سرخط خبرهای سازمان

تاریخچه برجام

گزارش جلسه کاوش با موضوع «تاریخچه برجام» که به مناسبت سالگرد این توافق بین المللی و با صحبت های آقای وحید عابدینی دانشجوی دکترای علوم سیاسی دانشگاه بین المللی فلوریدا و از طریق ارتباط زنده ویدیویی در سازمان عدالت و آزادی حوزه نجف آباد انجام شد.

پرونده هسته ای ایران بزرگترین چالش پیش‌روی جمهوری اسلامی در چهل سال گذشته بوده است. در مورد شروع فعالیت‌های هسته‌ای ایران همه می‌دانیم که پیشینه بحث هسته ای به قبل از انقلاب بر می گردد و بلندپروازی هایی که شاه داشت و همکاری‌های تسلیحاتی که آمریکا با ایران می‌کرد. در سال ۵۳، شاه سازمان انرژی اتمی را افتتاح کرد و قرارداد ساخت نیروگاه بوشهر را با یک شرکت آلمانی امضا کرد. البته ایران از سال ۱۳۳۷ به عضویت در آژانس بین‌المللی اتمی در آمده، در سال ۴۷ پیمان منع تکثیر سلاح‌های هسته‌ای (ان پی تی)‌ را امضا کرده و به تایید مجلس شورای ملی هم رسیده بود. برنامه ایران در سال ۱۳۵۳ (۱۹۷۴) این بود که در عرض بیست سال، چرخه کامل سوخت را بومی کرده و بیست و سه هزار مگاوات برق را از طریق ۲۲ نیروگاه هسته‌ای تأمین نماید.

بعد از انقلاب هم کشورهای غربی کار روی پروژه بوشهر را متوقف کردند و ایران هم علاقه ای به ادامه کار نداشت و اساساً انقلابیون، برنامه هسته‌ای شاه را اشتباه می‌دانستند. در زمان جنگ ایران و عراق، ایران مجدداً به فکر افتاد که برنامه هسته‌ای خود را از سر بگیرد. در نامه معروف محسن رضایی که به نامه پایان جنگ معروف شده و  در آن به تشریح الزامات تسلیحاتی و تدارکاتی ادامه جنگ با عراق می‌پرداخت و ظاهراً، در تصمیم امام خمینی نسبت به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ نقشی تعیین‌کننده داشته است، به نیاز کشور به سلاح های “لیزری و اتمی” اشاره  می شود.

در نهایت ایران پس از جنگ تصمیم می‌گیرد که برنامه هسته‌ای را از سر بگیرد و در سال ۱۳۷۳ قراردادی با روسیه برای تکمیل واحد اول نیروگاه اتمی بوشهر امضاء می‌کند.  در سال ۱۳۸۱، شورای ملی مقاومت یا همان سازمان مجاهدین خلق طی یک کنفرانس خبری اقدام به انتشار گزارشی نمود که در آن اطلاعاتی از وجود تأسیسات مخفی غنی‌سازی نطنز و آب سنگین اراک اطلاعاتی منتشر شده بود که گفته می‌شود این گزارش با همکاری سرویس‌های اطلاعاتی اسرائیلی و غربی تهیه شده بود. این در واقع آغاز یک روندی است که پایان آن را باید برجام دانست. بعد از انتشار این گزارش، فشار آژانس و کشورهای غربی بر ایران در مورد برنامه هسته‌ای‌اش شروع شد و بعد از مذاکرات ایران با تروئیکای اروپا (انگلیس،‌ فرانسه و آلمان)‌ ایران در سال ۸۲ و ۸۳، بیانیه سعدآباد و توافق نامه پاریس را با این سه کشور اروپایی امضا  کرد که در آن ایران برای بازدید بازرسان آژانس از تاسیسات اتمی خود همکاری کرد و کلیه فعالیت‌های مربوط به غنی‌سازی اورانیوم را به‌طور داوطلبانه تعلیق کرد و در مقابل اروپایی‌ها هم تعهد کردند که از ارجاع پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت جلوگیری کنند و به پذیرش ایران در سازمان تجارت جهانی کمک کنند.  با این حال دولت ایالات متحده در آن زمان با دادن این امتیازات به ایران موافق نبود و با توجه به حمله آمریکا به عراق،‌ تنش‌ها در منطقه افزایش یافته بود و ایران نیز به مرور انگیزه همکاری خود با غرب را از دست داد.

 

با پایان دولت خاتمی و روی‌کار‌آمدن احمدی‌نژاد، ایران پلمپ UCF اصفهان را باز کرد و غنی‌سازی اورانیوم را از سر گرفت و این منجر شد که پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت ارجاع شود و بعداً فعالیت هسته‌ای ایران تحت بند ۴۱ فصل هفتم منشور ملل متحد به‌عنوان تهدیدی علیه صلح و ثبات منطقه‌ای معرفی شد و سنگین‌ترین تحریم‌ها علیه ایران اعمال شد و این تحریم‌ها به‌خصوص، تحریم نفت ایران و تحریم‌های بانکی به شدت به اقتصاد ایران ضربه وارد کرد.

از این رو بود که در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲، بحث تحریم‌ها و سیاست هسته‌ای ایران به یکی از موضوعات اصلی در مناظرات انتخاباتی خصوصاً بین دو مذاکره‌کننده ایران در دو دوره مختلف یعنی آقای جلیلی و آقای روحانی تبدیل شد و منجر به روی‌کار‌آمدن آقای روحانی با شعار «چرخ هسته ای بچرخد به شرط آنکه چرخ اقتصاد هم بچرخد» شد.  پس از شروع دولت آقای روحانی، مذاکرات هسته ای ایران از سر گرفته شد و پس از چند دور مذاکره فشرده در نهایت در ۲۳ تیر ۹۴ (۱۴ جولای ۲۰۱۵) برنامه جامع اقدام مشترک یا برجام بین ایران و گروه ۵+۱ امضاء شد که طی آن ایران تعهد کرد ذخایر اورانیم غنی شده متوسط خودش را پاکسازی خواهد کرد، ذخیره‌سازی اورانیوم با غنای کم را تا ۹۸ درصد قطع می‌کند و تعداد سانتریفیوژها را تا حدود دوسوم و حداقل برای ۱۵ سال کاهش می‌دهد. برای ۱۵ سال بعد، ایران موافقت کرد  که اورانیوم را بیش از ۶۷/۳  درصد غنی‌سازی نکند یا هیچ تأسیسات غنی‌سازی اورانیوم جدید یا رآکتور آب‌سنگین جدیدی را نسازد. طبق برجام فعالیت‌های غنی‌سازی اورانیوم به مدت ۱۰ سال به یک تک ساختمان که از سانتریفیوژهای نسل اول استفاده می‌کند، محدود خواهد بود. دیگر تأسیسات نیز طبق پروتکل الحاقی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برای اجتناب از خطرهای تکثیر سلاح‌های اتمی تبدیل خواهند شد. برای نظارت و تأیید اجرای توافق‌نامه توسط ایران، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) به تمام تأسیسات اتمی ایران دسترسی منظم خواهد داشت. در نتیجه این توافقنامه که تاییدیه پایدار متعهدین آن را به همراه دارد، تحریم‌های شورای امنیت ملل متحد، اتحادیه اروپا و ایالات متحده برداشته خواهند شد.

در نهایت در ۲۷ دی ماه ۹۴ برجام اجرا شد و تحریم‌های ایران برداشته شد و در واقع پس از ۱۲ سال تنش و مذاکره، موضوع هسته‌ای ایران حل شد. برجام هم برای ایران و هم برای دنیا مهم و تاریخی است. برجام یکی از مهم‌ترین چالش‌های ایران در سطح بین المللی را از بین برد و برای دنیا هم مهم است که توانستند یک بحران امنیتی را با مذاکره حل کنند.

برجام پس از ترامپ

با این وجود،‌ با روی کار آمدن دونالد ترامپ، برجام دچار بحران شد؛ چرا که ترامپ چنان که از قبل هم اعلام کرده بود، در شهریور ۹۶ از برجام خارج شد و تحریم‌های یک‌جانبه اقتصادی علیه ایران را بازگرداند. در مقابل، بقیه طرف‌های برجام یعنی ایران و کشورهای اروپایی اعلام کردند که در برجام می‌مانند و تلاش می‌کنند که آن را بدون آمریکا اجرا کنند.

به نظر من، برجام با وجود خروج آمریکا همچنان کارایی دارد. مهم‌ترین کارآیی برجام این است که اجازه نمی دهد که ما به یک موضوع امنیتی برای دنیا تبدیل شویم. یک تئوری در روابط بین الملل هست به نام امنیتی‌‌سازی (Securitization) که به زبان ساده به این معناست که ما هر پدیده‌ای را می‌توانیم سیاسی کنیم یا هر پدیده سیاسی را می‌توان طی یک فرایندی به یک مسئله امنیتی تبدیل کرد. وقتی یک مسئله‌ای امنیتی شود، شما می‌توانید برای برخورد با آن از ابزارهای غیرمتعارف، نظیر نیروی نظامی استفاده کنید. تلاش اسرائیل و آمریکا و عربستان این بوده و هست که ایران را امنیتی کنند؛ یعنی آن را به‌عنوان یک نیروی مخرب برای صلح و امنیت جهان معرفی کنند و برنامه هسته‌ای ایران یکی از مهم‌ترین ابزارهایی بود که با آن می‌توانستند این تصویر را تقویت کنند. با حضور برجام دیگر وقوع این اتفاق، ساده نیست؛ یعنی الان دست دشمنان ایران برای این که تصویری مخرب از ایران نشان بدهند تا حدی بسته است. البته الان برای مثال، بر فعالیت‌های موشکی ایران یا حضور منطقه‌ای ایران تاکید می کنند؛ ولی اینها نکاتی نیست که بتواند مخاطب غربی را مثل موضوع هسته‌ای بترساند.

به هرحال، برجام فارغ از بحث اقتصادی آن و موضوع تحریم همچنان زنده است؛ به‌خصوص از نظر روانی کارآیی مهمی دارد و آن این که برجام مانع بزرگی برای ایران‌هراسی است و تا برجام هست، به نظر من خطر جنگ بر سر  کشور جدی نیست. بنابراین برجام بدون آمریکا هم کارایی دارد و یکی از این کارایی‌ها این است که اجازه نمی‌دهد موضوع ایران تبدیل به یک بحران بین‌المللی شود.

ابعاد اقتصادی برجام

از نظر اقتصادی درست است که تحریم‌های سازمان ملل و تحریم‌هایی که اروپا بر ایران گذاشت بازنگشته و فقط تحریم‌های یک‌جانبه آمریکا مجدداً اعمال شده است، اما به دلیل هژمونی دلار و قدرت اقتصادی سیاسی، آمریکا توانسته و می‌تواند حیات اقتصادی ایران را به خطر بیندازد. البته مشخص است این موضوع که ترامپ اعلام کرد می خواهد فروش نفت ایران را به صفر برساند، امکان پذیر نیست؛ ولی به‌هرحال آمریکا فشار زیادی بر خریداران نفت ایران می‌آورد که نفت ایران را نخرند. این که در مسیر کاهش خرید نفت ایران تا چه اندازه آمریکا موفق می شود و آیا امکان دارد که فروش نفت ایران به زیر یک میلیون بشکه در روز برسد یا خیر، سوالی است که اقتصاددانان و کارشناسان بازار نفت باید پاسخ بدهند. این که بازار نفت تا چه اندازه می‌تواند خلاء نفت ایران را پر کند و عربستان در این مسیر تا چه اندازه می‌تواند با حداکثر تولید نفت خود کار کند، سوال‌هایی است که چندان پاسخ روشنی ندارد. ‌ بااین‌حال به‌نظر می‌رسد صدور نفت ایران در حدود ۱ میلیون بشکه در روز، چیزی است که احتمالاً دوام خواهد داشت. اما دسترسی به پول ماحصل از فروش نفت مشکل دیگری است.

اروپایی‌ها در حرکتی که در تقابل با سیاست واشنگتن برای اعمال فشار حداکثر بر ایران به نظر می‌رسید، طی بیانیه مشترکی از راه‌اندازی سیستم جدید مبادلات بانکی با عنوان “SPV” (Special Purpose Vehicle) یا سازوکار مالی اروپا (INSTEX) برای معامله با ایران خبر داده‌اند. این که این مسیر تا چه اندازه بتواند تحریم‌های اروپا را دور بزند، چندان مشخص نیست. مشخص است که توان اقتصادی اروپا به اندازه‌ای نیست که در مقابل آمریکا بایستند و اگر قرار بر انتخاب بین ایران و آمریکا باشد، طرف آمریکا را می‌گیرند؛ اما اروپا هم مشکلات جدی با آمریکای ترامپ دارد و تلاش خود را می‌کنند که برجام را زنده نگه دارند تا ترامپ از کاخ سفید برود. باید توجه داشت که عمده نفت به کشورهایی می‌رود که داخل این سیستم نیستند و درواقع اروپا، فعلاً ایده‌اش این است که ایران با سیستمی که طراحی کرده‌اند، کج‌دارو مریز پیش برود تا ترامپ از کاخ سفید برود.

ترامپ و آینده‌اش

اما شاید بد نیست به مسئله ترامپ هم بپردازیم که اصلاً چرا ترامپ در آمریکا بر سر کارآمد؟ مشکل ترامپ با ایران چیست؟‌ کی می‌رود و چه باید کرد؟

بر سرکار آمدن ترامپ حاصل موج جدیدی است که در جهان شکل گرفته که آن را باید نوعی ضد جهانی شدن یا عوام‌گرایی یا پوپولیسم بنامیم. در واقع طی دو دهه اخیر، جهانی‌شدن اقتصادی و فرهنگی، تبعاتی به دنبال داشته که منجر به نارضایتی بخش‌هایی از جامعه آمریکا شده و درحال‌حاضر شاهد شکاف جدی بین دو بخش یعنی نخبگان و طبقه متوسط شهرنشین یا ایالت‌های مهاجرپذیر با ساکنان شهرهای کوچک‌تر و ایالت‌های کمتر مهاجرپذیر. بخشی از این شکاف دلایل اقتصادی  دارد. بخشی از آن را باید به رشد تکنولوژی مرتبط دانست. در واقع شاید بتوان گفت که با پیشرفت‌های تکنولوژیک این گروه کمتر تحصیل کرده و کمتر متخصص احساس می‌کند که در بسیاری از موارد شغل‌های خود را به ربات‌ها و اپلیکیشن‌ها می‌بازد. درعین‌حال این‌ها نیروهای متخصص هم از کشورهای دیگر به آمریکا مهاجرت می‌کنند و موجب می‌شوند که به آن نیروهای کمتر متخصص نیاز کمتری باشد. در واقع این بخش از جامعه آمریکا احساس می‌کند که مهاجران متخصص فرصت‌های شغلی را از او می‌ربایند. شعار «اول آمریکا» تا حد زیادی معنای اقتصادی دارد. به این معنی که من باید در اولویت باشم. چرا باید نیروی کار چینی و هندی و ایرانی سود ببرند؟‌ اول باید نیروی کار آمریکایی سود ببرد. این اصل و اساس حرف این طبقه است.

این شکاف بین نخبگان و عوام به سیاست‌های بین المللی و خارجی آمریکا هم اشاره دارد. در واقع در دو دهه گذشته آمریکا خود را به‌عنوان هژمون و رهبر دنیا به مسائلی متعهد کرده که در برخی مواقع با منافع اقتصادی‌اش در تضاد بوده و الان این بخش از آمریکا می‌گوید که آن تعهدات را کنار بگذار و منافع من را در اولویت قرار بده. هر سه رئیس‌جمهور قبلی آمریکا ایده‌های جهانی داشتند و خود را متعهد به دفاع از صلح و امنیت بین المللی می‌دانستند؛ ولی الان می‌بینیم که آمریکا از بسیاری از تعهدات دوجانبه و چندجانبه خود خارج شده است. توافقات تجاری با اروپا یا توافقات نظامی با روسیه از این دست هستند یا مثلا ترامپ اعلام کرده که آمریکا نیروهای خود را از سوریه خارج می‌کند. این بخشی از همان موضوع است یا مثلاً خروج آمریکا از معاهده زیست‌محیطی پاریس. در واقع آمریکای ترامپ وقتی مثلاً با کشورهای عربی خاورمیانه حرف می‌زند، نمی‌گوید من برای دفاع از امنیت شما یا دفاع از صلح بین المللی به خاورمیانه می‌آیم، می‌گوید، اگر پول بدهید، می‌آیم. درواقع برای خود، جز سود بردن نقشی قائل نیست.

سوالات:

۱. آزمایش‌های موشکی و ماهواره‌ای اخیر و شروع مجدد غنی‌سازی چه تاثیری بر برجام می‌گذارد؟

به نظر من تا وقتی که ایران در برجام مانده است و تغییری در  فعالیت‌های هسته ای ایران رخ نداده است، آزمایش‌های موشکی در این سطح مشکلی جدی ایجاد نمی‌کند؛ ولی به هرحال می‌تواند به مخالفان ایران کمک کند که آن تصویر خطرناک از ایران را شکل دهند.

۲. در چه شرایطی خروج ایران از برجام توجیه دارد؟

در شرایطی که ایران بداند با خروج از برجام می‌خواهد چه چیزی به دست بیاورد. اگر ما از برجام بیرون بیایم؛ یعنی می‌خواهیم فعالیت‌های هسته‌ای را شروع کنیم و به‌صورت طبیعی پرونده ما دوباره در شورای امنیت سازمان ملل باز خواهد شد. هدف از خروج چه خواهد بود؟ این کار باید توجیه امنیتی سیاسی داشته باشد. سوال مهم این است که در شرایط کنونی ما چقدر نیازمند انرژی اتمی هستیم؟ به هر حال چنین اقدامی می‌تواند به آمریکا کمک کند که از ایران تصویر کشور سرکش را برای جهانیان نشان دهد.

۳. نظرتان درباره این که ترامپ گفته بود، ما قصد براندازی ایران را نداریم، چیست؟

ترامپ درباره ایران برنامه مشخصی ندارد. اصلاً شاید بتوان گفت ترامپ جز کارهایی که به افزایش رأی و محبوبیتش منجر شود، برنامه‌ای ندارد. ترامپ ماحصل بخشی از مردم آمریکاست که عصبانی هستند و لذا ایده‌ای هم درباره بسیاری از مسائل ندارد. اگر برنامه‌ای هم برای ایران داشته باشند، قطعاً حقوق بشر و دموکراسی و آزادی برای مردم ایران نیست. به نظر من آنها دنبال براندازی حکومت ایران هم نیستند. هدف آمریکای ترامپ به‌خصوص کسانی مثل پومپئو و بولتون در دولت او تضعیف ایران در منطقه است تا منافع اسرائیل و عربستان تامین شود. به‌طورقطع، هدف ترامپ و بولتون و پومپئو، بهبود وضع مردم ایران یا خاورمیانه یا حتی ثبات در منطقه نیست. هدف آنها بیش از هرچیز  منافع اقتصادی است. نباید فراموش کنیم در استراتژی امنیت ملی آمریکا، بزرگترین مشکل چین است و بر این اساس آمریکا به دنبال خروج از خاورمیانه و تمرکز بیشتر بر آسیای شرقی است. آمریکا نمی‌خواهد بیش از این در این منطقه پول خرج کند و بیشترین دغدغه‌اش مهار چین است که از لحاظ اقتصادی رشد قابل توجهی یافته است. به نظر می‌رسد خاورمیانه برای آمریکا دیگر در اولویت نیست؛ چرا که حتی از نظر انرژی نیز این منطقه ارزشش را از دست داده است. آمریکا خودش تکنولوژی استخراج نفتش را گسترش داده و دیگر چندان نیازی به نفت خاورمیانه ندارد. خاورمیانه استراتژی خود را از لحاظ اقتصادی از دست داده و فقط بحث مبارزه با تروریسم هست که در خاورمیانه اهمیت دارد و اگر نقش ایران در مبارزه با تروریسم پررنگ شود و ایران بتواند نقش خود را در این زمینه به خوبی بازی کند، اساساً دیگر نیازی به حضور آمریکا نیست.

چنانکه اشاره کردم به نظر من برجام همچنان پابرجاست و با خروج ترامپ هم از بین نرفته و نخواهد رفت. احساس کلی این است که ترامپ دیر یا زود می رود و نکته مهم این است که جانشین ترامپ به برجام می‌پیوندد یا آیا نیاز است مذاکرات جدیدی انجام شود. اما این که ایران تا پایان ترامپ چگونه می تواند صبر کند، و دوام بیاورد نکته دیگری است. ایران یا باید سیاست‌های اقتصادی خود را تغییر دهد در این دوره‌ای که ترامپ سرکار است و اقتصاد مقاومتی را با جدیت بیشتری در دستور کار قرار دهد یا با ترامپ مذاکراتی داشته باشد تا فشار تحریم را کاهش دهد. اما سیاست فعلی ایران به نظر می‌رسد که صبر و انتظار است.

۴. برجام علاوه بر برداشتن سایه جنگ، چه کارایی ‌ای دارد؟

این بحث همانطورکه اشاره کردم، پیچیده‌است. آمریکا توان اقتصادی‌ زیادی دارد و به  شرکای اقتصادی ایران فشار می‌آورد که با ایران رابطه اقتصادی‌ نداشته نباشد. اما آمریکا نتوانسته است آنها را به این کار قانع کند؛ چون قدرت مطلق نیست. چین فعلا از لحاظ اقتصادی و اروپا از لحاظ سیاسی تاثیرگذار هستند. جواب این سوال دقیقا مشخص نیست؛ اما تلاش‌های اتحادیه اروپا و چین و روسیه برای مقابله با فشار آمریکا بر ایران هم کاملاً بی‌نتیجه نیست. در بعضی از موارد شاید خود اروپا هم نمی‌خواهد دقیقا اعلام کند که چه اقداماتی در حال انجام است، چون آمریکا نباید از سیاست‌های آن‌ها مطلع شود. اما خود ایران هم باید کارهایی انجام دهد تا بتواند اروپایی‌ها را با خود نگه دارد؛ مثلا تصویب لوایح چهارقلوی شفافیت مالی می تواند در این زمینه موثر باشد که مثلا اتهام حمایت ایران از تروریسم را تا حد زیادی از بین می برد.

۵. ریاست جمهور بعدی آمریکا کیست؟ نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا در دوره بعدی چه کسانی هستند؟

در آمریکا ما فعلا چهار جریان داریم. اول جریان ترامپی ها هستند که چنانکه اشاره کردم، بر سیاست‌های پوپولستی تاکید دارند و حامیان خود را دارند. دوم بدنه اصلی حزب جمهوری‌خواه که به محافظه‌کاران معروف هستند که آن‌ها در بسیاری از مواضع چندان با ترامپ همراه نیستند؛ ولی به دلیل رأیی که ترامپ دارد، از مقابله صریح با او می‌ترسند. جریان سوم، جریان دموکرات‌های سنتی هستند که هیلاری کلینتون را در انتخابات قبل حمایت کردند و در این دوره مثلاً «جو بایدن» نماینده آنهاست. جریان چهارم جریان پیش‌رویی است که در سا‌ل‌های اخیر با ایده‌های مترقی‌تر پدیدار شده‌اند و با بدنه محافظه‌کار حزب دموکرات چالش دارند. آنها در انتخابات قبل از« برنی سندرز» حمایت می‌کردند و در این دوره هم همچنان سندرز مطرح هست؛ ولی در کنار او کسانی مثل خانم «الیزابت وارن» هم مطرح هستند. این جریان در انتخابات مجلس نمایندگان توانست نیروهایی جدید را معرفی کند؛ از جمله خانم کورتز نماینده جوان ایالت نیویورک. این جریان در مجموع بسیار ضد اسرائیلی و ضد سعودی است و طبیعتاً به‌همین معنا طرفدار تعامل و رابطه بهتر با ایران است. خوشبختانه این جریان رو به رشد است؛ هرچند همچنان مشخص نیست که بتواند نمایندگی حزب دموکرات را در انتخابات آینده کسب کند. این که رابطه ترامپ با حزب جمهوری‌خواه چگونه پیش خواهد رفت و آیا آن‌ها دوباره او را حمایت خواهند کرد یا خیر و این که دموکرات‌ها با جریان پیشرو چگونه برخورد خواهند کرد و این که زیر بار آنها خواهند رفت یا نه سوالاتی است که پاسخ به آن نیازمند صبر است.

در عین حال این موضوع ابعاد فرهنگی هم دارد. در واقع به تبع جهانی‌شدن و گسترش ارتباطات و مهاجرت ارزش‌های آن بخش سنتی و مذهبی جامعه آمریکایی هم در خطر قرار گرفته است. آمدن لاتین‌تبارها/ مسلمان ها و .. منجر به تحولات فرهنگی مهمی در آمریکا شده که از نظر آن بخش، به‌معنای ازدست‌رفتن ارزش‌های فرهنگی سفیدپوستان مسیحی است. بحث حقوق همجنس‌گراها یا حمل اسلحه را هم می‌توان در همین مسیر دید.

اما این مسئله یک بعد ارتباطاتی/ سیاسی هم دارد. در واقع به تبع ظهور شبکه‌های اجتماعی رسانه‌های خرد، جای رسانه‌های کلان را گرفته‌اند و الان هر کسی می‌تواند تولید فرهنگی بکند. قبلاً خبر و تحلیل از طریق شبکه‌های بزرگ رسانه‌ای مثل سی ان ان و روزنامه‌ها صورت می‌گرفت؛ ولی امروز هر کسی می‌تواند با یک دوربین موبایل یک کانال یوتیوبی درست کند و به تولید و اشاعه افکارش بپردازد. بسیاری از افرادی که واقعاً متخصص نیستند و اطلاعات اندکی دارند، در همین کانال‌های مجازی مخاطبین و هواداران بسیار زیادی دارند.  در واقع باید بگیم که رشد شبکه‌های اجتماعی مثل یوتیوب توییتر فیس بوک اینستاگرام تلگرام و … قدرتی به افراد عادی داده است که پیش از آن فاقد آن بوده‌اند. امروز برای این که شما برای تولید و اشاعه افکار خود نیاز ندارید، نخبه باشید و هر انسانی می‌تواند بدون دانش کافی صدای خود را بلند کند. این به نظر من به رشد عوام‌گرایی در جهان منجر شده و آمریکا هم دچار این هست. برای همین است که می‌بینید بخش مهمی از حرف‌هایی که ترامپ می‌زند را در توییتر منتشر می‌کند؛ چون مخاطب او در این شبکه‌های مجازی است. به هر حال این موج پوپولیسم ضد جهانی‌شدن امروز گریبانگیر آمریکاست و تا ترامپ رئیس‌جمهور است، تداوم خواهد داشت.

البته این موج فقط مختص به آمریکا نیست و در همه جهان قابل مشاهده است. در انگلستان هم این موج عوام‌گرایی به رفراندوم خروج از اتحادیه اروپا منجر شد. در ایران هم این جریان قابل بررسی است و می بینیم که کانال‌های تلگرامی‌ای که چندان اخبار و تحلیل‌های درستی ندارند، بسیار پر مخاطب هستند؛ مثل آمدنیوز.

ایران و برجام مردمی

قاعدتاً در کوتاه مدت این موج پوپولیسم پیش می‌رود؛ ولی در درازمدت نیروهای هوادار ‌جهانی‌شدن می‌توانند این موج را مهار کنند. منتهی کمی طول می‌کشد. در آمریکا، افرادی که طرفدار تساهل نسبت به مهاجرین و اقلیت‌های نژادی و مذهبی هستند، نماینده گروه‌هایی هستند که هوادار جهانی‌شدن هستند. در آمریکا به‌خاطر نهادهای قوی‌ای که طی دویست سیصد سال گذشته شکل گرفته اند و از استحکام لازم برخوردار هستند، اجازه نخواهند داد ترامپ چندان دوامی بیاورد یا اثر درازمدتی به‌جا بگذارد. همین الان به‌خصوص بعد از تشکیل مجلس نمایندگان دموکرات که پر از نیروهای پیشرو و ضد ترامپ هست، ترامپ اینقدر درگیر چالش‌های درون کشوری است که نمی‌تواند چندان در عرصه بین المللی عرض اندام کند. رئیس‌جمهور بعدی اگر دموکرات باشد، برجام را برمی‌گرداند؛ اما بازگشت برجام کافی نیست و ایران تلاش کند طوری فضای بین المللی را تغییر دهد که چیزی بیش از برجام کسب کند. در وهله اول، ایران باید توجیهی برای فعالیت‌هایش در منطقه داشته باشد و ارتباطات بین‌المللی‌اش را افزایش دهد تا تصویری که از سوی دشمنان از ایران در نزد افکار عمومی بین المللی ایجاد شده، تغییر کند. ایران باید تصویر دیگری از خود در صحنه بین‌المللی نشان دهد و شاید این کار نیازمند یک برجام مردمی است. برجامی که مردم ایران را با مردم کل جهان مرتبط می‌کند و مردم، خود با استفاده از شبکه‌های مجازی از حقوق خود در عرصه بین المللی دفاع می‌کنند. این موضوع البته نیازمند یک همدلی بین دولت و ملت است. دولت باید مردم را از خود بداند و به خصوص در عرصه سیاست خارجی مردم را در تصمیم‌گیری ها دخیل کند. مردم باید بدانند دولت چه تصمیماتی برای آنها اتخاذ می‌کنند و این تصمیمات را از آن خود بدانند و بتوانند از آن دفاع کنند. در گام دیگر برداشتن فیلترینگ از شبکه‌های اجتماعی بین المللی ضروری است که کمک می‌کند، صدای ایرانیان به گوش جهانیان برسد و مردم بتوانند از این عرصه برای دفاع از حقوق خود استفاده کنند. امیدواریم این همدلی به زودی شکل بگیرد که بدون چنین همدلی‌ای، گذراندن دوره ترامپ بسیار سخت‌تر خواهد شد.

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا