سرخط خبرهای سازمان

حس ناب نانوشتنی شهید؛ رضا صادقیان

با انتشار خبر شهادت رزمندگان و دیدن آخرین تصاویر و فیلم‌های خداحافظی با خانواده و بوسیدن دست پدر و مادر و در آغوش گرفتن فرزند خردسال و… این سوال را دوباره به ذهنم متبادر کرد؛ به راستی آیا تکنولوژی‌های تصویر برداری، فیلم‌نامه نویسی و کلماتی که در دستانمان جای و جان دارند در سال‌های آتی آنقدر قدرت پیدا می‌کنند که بتوانند حس و حال یک رزمنده در حال خداحافظی با خانواده و دلبستگی‌هایش را نمایش دهند؟ به واقع روزگاری از راه می‌رسد که بتوانیم با کمک کلمات حال شهید در لحظه رفتن را بازگو کرد؟ به نظر می‌رسد با توجه به دستاوردهای پیش‌رو بعید باشد. حس رزمنده و سربازی که برای رزم با دشمن آماده می‌شود و پای در راه جبهه و جنگ می‌گذارد و از خویشتن خویش با آگاهی عبور می‌کند، به تصویر می‌آید، ولی آن تصویر ظاهر امر را نشان می‌دهد و از رسیدن به درونیات رزمنده وامی‌ماند.

دلبستگی‌های پیرامون هر کدام از انسان‌ها آنقدر زیاد است که بتوان یکی را برجسته کرد و به بهانه ماندن و نگهداری از همان گزینه، جنگ و دفاع از سرزمین را به روزگار آینده حوالت داد. به راستی فرزند نوزاد با تمام لطافت‌ها و شیرینی‌هایش یکی از همان کشش‌های پیوسته در زندگی است. داشتن همسر، لمس دستان پدر و مادر و دیدن اشک‌های خواهر و برادر هر کدامش می‌تواند رزمنده‌ای در ابتدای راه را منصرف از رفتن و به سوی خانه و آرامش بکشاند. به سمت ماندن و حفظ شرایط زندگی و دور شدن از همه آنچه در جبهه نبرد در جریان است. به روزمرگی به معنای عام آن بپردازد و رفتن و پنجه در چنگال‌های دشمن انداختن را به فراموشی بسپارد، ولی برای کسانی که نمی‌مانند و می‌روند، این حس رفتن و این چگونه شدن به زبان جاری نمی‌شود و تردید نکنید این رفتن بخاطر دریافت حقوق و ساختن ساختمانی بهتر بعد از پایان جنگ نیست. در لحظه رفتن و حضور در جنگ آنچه در مقابل انتخاب آگاهانه شهید رنگ می‌بازد تعلقات دنیوی است، با متر و معیارهای دنیوی هیچ راهی برای ورود به فهم فکر رزمنده نیست.

داستان‌های کوتاه، رمان و فیلم‌های سینمایی بسیاری درباره جبهه و جنگ و وضعیت رزمندگان و دشواری‌های آنان قبل و بعد از جنگ تحمیلی نوشته و به تصویر کشیده شده است. بوی پیراهن یوسف، از کرخه تا راین، گیلانه، دوئل، لیلی با من است، ملکه، شیار ۱۴۳ و بسیاری از آثار دیگر، با این حال ما در این فیلم‌ها با احوالات روانی نزدیکان شهید روبرو هستیم و نه حس و حال شهید در هنگامه رفتن و دور شدن از زندگی روزمره. تا حدودی این وابستگی‌ها و دلبستگی‌های همیشگی به خانه و زندگی در فیلم «لیلی با من است» به تصویر کشیده شده است.

به نظر می‌رسد، حس و حال رفتن به سوی جبهه و جنگ و دفاع از مرزهای کشور، آب و خاک و ایستادگی در برابر دشمن شاید با استفاده از برخی واژه ها قابل شرح دادن باشد، ولی این بیان صرفا از منظر ما ارایه شده و تلاش کرده به ذهنیت و فکر شهید راه پیدا کند، شاید به فهم آن رفتار نزدیک شویم ولی بدون شک به درک دقیق آن موفق نخواهیم شد. فهم آن حس ناب فقط از عهده شخص شهید برمی‌آید، شخصیتی که همه چیز را در لحظه‌ای بر زمین می‌گذارد و با گام‌هایی استوار به سوی خصم گام برمی‌دارد و ما می‌مانیم و در دام شرح‌های بسیار فرو می‌رویم، ولی نه تنها به درک آن لحظه نائل نمی‌شویم، بلکه توانایی نزدیک شدن به آن را نیز نخواهیم داشت. حس ناب و بی‌وصف شهید برای خودش تا ابد باقی خواهد می‌ماند.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا