سرخط خبرهای سازمان

بازنشر مطلبی از عباس موسایی دانشجوی دکتری اندیشه ی سیاسی در نقد کلیت اندیشی دینی و سکولار

*مطلب زیر در نقد مطلبی از محمدرضا نیکفر از روشنفکران سکولار ایرانی نوشته شد. روح اصلی نوشته در نقد کلیت اندیشی دینی یا سکولار همچنان مد نظر نویسنده است.

از خشونت طلبیِ اقتدار گرایائیِ بنیاد گرایانه تا نفرت آفرینیِ سکولاریسم ذهنیِ آته ایستی

(برای محسن آرمین، داود سلیمانی و احمد قابل )

اشاره:

این نوشته باز خوانی منتقدانه ی آخرین نوشته دکتر محمد رضا نیکفر تحت عنوان «خشونت دینی و خشونت سکولار» است. چرائی نفی امکانات غیر خشونت آمیز دین توسط نیکفر در این نوشته ناشی از ذهنیت انگاری ناواقع بینانه و کلیت گرایی متعصبانه ی ایشان دانسته شده است. همچنان که در این نوشته رویکرد نقادانه نسبت به مقاله ی ایشان داشته ایم، نتوانسته ایم از برخی عبارات قابل تأمل وی که حاکی از تأثیر گفتمان نواندیشان دینی است، چشم پوشی کنیم. همچنان می توان سکوت نیکفر نسبت به امکانات خشونت ورز و خصم پرور آته ایستی را گوشزد کرد. قبل از نتیجه گیری نیز بحثی در ارتباط با نواندیشی دینی و مواجهه ی آنان با خشونت طلبی خشک اندیشانه (دینی- سکولار) خواهیم داشت.

نقد روش مطلق گرایانه و ناواقع بین نیکفر؛

مبنای درگیری و خشونت بیش از آنکه دین یا سکولاریسم باشد، از نوع نگاه به این مقوله ها ناشی می شود. هر رویکرد فکری ای که تمام حقیقت را فقط در نزد خود ببیند و دیگران را بر پایه ی دین یا عقل فاقد ارزش جهت دریافت حقیقت قلمداد کند، مخالفان را به صورت علنی به خشونت دعوت کرده است. ناواقع گرایی نیز از مطلق اندیشی متعصبانه بر می خیزد. نیکفر با همین رویکرد مطلق گرا دین را برای انسان یک کمک خشونت زا معرفی می کند. می توان پی برد که ایشان اولاً بر بستری که ادیان مختلف در آن ظهور کرده اند و ثانیاً پاسخ هایی که در این ادیان برای بحران های عصر خود داشته اند و ثالثاً نسبت تجویز های ادیان مختلف با توجه به شرایط عصر خود با تجویز های رقیب و دوری و نزدیکی آنها با خشونت از در اغماض وارد شده است. مهمتر از آن نیکفر با بکار بردن واژه ی «دین» تفاوت های ادیان مختلف و مذاهبِ گوناگون موجود در یک دین در برداشت از مسأله ی مد نظر (خشونت)، را لحاظ نکرده اند. برای مثال ایشان با یک دید واقع بینانه می شد از خدمت دین داری موحدانه ابراهیمی در گذر از قربانی کردن انسان برای خدایان به قربانی گوسفند به عنوان گامی به پیش در جهت پاسداری از حق حیات انسان یاد کند.(۱)

و یا اینکه آیا آموزه های پیامبر اسلام در سرزمین جاهلی عربستان برای جلوگیری از زنده به گور کردن دختران، به عنوان یک سنت خشن و ضد انسانی، یک اقدام رحمانی و انسان دوستانه ی دینی نبوده است. بی تفاوتی نیکفر به اختلاف ادیان مختلف و شرایط اجتماعی – فرهنگی عصر ظهور ادیان از نگاهی مطلق گرایانه و نادقیق ناشی می شود. بنابراین او راهی جز تقلیل ادیان و دین به ناملایمات خشن در تاریخ دین در بی اعتنائی به اخلاق و معنویت نمی یابد.

ابتنای خشونت بر کلیت انگاری و ذهنیت اندیشی:

مقدمه چینی خیال اندیشانه تحت عنوان فلسفه ورزی و پدیدار شناسی نه تنها به شناخت مشکلات و حل آنها مدد نمی رساند، بلکه بر پیچیدگی ها می افزاید. نگاه منفورانه به دین برای مترداف کردن یا حداقل همنشین کردن دین با خشونت روی دیگر سکه ی خشونت طلبی است. نیکفر برای وصول به این نتیجه می نویسد: «کدام سرداری را می شناسید، حداقل در خطه ی فرهنگی ما، که اگر خونی ریخته است، در راه هدف های مقدس نبوده است؟» (۲)

کارل اشمیت بسیاری از مفاهیم جدید را سکولار شده ی مفاهیم قدیم می داند، البته نه همهٔ مفاهیم قدیم، بلکه مفاهیمی که آبستن شرایط جدید هستند. با مدد از کارل اشمیت می توان گفت که عکس این موضوع نیز می تواند صادق باشد و بنابراین مدعی شد: «بسیاری از مفاهیم مقدس، قدسی شدهٔ مفاهیم عرفی اند که توسط قدرتمندان به نام دین و خدا در طول تاریخ از عرصه ی secular به عرصه ی scalar بر کشیده شده اند و به نظام قدرت الوهیت بخشیده اند» . از دیگر عجایب مقالهٔ نیکفر که از ناواقع بینی وی ناشی می شود، آن است که وی همهٔ خطابه های جنگی را نطق های ایمانی و حتی تعصب نژاد پرستانه و تاریخ باورانه ی هیتلر و استالین را از ایمان آنان ناشی می داند. مطلق پنداری و کلیت انگاریِ ایشان از ادیان آسمانی به صورت تصنعی و ذهنی فراتر رفته و ایدئولوژی های بد نام و اقتدارگرای ضد انسانی را هر چند غیر دینی و ضد دینی باشند نیز شامل می شود. به جای عبارت لرزان «همه ی شکل های ایمان، آبشخوری و منطقی دینی دارند.» بهتر آن است که گفته شود که «همه ی شکل های اقتدارگرایانه و ضد انسانی، آبشخور و منطقی کلیت انگارانه، ناواقع گرایانه، ذهنی و انتزاعی دارند.» البته دیندارانِ انسان دوست می پذیرند که این کلیت انگاری انتزاعی می تواند آبشخوری دینی نیز داشته باشد، و صد البته این رویکرد مطلق انگارانه راه را برای شناخت خشونت تحمیل شده به دین و امکان تحول غیر خشونت آمیز از آن ناهموار می کند.

رابطهٔ ایدئولوژی و پنهانکاری سکولاریستی درتبرئهٔ سکولاریسم و متهم کردن دین:

می توان از منظری واقع گرایانه خشونت دینی را واقعیتی انکار ناپذیر دانست. اما اینکه همهٔ خشونت ها از دین ناشی می شوند گزاره ای نادرست می باشد. این سخن نیکفر سخنی صحیح است که «پوشیده سازی به بهانهٔ نمایان سازی کاری است که از ایدئولوژی بر می آید.» اما جناب ایشان تصریح نمی فرمایند که امکان پنهان سازی به بهانهٔ نمایان سازی ممکن است توسط شخص ایشان و از موضعی ایدئولوژیک وسکولار نیز صورت پذیرد. این پوشیده سازی منحرفانه البته در دینی دانستن عمل هیتلر و استالینی بر روشن بینان پوشیده نمی ماند.

اشتراک بنیاد گرایی اقتدار گرایانه و ذهن اندیشی سکولاریستی در برداشت از دیانت و سکولاریسم:

برداشت مطلق گرایانه از دیانت و سکولاریسم توسط بنیادگرایان اقتدارگرای دینی و سکولارهای ذهنی به صورت توأمان به دوگانه اندیشی سکولاریستی که فضایی خصومت و خشونت را باعث می شود، منتهی می گردد. به عبارتی نگاه دوگانه انگار سکولار – دینی که می توان آن را صورتی روز آمد از دوگانه اندیشی غرب – شرقِ جلالِ آل احمد دانست، در متن خود خصمانه و خشونت زا است، هر چند بخواهیم با رویکردی فلسفی آن تضاد خشن را بپوشانیم. غلط خوانی منفعت طلبانه دینی و دین ستیزانه آته ایستی دو روی یک سکهٔ ناواقع گرایی است. این دو گروه در برداشت از دیانت و سکولاریسم به سخنان یکدیگر استناد کرده و با پنهانکاری ادعاهای یکدیگر را بدون نام آوردن از همدیگر تائید می کنند، هر چند این تائید دو جانبه را برای نفی دیگری به کار می گیرند. تلقی اقتدار مآبانه از دیانت که مدعی نمایندگی حقیقت مطلق دینی و در نتیجه مکلف به حذف دیگر تلقی هاست، از آنجا که فرضیه افراطیون ذهن اندیش سکولار را تقویت می کند، از نظر آنان دینی تر از سایر تلقی هاست. تلقی اقتدارگرایانه از دیانت مدد رسان سکولارهای ذهنی برای حذف دینداران خردگرا و معتقد به سازگاری دینداری و باور به ارزش ها و حقوق بنیادین انسانهاست. همچنان که اندیشه های سکولاریست های ذهنی یاور بنیادگرایان اقتدارگر برای از میدان بدر کردن خردگرایان دیندار است.

به زبانی دیگر اگر نیکفر را نماینده سکولاریست های ذهنی، مصباح را نماینده بنیاد گرایی دینی و کدیور را نماینده خرد گراییِ با ایمان بدانیم، تلقی مصباح از دیانت از آنجا که رژیم تبعیضِ مد نظر نیکفر در دیانت را تائید می کند، برای نیکفر دینی تر از تلقی کدیور است، چنانچه مصباح نیز نیکفر سکولارِ مطلق گرا را بر کدیور خرد گرایِ با ایمان ترجیح می دهد. چون راحت تر می تواند ضدیت او بر دیانت را بر ملا سازد. مثلاً نیکفر در نوشته ی « خشونت دینی و خشونت سکولار» ربِّ آسمانی را که در سوره فاتحه آمده است را از ربّ زمینی قیاس گرفته و بدون توجه به تنوع برداشتهای دینی (حتی در فقه شیعه) یک برداشت خاص (برداشت مصباح یزدی) را بر دیگر خوانش های دینی ترجیح می دهد. نیکفر برای تکمیل پازل ذهنیش مجبور است، از قرائتی ذهنی که حاکم زمینی را به جای خدای مسلمانان می نشاند، تقلید کند. نیکفر و مصباح هر دو توافق دارند که بین حکم «ربّ» آسمانی و «ربّ» زمینی (حاکم) تفکیک قائل نشوند و به زعم ایشان مومنان همزمان بندگان ربّ آسمانی و ربّ زمینی اند و اطاعت از ربّ زمینی همان اطاعت از ربّ آسمانی است. چنانچه که قبلاً نیز یادآور شدیم و در ادامه نیز توضیح خواهیم داد نیکفر با پنهانسازی و نادیده انگاری دیگر دیدگاههای برابری خواه و آزادی طلب دینی می خواهد نتیجه بگیرد که:« دینها تفاوت گذار هستند. تفاوت گذاری میان خدا و جهان یا آفریننده و آفریده محدود نمی شود. [بگذریم از این که خود او تفاوت را لحاظ نمی کند.] تفاوت گذاری میان دو جنس، میان مومن و غیر مومن و میان مراتب اجتماعی و سیاسی از سازه های اصل جهانبینی دینی هستند تفاوت گذاری دینی در متن تفاوتهای واقعی اجتماعی صورت می گیرد.»

چشم پوشی سکولاریسم ذهنی بر امکاناتِ قرائتهای مدارا گرا و دموکراتیک دینی :

جناب نیکفر در نوشته ها و مصاحبه های متعددی بیان داشته اند که منظورشان از سکولاریزاسیون در ایران رفع تبعیض است. به عبارتی ایشان رفع تبعیض بین انسانها را در ذیل پارادایم سکولاریزاسیون می جویند. سوال اما اینجاست که اگر ایشان در این ادعا صادق اند، چرا خود را از زیر بار گران ذهنیت انگاری و خیال گرایی خلاص نمی کنند و با واقعیتها مواجه نمی شوند و بر اندیشه های نو اندیشان مسلمان ایرانی که با ابزارهای سنتی که تاکنون در دست قدرت مداران و جهت خشونت ورزی و تبعیض به کار گرفته می شود، و اکنون به باز کردن و رفع تبعیض ها می انجامد، تأمل نمی کند. دکتر محسن کدیور با اجتهاد در مبانی سنتی فقه شیعه توانسته است از مبانی شریعت که در عصر ما تبعیض آمیزتلقی می شوند به رفع تبعیض بر مبنای اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر (به عنوان محصول خرد متعارف عصر جدید) برسد.  با این روایت آیا حداقل در عرصه اندیشه دغدغه وی بر طرف نمی شود؟ یا دغدغه ی ایشان چیزی کمتر از مبارزه با هر نوع تلقی دینی نیست، سوای اینکه آن تلقی چه نسبتی با حقوق بشر دارد؟ از کسی که سکولاریزاسیون را برای رفع تبعیض و محو خشونت می خواهد انتظار می رود، حداقل در نوشته هایش مراقب باشد لطیف تر سخن بگوید.

نیکفر در همین مقاله نتوانسته است خشم خود به اهل دیانت را پنهان دارد. او می نویسد: «مومنی که آگاهانه و شرافتمندانه دشمن سکولاریسم است، نخستین خواسته ای که باید پیش بگذارد، بستن همه دانشگاه ها و کلاً تخته کردن درِ سیستم آموزش جدید است. او باید با کل نظام تقسیم کار و تفکیک نهادها در میان مدرن مخالفت کند. زیرا اساس این تقسیم ها باور به این است هر حوزه ای منطق درونی خود را دارد. معصیت بزرگ، زندگی در شهر مدرن است… آنتی سکولاریسم پیگیر صادق باید از زندگی شهری بگریزد. کل گیتی هم دارای منطق درونی خود است و مومنی که با این باور در تبیین جدیدش درگیر می شود، بهتر است به جای اینکه با تفسیرهای تازه ای از متن های مقدس خود و دیگران را گول نزند با انقلاب کوپرنیکی و پیامدهای آن در افتد.» نیکفر در این عبارت ستیزه جویانه که خشونت طلبی در جمله جمله آن موج می زند، ارادت مجدد خود را به بنیادگرایان تبعیض گرا و مخالفت خود را با روشن فکرانِ دیندارِ معتقد به سازگاریِ عدم تبعیض با اسلام اعلام می دارد. او از پذیرش مبانی عقلایی سکولاریسم (سیاسی و عینی) توسط برخی روشنفکران ایرانی سخت ناراحت است. نیکفر به صورت تناقض آمیزی تلاش های مشابه برخی الهیدانان مسیحی را بر می تابد و می نویسد: «مجموعه داستان سکولاریسم در جهان نو جدا از داستان های دینی نیست که چهره و عنوانی تفسیر پذیرند. ازآثار نیکولاس اهل کوئز و ویلیام اهل اکام گرفته تا آثار رودولف بولتمن، همه را می توان هم به عنوان آثاری دینی بررسی کرد، هم به عنوان آثاری که هر یک به نحوی جزو تاریخ سکولاریسم هستند.» اما هر گاه این داستان در ایران اتفاق می افتد به «واکنش منفی» و از سر رقابت و ستیز (روشنفکران دینی) با پدیده های مدرن تعبیر می شوند. به زعم نیکفر نمی شود و نباید سکولارهای ذهنی و فلسفی و مطلق گرا (نیکفر) رقبائی معتقد به سکولاریسم سیاسی (سروش) و عینی (کدیور) داشته باشند، زیرا ستیزدوگانهٔ سکولار دینی آنگونه که نیکفر می خواست را بر هم می زند.

در عرصه ی عمل نیز آقای نیکفر ملاحظه می فرمایند، آنچه امروز در مقابل خشونت طلبی به نام دین ایستاده است، ایمان مسالمت جوی دینداران آزادیخواه است. البته اگر برداشت آن جناب از تاریخ دین آن است که تاریخ دین، دین را مترادف با ترحم، شفقت و صلح دوستی نمی کند. با کمی تعمق آگاهانه، هم بر برداشت های رحمانی و انسان دوستانه از دیانت در طول تاریخ آگاه می شدند و هم در مقابل اتفاقاتی که او را ر آن داشته اند تا تمام الاهیات دینی را «الاهیات شکنجه» نامند، به درک «الاهیات رهائی بخش» و آموزه های اسلام رحمانی می پرداختند. نماد زندانیان سیاسی امروز که می توان آنان را منادیان اسلامِ آزادیخواه و رهائی بخش معرفی کرد، دین پژوهانی همچون داود سلیمانی، احمد قابل و محسن آرمین اند که شجاعتشان را از ایمان به دین و خدا هدیه گرفته اند.

سکولاریسم ذهنی و اولویت دادن ذهنیت بر واقعیت:

غفلت از تمایز امر ممکن و امر مجاز توسط سکولاریست ذهنی مخاطره آمیز است، چون از واقعیت های اجتماعی تاریخی چشم می پوشد. ژولین فروند می نویسد: «ذهنی که در حد ذهن بماند کور است و چشم نیز اندامی جدا از بدن نیست»( ۳). همو خیر مشترک را به عنوان هدف ویژهٔ امر سیاسی ،از سنخ مفهوم می داند و نه ایده(۴).  و ایده پردازی افراطی از احاطهٔ خیال بر واقعیت نتیجه می شود. رورتی نیز معتقد است ایده آلهای فلسفی ممکن است پیامدهای عملی نا مطلوبی داشته باشند. معلوم نیست که ایده آل سکولاریسم ذهنی محو کنندهٔ خشونت باشد، چرا که در مطلق باوری و کلیت انگاری و نا واقع بینی از سایر ایدئولوژی ها دست کمی ندارد. ذهنیت اندیشی و کش و قوس دادن به خیال و پندار برخی از سکولارها بر ملاکننده ی بسیاری از آموزهای آنان است و بدون توجه به این ذهنیت اندیشی صورت درستی از منطق نفرت آفرین و خشونت زای ایشان به دست نمی آید.

سکولاریسم ذهنی و نگاه جانب دارانه ومتعصبانه به سکولاریسم:

نیکفر می کوشد تا ریشه های فاشیسم نژادپرستانه را نیز در مذهب پیگیری کند. او می نویسد «فاشیسم بدون در نظرگرفتن عامل مذهب فهمیدنی نیست، یهودستیزی فاشیستی ریشه در یهود ستیزی مسیحیت دارد و کلا نژادپرستی آن در ادامهٔ مستقیم فرهنگی شکل گرفته که برتری قومی؛ که درگذشته معمولا به معنای برتری مذهبی بوده است، در آن سابقه دیرینه دارد.» مستندسازی و بولتن سازی علیه دین از این آشکارتر نمی شود. آیا اگر انسان با پدیده ای مخالف بود می شود برای خارج کردن آن از صحنه همهٔ رذیلتها رابه آن نسبت داد، آن هم ازموضع تفلسف؟!

بله، عصبیت سکولار چیزی از عصبیت دینی کم ندارد ومتعصب را به برداشت ناصواب رهنمون می کند. اوج این تعصب ورزی دراین عبارت نیکفر دیده می شود: «حتی حساب رژیم های کاملا دین ستیز را نمی توان از حساب دین جداکرد. ایدئولوژیهایِ تمامیت خواه برخی از دعاوی دین را برگرفته اند، کوشیده اند خلا وجود دین را پرکنند، از برخی آداب و رسوم دینی تقلید کرده اند؛ شیوه سخنوریشان و آیه و حدیث آوردنشان را در فرهنگ دینی آموخته اند، همچون دین به شورآورده و تخدیرکرده اند.» ایشان همچنین می نویسد : «فاجعه هایی را که در عصر جدید رخ داده اند، نمی توان با رجوع به صفت سکولار این عصر توضیح داد. مثلاً اینکه ایالات متحده آمریکا در پایان جنگ جهانی دوم به استفاده از بمب هسته ای روی آورد، به آن برنمی گردد که نظام سیاسی آن سکولار بوده است. به سادگی می توان تصور کرد که درجایی چون آمریکا میان دین و دولت جدایی سکولار نباشد و باز آمریکا به عنوان یک قدرت امپریالیستی جهان خواری کند و حتی از آنچه هست بدترشود. اینکه سیاست قدرتهای بزرگ در روزگار ما به طورمستقیم متاثر از ایدئولوژی دینی نیست ونهاد دین دراین کشورها قادر نیست مستقیما سیاست دولت را تعیین کند، باعث شده ازظرفیت خشونت ورزی درروزگارما کاسته شود.» دراینجانیزمی توان پنهانکاری وعدم صراحت روشنگرانه ای که از نیکفر انتظار می رود را به وضوح مشاهده نمود.

در چارچوب فکری نیکفر هر چه خسرو (سکولار) کرده است شیرین بوده وهرجا که تلخی دیده می شود مستقیم وغیر مستقیم به دیانت مربوط است. البته این مساله توسط هر دین دار منصف وانسان دوست پذیرفتنی است که خوی امپریالیستی نامسئولانه در مقابل حقوق بنیادین بشر از عوامل اصلی حمله اتمی آمریکا به هیروشیما وناکازاکی است، اما آیا تلاش نیکفر در تبرئهٔ مطلق سکولاریسم ودفاع همه جانبه از آن حاکی از تعصب ورزی نسبت به آن نیست؟ از هر مدعی شیوهٔٔ روشنفکری و از جمله نیکفر انتظار میرود با واقع بینی تاریخی این مهم را بپذیرد که خشونت غیر دینی نیزامکان پذیراست. همچنان که مدارا گری و احترام به حقوق دیگران از موضع دینداری ممکن است. البته انصاف حکم می کند که عبور نیکفر از مساوی دانستن دین با «الاهیّات شکنجه» به این مهم که «که تجربه روزمره هم می گوید که متدین ممکن است رحیم و خوش قلب باشد یا نباشد چنانکه نامتدین هم ممکن است ستمگر و خشونت ورزر باشد یا روشنگری انسان دوست وصلح جو .» را ستایش کرد.

نگاه جانب دارانه نیکفر به سکولاریسم او را به شاخه پریدن های پی در پی می برد. از یکسان سازی به عنوان یک پدیده ستمگر و خشن بیزار است اما یکسان سازی را خصلت همیشگی ایدئولوژی دینی وعارضه و خطری کوتاه مدت برای ایدئو لوژی های سکولار معرفی می کند. نیکفر که سعی کرده به هر قیمت حتی اگر دچار تناقض شود در پایان نوشته اش در خدمت محض به سکولاریسم ذهنی سربلند بیرون آید، سعی می کند از جبهه های مختلف به دین و دینی بودن بتازد. ابتدا نقش دین را در ایدئولوژی های سکولار فاشیسم و استالنیسم برجسته می کند و سپس برای آنکه بخشی که این ادعا را قبول نمی کنند را نیز قانع سازد، مدعی است که اگر ایدئولوژی های خشن در تاریخ سکولاریسم هم حضور داشته اند، این حضور کوتاه مدت بوده است: «دولت دینی، دولت یکسان ساز است، از آن بر می آید که ستمگر و خشن باشد. در مقابل ، دولت سکولار، ممکن است یکسان ساز باشد، یا نباشد.

تقدیر تاریخی دولت سکولار، گرایش به یکسان سازی نیست و در تاریخ سکولاریسم گرایش به تشکیل دولت های ایدئولوژیک یکسان ساز، غلبه ندارد. این امکان وجود داشت که جهان میان فاشیسم و استالنیسم تقسیم شود، این خطر اما کوتاه مدت بود.»

از نویسنده «خشونت دینی و خشونت سکولار» انتظار می رود از آنجا که نوشته اش را در پاسخ به سوالی درباره مقایسه خشونت دینی و خشونت سکولار نگاشته است، با قضاوتی مستدل ظرفیت های سکولاریسم و دین را برای تأیید و یا طرد خشونت بررسی نماید. حال آنکه حکم او خوانندهٔ منصف (با هر مشرب فکری ای که باشد) را بر عدم توجه او به اصل نگاه واقع بین و مسئولانه در قضاوت آگاه می سازد. از باب مثال نیکفر می نویسد: «همان گونه که خشونت سکولار به نوعی تبار دینی دارد، خشونت دینی هم ممکن است ناشی از یک تبدیل و تحریف سکولار باشد.» نگاه بی طرفانه آنگاه می بود که او می نوشت: «خشونت هم می تواند مبنائی دینی و هم مبنائی سکولار داشته باشد.» و گرنه یک دیندار متعصب هم می تواند با جابجا کردن عبارات دینی و سکولار مدعی شود: «همانگونه که خشونت دینی به نوعی تبار سکولار دارد، خشونت سکولار هم ممکن است ناشی از یک تبدیل و تحریف دینی باشد.» پاسخ نیکفر البته آنگاه که می نویسد: «.. شاید نتوان به این پرسش که در عصر جدید از میان خشونت دینی و خشونت سکولار کدام یک پر وزن تر بوده اند، پاسخی تمیز، یعنی مبتنی بر تمایزی دقیق داد. این در نهایت بدان بر می گردد که در جامعه هیچ چیز تمیزی وجود ندارد. آلودگی هر یک از ما بقیه را هم، با وجود همه ادعاهایشان آلوده می کند. ما همگی دستان آلوده ای داریم.» پاسخی خردمندانه و بی طرفانه است.

نواندیشان دینی و فشارهای دوگانه ی مطلق انگاران دینی و سکولار؛

رویکرد آشتی جویانهٔ نواندیشان مسلمان ایرانی نسبت به دینداری و ارزشهای بنیادین دنیای جدید خشم دو جریان بنیادگرای تمامیت خواه دینی و مطلق گرای ذهن اندیش سکولار را بر انگیخته است. اینکه این نگرانی از کجا ناشی می شود، در حیطه ی این نوشته نمی گنجد، اما آنچه نواندیشان مسلمان را بیش از گذشته باید متوجه این امور کند، نگاه مسئولانه تر به سرنوشت انسانهایی است که در معرض خطرات این اندیشه های مخاطره انگیز قرار گرفته اند. هوبرت شلایشرت در کتابی که تحت عنوان «شگردها، امکانات و محدودیتهای بحث با بنیادگرایان» توسط دکتر محمد رضا نیکفر به فارسی ترجمه شده است، می نویسد: «این که هیچ حرفی به کلهٔ خشک اندیش، از هر قماشی که باشد، فرو نمی رود، خصلت ذاتی اوست. خشک اندیش را باید به حال خود گذاشت، کاری که باید کرد کم خطر کردن اوست. کسی که علیه خشک اندیش استدلال می کند، ظاهراً مخاطبش جماعت خشک اندیش است و هدفش این است که به آنها بقبولاند آدم باشند و خشک اندیش. مخاطبان اصلی ما همانا کسانی اند که هنوز چندان به خشک اندیشی آلوده نشده اند. هدف روشنگر نه رد خشک اندیش، بلکه منزوی کردن او از راه آگاه کردن مردم است. این راه اما بسی دور و دراز است.»(۵)

اما در شرایط کنونی، شاید بزرگترین ظرفیت خشونت زدا و مترحم مربوط به جریانی است که از دو موضع مسئولیت انسانی و وظیفهٔ اخلاقی و دینی در این راه گام بر می دارد. هر چند دیالوگ روشنفکران عرفی گرا با نو اندیشان مسلمان این دستاورد را دارد تا محور دفاع جرگه ی اخیر از حقوق انسان ها، ناتقلیل گرایانه باشد. این سخن نیکفر سخن متینی است که «مسئله ی خشونت تنها با سکولاریزاسیون سیاسی حل نمی شود. جامعه می تواند قانون و سامانی سکولار داشته باشد، در عین حال بسیار خشن باشد. از فردای سکولاریزاسیون سیاسی، همه ی مردم روشن و روشن فکر نمی شوند. تلاش برای تلطیف جامعه لازم است که بدون همکاری معتقدان دینی پیش نخواهد رفت.» البته متین تر می بود اگر ایشان با همان آینده نگری ای که او را به نگارش این عبارت رسانده است، از تلاشهای آته ایستهایی که در بطن خود خشونت زا بوده و از سوئی دیگر شکل گیری بنیاد گرائی فرقه ای در آینده ی کشور را موجب می شوند نیز سخن به میان می آورد. در یکصد و پنجاه سال اخیر بیهوده گویان آته ایست از بازیگران اصلی بازی خشونت و عقب ماندگی در این کشور بوده اند و متأسفانه کمتر توسط سکولارهای مسئول به بیراهه رویهای ایشان اشاره شده است.

نتیجه:

خشونت طلبی بیش از آنکه منبعی دینی یا سکولار داشته باشد، از کلیت انگاری و جزم اندیشی و نگاه ناواقع گرا به جامعه و متعصبانه به ایده ها ناشی می شود. اگر با یک نگاه کلیت انگارانه، تاریخ دین را تاریخ خشونت دانسته و بدون توجه به بسترِ شکل گیری دین و تحلیل آموزه ها و گزاره های دینی در بستر ظهور ادیان، مفاهیم سنتی با معیارهای مدرن سنجیده شوند، نه تنها صورت درستی از واقعیت های سنتی به دست داده نمی شود بلکه بر امکانات رحمانی ادیان چشم پوشی می شود. نه خشونت همزاد دین است و نه رحمت همزاد سکولاریسم.

در جامعه ای که اکثریت آن دیندارند، تفکیک میان امر دینی و امر عرفی از موضع دین و گذار از عرفیاتِ نامعقول و عجین شده با دینداری در طول تاریخ، به عرف عقلانی و متعادل امروزی، شدنی تر، کم خطرترو سازگارتر از زمانی صورت می گیرد که بر واقعیت های اجتماعی و تاریخی و فرهنگی غفلت ورزیده شود. این واقعیت آزمونی است برای جریانی که مدعی خشونت زدایی است و آن را از منظر سکولاریستی می جوید. صداقت آنان با پذیرش معیارهای محترم و گذر از تعصب ورزی سکولاریستی به منطق اندیشی و واقع بینی محقق می شود. آنچه انسان ها را به عبور از شرایط خشن به سوی همزیستی مسالمت آمیز رهنمون ساخته است، نه ایده گرایی ذهنی بلکه واقع بینی خردمندانه است. می توان از دیوید مارتین مدد گرفت و بسان او بسیاری از خرافه ها به نام دین را ناشی از نافهیم بودن و عقب مانده بودن جوامع دانست که با الگوی دینی همراه شده اند و ممکن است به اندازه ای که غیر عقلی اند، غیر دینی نیز باشند. این هشداری است به آنانی که خواهان محو دین از عرصه اجتماع اند، زیرا جامعه ای که به دین عقلانی در مقابل دین خرافی و خشونت زا نه می گوید، در وضعیت جدید (سکولار) به خرافه های جدید و خشونت بار روی می آورد. بنابراین سکولاریست های ذهنی با هجرت از ذهنیت، از استفادهٔ ابزاری از سکولاریسم دست برداشته و برای گفتگوی منطقی به عنوان یک امر انسانی برای گذار به عصری بی خشونت آماده شوند.

پی نوشت:

۱-برای اطلاعات بیشتر رجوع شود به مقاله ای از احمد قابل با عنوان « مبدا ابراهیمی حقوق بشر » به آدرس http://www.rahesabz.net/story/4720

۲-تمام عبارات مربوط به نیکفر در مقاله نیکفر تحت عنوان «خشونت دینی و خشونت سکولار» به آدرس زیر آورده شده اند.

http:/www.nilgoon.org/archive/nikfar/articles/Nikfar_Religious _and _secular_violence. html

۳-ژولین فروند، سیاست چیست؟، ترجمه ی عبدالوهاب احمدی، تهران : آگه، ۱۳۸۴، ۳۵٫

۴-همان، ۷۶٫

۵-هوبرت شلایشرت، شگردها، امکانها و محدودیتهای بحث با بنیادگرایان، ترجمه ی محمد رضا نیکفر، تهران: طرح نو، ۱۳۸۰، ۱۴۹٫

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا