سرخط خبرهای سازمان

فرجام قَمه‌کِشان؛ یادداشتی از رضا صادقیان

ترور یک روحانی در همدان به دست یکی از اوباش در میان سایر وقایع اجتماعی، رویداد مهمی است. مسئله‌ای که می‌توان آن را از زوایای گوناگون به تحلیل نشست. برخلاف نظر برخی از نویسندگان و تحلیل‌گران که چنین مسئله‌ای را به حمایت جریان‌های سیاسی از لات‌ها و کلاه مخملی‌ها مرتبط می‌دانند و یا عده‌ای دیگر در پی کشف خشم‌های فروخورده در بخش‌های از جامعه هستند، به نظر می‌رسد این موضوع را می‌بایست در ترویج فرهنگ لاتی، اوباش‌گری و قمه‌کشی طی سال‌های اخیر با استفاده از ابزارهای مدرن جستجو کرد.

طرح برخورد با اراذل و اوباش اواسط دهه هشتاد از سوی نیروی انتظامی کلید خورد. برای مرتبه‌ای دیگر و در ابتدای سال ۹۰ و ۹۱ با موج گسترده‌ بازداشت‌ اوباش در شهرهای مختلف روبرو بودیم. با این حال نه تنها ترویج و دامن زدن به فرهنگ لختی‌گری و چاقوکشی از میان نرفت، بلکه از شکلی به نمایی دیگر ظاهر شد. با بازداشت این قانون شکنان تلاش شد چهره واقعی آنان در رادیو و تلویزیون به نمایش گذاشته شود، به تصویر کشیدن درگیری‌های سابق، حمله کردن به اماکان عمومی، ایجاد ترس و دلهره در دل ساکنان محله‌ها و… حتی قبل از انتقال افراد شرور به زندان لباس زنانه تن‌شان کردند، آفتابه به گردن و نیمه برهنه در شهر گردانده شدند. با این حال انعکاس آن تصاویر در میان ناظران و شهروندان نه تنها مفید فایده قرار نگرفت بلکه این‌بار حلقه‌های اوباش با کوچ کردن به شبکه‌های اجتماعی و خصوصا اینستاگرام به تبلیغ کارهای مخرب و ویران‌گر خود پرداختند.

طی سال‌های اخیر و دقیقا در روز روشن لات‌ها و اوباش‌ها صدها عنوان جعلی برای خود ساختند. دلاور مردان ایران، خوبان ایران زمین، ناموس پرستان، عقاب، ببر استان مازندران، پلنگ ایران، شیر درنده همدان، اساتید جنگ و خون‌ریزی، استاد دعوا و… کارهای شنیع و غیر انسانی خود را در اینترنت پخش کردند(تعداد فالورهای بالای این صفحات و لایک‌های هر کدام از پست‌ها نشان دهنده میزان نفوذ رو به گسترش آنان در شبکه‌های اجتماعی است). البته عده‌ای به عنوان خواننده و نوازنده و در ستایش همین رفتارهای پر از نفرت و خشونت ترانه‌ها خواندند و به اسم آزادی از زندان برای اوباش مراسم جشن برگزار کردند!

پخش تصاویر تروریست اخیر طی روزهای اخیر بخش دیگری از همین تلاش‌ها برای وارونه نمایی واقعه است. افرادی که عکس‌ها و آخرین فیلم‌های قاتل را به نوشتن عبارت‌هایی مثل؛ به یادت هستیم، یادش بخیر، جات خالی، دلاور مرد همدان و… مهر تاییدی بر کنش‌های منتهی به ترور وی می‌زنند. در واقع نه تنها این افراد از رفتار اوباشی‌گری دوری نکردند، بلکه همچنان در حال تبلیغ آن به شیوه‌های جدید هستند. مهمتر آنکه، اوباش سابق ادعای دیگری نیز دارند، آنها گستاخانه مقابل نظم قانونی مقاوت می‌کنند، رفتار امروز لات‌ها با قمه‌کشی در خیابان و محله‌ها تفاوت دارد. بی‌نظمی و شرارت سابق آنها محدود به فرد و در نهایت خیابان می‌شد، حال مدعی جنگ با نظم هستند. حمایت از یک دعوا که منتهی به خون و خون‌ریزی می‌شود با دفاع از کنش منتهی به ترور تفاوت‌های بسیار زیادی دارد، نشانه‌های بسیاری وجود دارد که اوباش در کشورمان به مسیری دیگر وارد شدند.

دیگر آنکه، اوباش‌ و لات‌ها گمان دارند با چاقوی برنده هیچ فرد و نیرویی جلودارشان نیست و به زور و بازوی خودشان می‌توانند هر بی‌نظمی را در جامعه به اسم فرهنگ جوانمردی و دفاع از حق مردم گسترش دهند، ولی تجربه تاریخی نشان داده الواط‌ها در بدترین حالت به عنوان «شر خر» و جیره‌خوار از سوی افراد متمول و ثروتمند اجیر می‌شوند تا سایر مزاحمان را از گرد کسب و کار فرد ثروتمند دور کنند و یا در بهترین حالت اجیر دست اهل قدرت نااهل می‌شوند تا به قول شعبان جعفری نقش «تاج بخش» را برای سلسله پهلوی بازی کنند. تجربه تلخ کودتای ۲۸ مرداد و به راه افتادن نیمچه لات‌های اطراف شعبان بی‌مخ و سایر لات‌های تهران در خیابان‌های شهر حمایت اندوه‌بار و غایت دم زدن از فرهنگ لاتی و اوباشی‌گری است (برای اطلاع بیشتر از سودجوهایی که پهلوی دوم از لات‌های تهران انجام داد به کتاب «لمپن‌ها در سیاست عصر پهلوی» رجوع کنید). هر چند بعدها شاه به شعبان جعفری و سایر نزدیکان او فهماند که سرجای خود بنشینند و به غیر از چاقوکشی و دنبال کردن جیره‌خواری از جیب این و آن سخن از امور دیگر به زبان جاری نکنند. برای شاه و پس از پیروزی کودتا تاریخ شعبان جعفری‌ها به سر آمده بود. آنان نیز با آن همه یال و کوپال در گود زورخانه‌ها و قهوه‌خانه‌ها ماندند تا فراموش شدند.

سخن پایانی اینکه؛ حمایت شماری از مخالفان سیاسی نظام و برخی افراد کم آگاه از ترور یک روحانی در شهر همدان بازتاب خشم فروخورده و عبارت‌های مشابه نیست. بلکه پروبال دادن به افرادی است که به غیر از خون‌ریزی و بی‌نظمی و زورگیری هیچ راهی را برای زندگی نمی‌شناسند و افسوس که میزان درک و شعور شماری از مخالفان نظام آنقدر سقوط کرده که امید خودشان را به حرکات چاقوکش‌ها و الواط‌ها برای فروپاشی جامعه گره زدند.

دریغ از این همه نادانی متراکم شده.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا