سرخط خبرهای سازمان

از وقایع تا ساختار؛ ریحانه نیکنام

 

ریحانه نیک نام ،دکترای مدیریت،پژوهشگر حوزه کسب و کار

 

نگرش سیستمی به قضایای محیط اطراف

کمتر کسی را می توان یافت که در پیچیدگی مسائلی که انسان امروز با آنها دست به گریبان است تردیدی داشته باشد.
ازدیاد بی رویه و ناموزون جمعیت، بیماری ها، گرسنگی، قحطی، جنگ، آلودگی محیط زیست، نوسانات اقتصادی و بسیاری مسائل خرد وکلان دیگر در سطح ملی و بین المللی از جمله ی این مسائل پیچیده هستند. این پیچیدگی عمدتا ناشی از وجود تعداد زیاد پارامترها و اجزاء مختلف و روابط تنگاتنگ و متقابل بین این اجزاء می باشد. مسائلی که مدیران جامعه در حال تحول ایران با آن روبرو هستند نیز از این قاعده مستثنی نبوده و برخورد صحیح با این سطح روزافزون از پیچیدگی ایجاب می کند که مدیران ما و مسئولین بخش های مختلف دولتی و غیر دولتی در وهله اول به پیچیدگی آن مسائل اذعان کنند و سپس سعی کنند که خود را به ابزارهای لازم برای درک و مقابله با آنها مسلح نمایند.

تفکر سیستمی به عنوان مجموعه ای از روش های نظری و عملی چنین ابزارهایی را در اختیار ما قرار می دهد. در این نوشته سعی بر این است که مبانی تفکر سیستمی با زبانی ساده و با استفاده از مثال های مختلف بیان گردد. آنچه در این نوشته می خوانید لایه بسیار نازکی است از درخت تنومند و رو به رشد دانش تفکر سیستمی که باید مورد توجه هر کسی که در صدد فهم و حل مسائل پیچیده امروز می باشد قرار گیرد.

سیستم چیست؟

یک سیستم عبارت است از مجموعه ای از اجزاء که دائما بر یکدیگر اثر می گذارند و از این طریق رفتار مجموعه را تعیین می کنند. به عبارت دیگر یک سیستم موجودیت خود را از طریق روابط بین اجزاء تشکیل دهنده اش حفظ می کند. نکته اساسی در مورد یک سیستم رابطه بین اجزاء تشکیل دهنده آن است. بعبارت دیگر وجود یک سری اجزاء به خودی خود ایجاد یک سیستم نمی کند مگر اینکه این اجزاء با یکدیگر ارتباط متقابل داشته باشند و بر یکدیگر اثر بگذارند.

رفتار کلی سیستم را چگونگی این ارتباطات تعیین می کند. مثلا انباری از مصالح ساختمانی را نمی توان یک سیستم نامید ولی همین مصالح وقتی که در یک ارتباط منطقی با هم قرار می گیرند یک ساختمان را ایجاد می کنند و یک سیستم ساده تشکیل می دهند که وظیفه آن ایجاد مسکن و رفاه برای ساکنان آن ساختمان می باشد.

به همین ترتیب یک خانواده سیستمی است که اجزاء آن پدر، مادر و فرزندان هستند. یک شهر سیستم بزرگتری است که علاوه بر خانواده ها اجزاء دیگری مثل ادارات، مغازه ها، خیابان ها و … را در بر دارد.

هنگامی که رفتار سیستم های مختلف را بررسی می کنیم متوجه می شویم که علیرغم این که سیستم ها از اجزاء کاملا متفاوتی تشکیل شده اند و اهداف کاملا متفاوتی را دنبال می کنند همگی از یک سری قواعد سازمانی و رفتاری مشابه تبعیت می کنند. دلیل این تشابه این است که رفتار سیستم های مختلف عمدتا تابعی از چگونگی روابط اجزای مختلف می باشد و نه تابعی از خود اجزاء. آگاهی از این مسئله به ما اجازه می دهد تا بتوانیم رفتار سیستم های مختلف را بدون اطلاع کامل از جزئیات آن اجزاء پیش بینی کنیم.

تفکر سیستمی چیست؟

تفکر سیستمی نوع سازمان یافته ای از اندیشیدن است که بر مبنای آن می توان به درک بنیادین از رفتار یک سیستم بر مبنای فهم عمیق از ساختار آن نائل شد. منظور از ساختار در اینجا پیش فرض ها، هنجارهای موجود و شبکه ی روابطی است که بین اجزای سیستم برقرار است.

برخلاف وقایع و الگوهای رفتاری که معمولا قابل مشاهده هستند بسیار مشکل است که بتوان ساختار یک سیستم را به وضوح دید. دیدن شلوغی یک خیابان کار مشکلی نیست ولی دیدن ساختار بنیادین به وجود آورنده این شلوغی به سادگی امکان پذیر نیست. در ساختار یک سیستم اجتماعی علاوه بر افراد و روابط بین آنها باید به مدل های ذهنی افراد نیز توجه کافی مبذول داشت.

مدل های ذهنی عبارتند از مجموعه فرض ها، عقاید و ارزش های موجود در سیستم و اجزای آن و معمولا عامل اصلی پیچیدگی خاص سیستم های اجتماعی مدل های ذهنی هستند. یک مدل ذهنی تصویری است که ما از دنیای پیرامون خود و نحوه رفتار آن در ذهن خود می سازیم. آگاهی از این مدل های ذهنی و روابط متقابل اجزاء سیستم شرط لازم برای شناخت سیستم و برخورد مناسب با آن است.

تفکر سیستمی را می توان به مثابه زبانی دانست که از طریق آن می توان به تشریح ساختار یک سیستم پرداخت و دانسته ها و نگرش خود را با دیگران در میان نهاد. مهم ترین خصوصیت تفکر سیستمی این است که همیشه به مجموعه و به کلیت آن سیستم می نگرد و بجای تمرکز بر روی اجزا به بررسی روابط بین این اجزاء و در نهایت رفتار کلی سیستم می پردازد.

از وقایع تا ساختار

ما در زندگی روزمره خود شاهد حوادث و وقایع کوچک و بزرگ بسیاری هستیم. کافی است هر شب نگاهی به سر تیتر روزنامه های مختلف و یا ستون حوادث بیندازیم و یا در منزل و محل کار به تمام آنچه اتفاق می افتد توجه کنیم. بعضی از وقایع یکی دو بار اتفاق می افتند و بنابراین به زودی از خاطره ها محو می شوند اما برخی دیگر با تغییراتی دائما تکرار می شوند . مثلا می توان سر یک چهار راه ایستاد و شاهد شلوغی آن در ساعات مختلف بود. در این صورت می توان دید که هر روز در ساعت معینی سطح ترافیک بسیار بالا و در اوقات دیگر کم تر است. گه گاهی نیز شاهد تصادف اتومبیل ها خواهیم بود. وقایعی که کما بیش بطور مرتب و یا متناوب تکرار می شوند نماینده یک نمونه یا الگوی رفتاری (Pattern of Behavior ) هستند.

دانستن الگوی رفتاری یک سیستم به خودی خود شناخت کافی از سیستم برای پیش بینی رفتار آن به ما نمی دهد ولی به ما اجازه می دهد که رفتار خود را با سیستم مورد نظر منطبق و هماهنگ کنیم. مثلا اگر بدانیم که هر روز در زمان معینی خیابان معینی بسیار شلوغ است می توانیم رفت و آمد خود را طوری تنظیم کنیم که به آن شلوغی برنخوریم. در لایه پائین تر یعنی موقعی که به وقایع منفرد برخورد می کنیم یاد می گیریم که در مقابل آن عکس العمل نشان بدهیم. مثلا در یک روز بارانی از چتر استفاده می کنیم و یا اگر هوای اطاق گرم باشد کولر را روشن می کنیم.

اگر دانش ما در مورد سیستم های پیرامونمان محدود به وقایع پراکنده باشد حداکثر کاری که می توانیم بکنیم عکس العمل در مقابل آنهاست. در صورتیکه اگر از الگوی رفتاری آن سیستم مطلع باشیم برخورد ما تطبیقی خواهد بود یعنی می توانیم رفتار خود را با رفتار سیستم هماهنگ کنیم. مرحله عالی تر از شناخت سیستم وقتی است که ساختار آن را بشناسیم. یعنی ساختار به وجود آورنده الگوی رفتاری را بشناسیم. فقط در این صورت است که می توان با سیستم برخورد خلاقانه داشت و فعالانه به تغییر آن همت گماشت.

تفکر سیستمی به ما می گوید که الگوی رفتاری یک سیستم ناشی از ساختار آن است و بنابراین می توانیم به جای تطبیق خود با سیستم در همه احوال این امکان را داشته باشیم که با آگاهی از ساختار سیستم در صدد تغییر آن برآئیم. این نوع از اندیشیدن به ما امکان می دهد که با سیستم های اطرافمان برخورد خلاق داشته باشیم. اگر این برخورد در چارچوب تفکر سیستمی انجام پذیرد می تواند سیستم را به سطح بالاتری از توانائی و تطبیق پذیری برساند.

یک سیستم را می توان به یک توده یخی که درآب شناور است تشبیه کرد. ما معمولا از طریق وقایع از وجود سیستم مطلع می شویم. مثلا شلوغی جاده ها و یا تصادفات اتومبیل ها نمایانگر وجود مشکلات در یک سیستم حمل و نقل است. تفکر سیستمی به ما می آموزد که همیشه در پی درک ساختار سیستم ها باشیم و رفتار خود را فقط مقید به عکس العمل در مقابل وقایع نکنیم.

اشکال کار در اینجاست که معمولا رفتار و ساختار اکثر سیستم ها از دیده ها پنهان هستند و ما از این کوه یخ شناور فقط قله آن را (وقایع روزمره) که از آب بیرون است می بینیم. تفکر سیستمی به ما اجازه می دهد که با مشاهده وقایع به سطوح عمیق تر سیستم راه پیدا کرده در صورت لزوم بر آینده آن اثر مثبتی بگذاریم.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا