌ای دیگر می‌اندیشند و به گونه‌ای دیگر می‌زیند، غیرخودی و آنان را از حقوقشان محروم نمی‌دانست و بر این باور نبود که آنان هم باید آن‌گونه که او می‌پسندد و درست می‌پندارد، رفتار کنند و سخن بگویند. به همه جامعه به چشم خانواده‌اش می‌نگریست و به آنها مهر می‌ورزید و برایشان دل می‌سوزاند و بر کسانی که مدام بر آتش تقسیم جامعه و “دیگری ساختن” و دیگری را دشمن دانستن، می‌دمند، نهیب می‌زد و به آنان هشدار می‌داد که با این روش و منش راه به ترکستان می‌برند. سردار شاید در این سخنان خود نامی از “حقوق بشر” و “تکثر گرایی” نمی‌برد اما مگر حقوق بشر و رواداری جز به رسمیت شناختن همین تکثر در اندیشه و زیست شهروندان است؟!

شاید سرّ اینکه حاج قاسم سلیمانی، سردار دل‌ها بود و همه در پرکشیدن او سوگوارند را باید در همین نگاه والا و منش بزرگوارانه و روش روادارانه او جستجو کرد و همین نگاه مبتنی بر پذیرش وحدت در کثرت است که ‌می‌تواند مهم‌ترین نیاز جامعه امروز یعنی “آشتی ملی” و “همبستگی ملی”را فراهم آورد و زیربنایی برای توسعه فردای ما گردد. و ما چه مایه امروز و فردا در جامعه خود به این نگاه و سیره شهید سلیمانی نیازمندیم. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد!

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا