سرخط خبرهای سازمان

سی سال پس از آن روز؛ محمدرضا بزمشاهی

محمدرضا بزمشاهی، عضو شورای مرکزی سازمان عدالت و آزادی

امروز ۲۷ تیر‌ماه است درست سی سال پیش در چنین روزی یکی از مهمترین و شوک‌آورترین تصمیمات نظام جمهوری اسلامی اعلام شد و آن چیزی نبود مگر پذیرش کامل قطع نامه
۵۹۸ شورای امنیت.

به عنوان یک فرد پرورش یافته در آن فضای تبلیغاتی و آشنا به آموزه های آن دوران که تا حدود بسیار زیادی از آن دوران تاثیر گرفته بودم بر آن شدم که پس از سه دهه برای جوانان امروز خاطرات و ذهنیات و حس خود را از آن روز و تبعات آن بنگارم. البته افراد هم سن مخلص و پیران نیز میتوانند برای تجدید خاطره این نوشته را بخوانند:

نگارنده در آن زمان فردی ۱۶ ساله بود که برخلاف اکثر همگنان خود، اخبار سیاسی را پیگیری میکرد ولی از پشت پرده اخبار بی اطلاع بود و از خواندن میان سطور اکثر اخبار ناتوان.

فقط دانسته بود که دو جناح چپ و راست در کشور وجود دارد و بعضی از افراد دو جناح را میشناخت و به حکم هر چیز از جو عمومی گرفته تا نظر و حمایت امام خمینی و ذائقه شخصی متمایل به جناح چپ بود.

 

فشار جنگ بر مردم از اواخر سال ۶۵ و تشدید جنگ شهرها احساس می شد. سال ۶۶ سالی پر‌حادثه بود و هر روز چندین خبر از جنگ و تشدید آن به گوش می رسید. از ابتدای سال
۶۷ روند ناکامی در جنگ عیان شد. پیش از این می شد این روند را نادیده گرفت اما دیگر زمان نادیده گرفتن نبود و ناکامی ها جلوه ای عیان داشت .

در این شرائط همچنان تبلیغات رسمی بر ادامه جنگ تا پیروزی اصرار داشت و هیچ نشانه ای از تغییر یا احتمال تغییر در جنگ احساس نمی شد. انتصاب هاشمی رفسنجانی به جانشینی فرماندهی کل قوا فقط نشان از نوعی تجمیع نیروها و مدیریت جنگ داشت.

تا روز پیش از پذیرش رسمی قطع‌نامه، روند تبلیغاتی و اطلاع‌رسانی همان بود که شنیده و دیده می شد. صدام به مناسبت سالروز کودتای حزب بعث در سخنانی از موضع قدرت به تحقیر نیروهای ایرانی پرداخت. شنیدن این سخنان برایم بسیار تلخ بود.

ظهر روز دو‌شنبه ۲۷ تیر‌ماه فرا رسید، باز هم منتظر خبر خاصی نبودیم. در خلاصه اخبار ساعت ۲ بعد از ظهر هم به پذیرش قطع‌نامه اشاره ای نشد فقط تیتر خبری که گفته شد، این بود:

موضع رسمی جمهوری اسلامی ایران در مورد قطع‌نامه ۵۹۸:
گمان کردم باز هم اطلاعیه ای شعاری از سوی وزارت امور خارجه منتشر شده است تا اینکه در مشروح اخبار گفته شد:
جمهوری اسلامی ایران قطع‌نامه ۵۹۸ را به طور کامل پذیرفت!!!

و بعد هم اطلاعیه ای از سوی ستاد فرماندهی کل قوا در این باره خوانده شد که فقط یک سری لفاظی بود.
منتظر ماندم تا در تفسیر سیاسی بعد از اخبار توضیحی داده شود، که آن روز رادیو هم از پخش تفسیر سیاسی خودداری کرد، شاید خود آنان هم دچار شوک شده بودند. تا شب در همان حالت شوک و تاسف مانده بودم. فردی که از ابتدا شخصیت فکریش با ادامه جنگ شکل گرفته برایش قابل هضم نیست که ناگهان از همه آن شعارها عدول شود. مایل به سخن گفتن با کسی نبودم در اخبار شبانگاه تلویزیون اعلام شد که جانشین فرماندهی کل قوا مصاحبه ای دارد و پس از شنیدن آن مصاحبه تا حدودی احساساتم به آرامش گرائید.

آرامشی ظاهری بدون آمادگی برای تغییر ذهنیت.

در آن مصاحبه هاشمی رفسنجانی به سقوط هواپیمای ایرباس به عنوان یک اخطار جدی اشاره کرد و البته برای تلطیف فضای سیاسی گفت که نخستین بار آیه الله منتظری در نامه ۱۳ تیرماه خود به امام به طور غیر مستقیم پیشنهاد پذیرش قطعنامه را داده است؛ نکته ای که از هیچ کجای ظاهر آن نامه نمی توان استنتاج کرد.

قبل از ادامه ذکر آن ایام به تفاوت اصلی میان پذیرش قطع نامه و برجام اشاره می کنم.

نکته جالب آنکه در ۲۳ تیر‌ماه ۹۴ برجام به امضای اطراف مذاکره رسید و در ۲۳ تیر‌ماه ۶۷ امام خمینی با پذیرش قطع‌نامه موافقت کرد. اما دو تفاوت در این دو ماجرا وجود دارد.
گرچه احساس افراد مانند نگارنده در آن زمان شبیه احساس دلواپسان امروزی به نظر می رسد، اما این نکته را باید در نظر داشت که تاریخ دو بار تکرار می شود؛ یک بار تراژدی و بار دیگر کمدی. اگر بخواهم مهربانانه و محترمانه بگویم حس و حال دلواپسان امروزی تکرار کمیک آن حس و حال و ناراحتی و غم و خشم سی سال پیش است.

نکته دیگر اینکه پذیرش قطع‌نامه به صورت شوک‌آور به جامعه اعلام شد. حتی تا ساعت ۲ بعد از ظهر مردم نمی دانستند که آیا تحول جدیدی روی خواهد داد یا نه.
جالب آنکه در روز جمعه پیش از آن روز در نماز جمعه نوحه ای در تمجید از ایستادگی خوانده می شود و در نقطه ای دیگر هاشمی رفسنجانی تلفنی به روحانی مژده می دهد که امام با پذیرش قطع‌نامه موافقت کرده است! اما قصه برجام هرچه بود شوک نداشت به همین دلیل پس از پذیرش قطع‌نامه، شوک افت قیمتها هم ایجاد شد مسئله ای که در برجام با آن مواجه نبودیم.

پس از آن ایام و پایان جنگ و اعلام آتش‌بس همچنان در آن فضای ذهنی مانده بودم و مدت زیادی طول کشید تا بپذیرم که آنچه تاکنون در کشور بوده موقعیتی موقتی و استثنائی بوده است که البته هشت سال به طول انجامید. ذهنیتی که هشت سال به یک موقعیت استثنائی عادت کرده باشد نمی تواند به زودی خود را با موقعیتی عادی و اصلی تطبیق دهد. ظاهراً این فضا در میان اکثر نیروهای انقلابی وجود داشت تا آنجا که امام خمینی در آخرین پیام نوروزی خود فرمود:

تحویل حال به احسن احوال این است که انسان همه کارش برای خدا باشد، جنگش برای خدا باشد، صلحش برای خدا باشد.

اکنون سه دهه از آن ایام گذشته است و تجربه های فراوان اندوخته ام؛
آموخته ام که در سیاست هر امری ممکن است؛
آموخته ام که خود را برای هر تحولی آماده سازم؛
آموخته ام که جنگ خسارات فراوان برای کشور دارد؛
و البته آموخته ام که حس افتخار و غرور ملی یکی از لوازم بقای فرهنگی یک جامعه است و ملتی که به این نتیجه برسد که هیچ چیز ارزش دفاع و مقاومت را ندارد خود را باخته است.

گذشته خود را بشناسیم و نقد کنیم اما نفی نکنیم.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا