سرخط خبرهای سازمان

خرداد ما و اردیبهشت آنها، پویا قلی پور

پویا قلی پور
(عضو شورای مرکزی سازمان عدالت و آزادی ایران اسلامی)

یادگار بر باد

دوم خرداد هفتاد و شش تازه نوزده سالگی را به پایان رسیده بودم و پای در بیست سالگی اعجاب انگیز نهاده بودم ، اعجاب انگیز از آن روی که سن بیست سالگی را به یاد ماندنی ترین سن برای انسان میدانم انسان در بیست سالگی به نقطه ای از حیاتش میرسد که تازه درک صحیحی از هویت، کیستی و چیستی خود پیدا میکند و این سوالات در دل و جانش می نشیند که کیست و برای چه آمده ؟ در بیست سالگی انسان طعم استقلال را حس می کند در این سن روح آدمی تازه است و دل و جانش سرشار از شور جوانی، در این سن تقریبا همه حس و حال های خوب در انسان شکل می گیرد.

برای نسل ما که بیست سالگیمان مواجه شد با خرداد ۷۶ این حس و حال اعجاب انگیزتر شده بود و شاید از همان روست که هویت اکثر ما به خرداد ۷۶ و گفتمانی که در آن سال به نام اصلاح طلبی شکل گرفت پیوندی عمیق خورده است . کسانی که سالهای پیش از ۷۶ را نزیسته اند قطعا نمی توانند از روی خاطرات این و آن و گفته های نسل های پیش از خودشان به درک درست و صحیح و واقعی از آن روزگار برسند . برای نسل های امروز که در سالهای پیش از ۷۶ تنفس نکرده اند درک این نکته سخت و باور ناپذیر است که تنها می توان از دکه های روزنامه فروشی ده تا پانزده روزنامه را یافت که غالب آنها سیاه و سفید( مثل روزگار پیشا ۷۶ )بودند.

سخت است شنیدن و باور اینکه برخی روزنامه ها را تنها به صورت قاچاقی و با هزار ترس و لرز می توانستیم از دکه ها تهیه کنیم (خودم بارها با هزار ترس و دلهره “عصر ما” و “پیام دانشجوی بسیجی” را پیچیده در روزنامه رنگی ایران منقش به تصویر “هاشمی رییس جمهور” از دکه دار گرفته بودم و تا خانه جرات بازکردنش را نداشتم) برای نسل امروز سخت است که باور کنند که تشکل یابی و فعالیت سیاسی جمعی تنها از طریق چند حزب و گروه خاص که برخی از آنها در فولکس واگن جا میشدند ممکن بود و فراگیری و فعالیت علنی احزاب افسانه ای بیش نبود.

باورپذیر نیست که ما جهان را تا پیش از ۷۶ تنها از طریق دو یا سه شبکه تلویزیونی میدیدیم واخبار جهان تنها از طریق صدای این یا آن دولت بیگانه به ما میرسید و برای شنیدن بخشی از حقایقی که در جهانمان رخ میداد باید پای رادیو مینشستی و ساعت ها پیچ رادیو را میچرخاندی تا بتوانی صدای گوینده این یا آن رادیو را بشنوی، سخت است باور اینکه شنیدن ترانه های دلخواهمان از طریق کاست های غیرمجاز میسر بود و درواقع ما ایزوله بودیم و به سختی میتوانستیم همچون ماهی سیاه کوچولو سودای دریا در سر بپرورانیم و تقدیر ما همان رودخانه تنگ و تاریکی بود که برایمان ساخته بودند.

شاید برای همین است که دوم خرداد برای من و همنسلانم سرآغاز تاریخی دیگر است، تاریخی که با حضورش خیلی چیزهای دست نیافتنی و دور از انتظار در زندگیمان رخ داد. دوم خرداد به زندگی سیاه و سفید همنسلان من رنگ پاشید ، رنگ زندگی ، رنگ شادابی ، رنگ دیگرگونه زیستن و دیگر گونه اندیشیدن . در آن روزهای پرهیاهو مردی آمده بود که هم در پوشش و هم در گویش ازآنچه در ذهن ما از روحانیان نقش بسته بود فراتر بود و از آرمان ها و رویاهایی سخن می گفت که در آن روزگار خسته و بسته عطر “امید و تغییر” داشت و برای همین است که من و همنسلانم هویتمان را با دوم خرداد و گفتمان اصلاحات باز یافتیم ، اما امروز اصلاح طلبی ۷۶ و آن رویاهای رنگی و دلنشین نفسشان به شماره افتاده و از این سو و آن سو سخن از مرگ اصلاحات، پیر و فرسوده شدن اصلاحات ، استحاله اصلاحات و به کما رفتن اصلاحات در میان است .

کمپین پشیمانیزم

برای فهم بهتر شرایطی که اصلاح طلبی به آن دچار شده شاید لازم باشد مروری برآنچه در عصر اعتدال بر جریان اصلاح طلبی گذشت داشته باشیم. مرور این وقایع شاید از آن رو حائز اهمیت باشد که در حالیکه کمی بیش از ۵ سال از آغاز عصر اعتدال می گذرد کمپین های پشیمانی به راه افتاده و در این بازی پشیمانی همه کنشگران باید انتخاب کنند که آیا پشیمانند یا خیر. این بازی و درافتادن در آن در وهله نخست حاصل بی هویتی و بی گفتمانی عصر اعتدال است از آن رو که آنان که به این بازی دامن میزنند و یا در دام آن می افتند نه از شرایط دوران اصلاحات آگاهند و نه شناخت صحیحی از فضای کشور در دوران پسا هشتاد و هشت دارند، اما مجموعه دلایلی که برای این ادعا دارم را به شرح زیر می دانم :

اول / در مسیر اصلاح طلبی راستین (و نه البته در پوستین اصلاح طلبی ) حاملان و حامیان اصلاحات می پذیرند که اصلاحات یک پروسه است و نه یک پروژه ، در واقع جریان اصلاح طلبی می تواند از مراحل و پروژه هایی خردتر تشکیل شود که در کنار هم و بنا بر شرایط و بستر های موجود و ممکن یک کل به نام اصلاح طلبی را تشکیل می دهند . بنا بر شرایط کشور و بستر های شکل گرفته در سپهر سیاسی ایران می توان با گام هایی تند تر و یا کندتر اصلاح طلبی را در پیش گرفت . با این پیش فرض اگر به شرایط پیش از ۹۲ و رخدادهای پس از انتخابات ۸۸ برگردیم خواهیم دید که شرایط آن سالها به گونه ای بود که بخش اقتدارگرای حاکمیت در صدد محو و حذف کامل جریان و اندیشه اصلاح طلبی برآمده بود و در این مسیر بسیاری از نیروهای غیر موتلف نیز، هم پیمان شده بودند تا نه از تاک نشانی ماند و نه از تاک نشان. در واقع انتخاب “روش اعتدال” برای ” گفتمان اصلاح طلبی” به عنوان یک “استراتژی” مقطعی در خدمت “هدف” اصلاح طلبی نشانگر آن است که رای به اعتدال از سر “اضطرار شرایط” بوده و نه یک “گزینه تماما انتخابی”.

دوم / بسیاری از اصلاح طلبان و عقلای قوم در آن شرایط استثنایی تصمیم گرفتند برای گذار از آن بحران دست به ائتلاف با نیروها و جریاناتی بزنند که عقلانی تر و معتدل تر می اندیشیدند و عمل می کردند. در واقع برای گذار از شرایط” استثنایی “به شرایط ” نرمال ” اصلاح طلبان نیاز به موتلفی داشتند که هم از سوی حاکمیت پذیرفته شود و هم دارای حداقل توانایی های لازم برای عبور کشور از “بحران ناکارآمدی” را داشته باشد. تقریبا هیچ کدام از جریانات درون جبهه اصلاح طلبی پس از ضربه سال ۸۸ و تا سال ۹۲ نه سازمان منسجی برای بسیج نیروهای خود داشتند و نه حتی مجاز به این امر بودند ، بنابراین دولت اعتدالی روحانی به عنوان “دولتی عادی ساز “برای ” گذار ” از دوران پسا ۸۸ برگزیده شد .

شخص روحانی با منش و روش اعتدالی و نزدیکی به جریانات میانه روی دو جبهه اصولگرا و اصلاح طلب و با سابقه حضور” اصولگرایانه معتدل” در هسته مرکزی قدرت و نهادهای امنیتی آن در سالیان دراز به عنوان گزینه شرایط استثنایی اصلاح طلبان انتخاب شد تا این مسیر گذار با هزینه و رنج کمتری طی شود.پذیرش این امر که دولت اعتدال یک دولت دوران گذار بود شاید جایی برای ایجاد کمپین پشیمانی باقی نگذارد.

سوم / آنچه بانیان و آغازگران کمپین پشیمانی از آن غافلند آن است که بنابر شرایط امروز و درواقع در میانه گذار ، درباره رخداد ۹۲ تصمیم میگیرند و آگاهانه و یا شاید نابخردانه شرایط سالهای ۸۸ را برای اصلاح طلبان فراموش می کنند اما آنچه بیش از فراموشی عامدانه بانیان کمپین پشیمانی عجیب و دردناک است بازی خوردن اصلاح طلبان زخم خورده ۸۸ است ، آنان که خود در میانه آن رخدادها زیسته اند و هزینه های کم و بیش پرداخته اند چگونه میتوانند با فراموشی آن شرایط یا از رای خود پشیمان شوند و یا برای اثبات عدم پشیمانی خود به توجیه ناکارآمدی عیان برخی حوزه های دولت اعتدال برخیزند تا ثابت کنند که شرایط گل و بلبل است.

اما شاید بتوان دلایل دیگری برای “پشیمانیزم” در حال گسترش جستجو کرد و آن شرایطی است که امروز گفتمان اصلاح طلبی به آن دچار شده و می توان آن را “وضعیت کمای اصلاح طلبی” نامید .این شرایط را می توان حاصل چند ” فراموشی” و چند “فروپاشی” دانست که در این بخش به آن اشاره خواهد شد .

اصلاح طلبی با دو پای لنگان

آنچه اصلاح طلبی و گفتمان ” سید خندان اصلاحات” را در خرداد ۷۶ جذاب و شنیدنی و وجدآور کرده بود و خیل مشتاقان مفتخر به “سفید بودن شناسنامه ها” را در دومین روز آن سال خردادی پای صندوق ها کشانده بود ، طراوت و تازگی و به روز بودن و در واقع “صدایی دیگر بودن” آن گفتمان بود. مفاهیم و واژگانی که تا آن روز نمیشد بر زبان آورد و از آنها سخن گفت را آن روزها مردم از زبان مردی با عبای شکلاتی شنیده بودند.”جامعه مدنی” و “حقوق شهروندی “و “قانون گرایی” و “اجرای بدون تنازل قانون اساسی” و بسیاری دیگر از مفاهیم ممنوعه و یا فراموش شده آن روزگار خاکستری ، خیلی ها را به صندوق های رای و تغییر از روش دموکراتیک امیدوار کرده بود.اما اینکه چه شد که بعد از ۲۱ سال از آن دوران دیگر حامیان آن شعارها و آن گفتمان چیز نو و جدیدی برای عرضه ندارند و بخش بزرگی از جامعه به اجرایی شدن آن شعارها خوشبین نیست و یا از آن دل بریده است خود حدیثی است مفصل که به نظرم میتوان در دو بخش دلایل بیرون از اصلاح طلبان و درون اصلاح طلبان تقسیمشان کرد.(عوامل درون زا و بیرون زا شاید).

اما برای تقسیم بندی و تشریح این عوامل درون زا و بیرون زا لازم است چند نکته را مد نظر داشته باشیم.اصلاح طلبان از ابتدای پیروزی خردادیشان به این نکته باور داشتند که برای اصلاح نیازمند پایی در حاکمیت و پایی در جامعه هستند و در واقع به دوگانگی در حاکمیت و سیاست ورزی جامعه محور معتقد بودند اما تقریبا از اوائل ورود به نهادهای انتخابی نظام و تصاحب ریاست جمهوری و مجلس در سالهای ۷۶ تا ۸۰ غالبا هر دوپای اصلاح طلبان لنگان بود چرا که نهادهایی که آنها با رای جامعه در آنها مستقر شده بودند تنها یک سوم از کیک قدرت را در نظام جمهوری اسلامی تشکیل میداد و در واقع قدرتشان (دولت و مجلس ) به عنوان نهادهای انتخابی بسیار کمتر و ضعیف تر از نهادهای انتصابی مشروع و قانونی و بعضا ایجابی و غیر قانونی دیگری بود که در راه اعمال رای اکثریت جامعه مانع تراشی و بحران سازی می کردند و از سوی دیگر پای در جامعه آنها هم به دلیل برخی ملاحظات سیاسی و مصلحت سنجی های مرسوم لنگ میزد و گاها دولتمردان و اکثریت نمایندگان مجلس منتخب از مطالبات رای دهندگان و بدنه اجتماعی اصلاح طلبی(زنان و دانشجویان و روشنفکران و جوانان و …)جا می ماندند و عقب می افتادند و در واقع همیشه مطالبات جامعه مدنی تازه در حال شکل گیری در پیش دوان بود و دولتمردان در پی آن مطالبات محتاطانه حرکت می کردند.

در واقع اصلاح طلبان از ابتدای خرداد ۷۶ با دو پای لنگ و نیم بند در پی اصلاح بودند و نتیجه این لنگان شدن پس از آنکه به اجبار از تمامی نهادهای انتخابی و انتصابی بیرون رانده شدند و پس از وقایع ۸۸ بسیاری از نظریه پردازان و افراد شاخص خود و بسیار دیگری از بدنه اجتماعی خود را از دست دادند تنها با یک پای کم رمق به مسیر خود ادامه دادند.در این شرایط بحرانی بود که بسیاری در سال ۹۲ شعار “بازگشت به نقطه صفر اصلاحات” را مطرح کردند و تصمیم به تشکیل دولتی ائتلافی گرفتند.(آنهم نه به معنای مرسوم آن که در آن طرف ها و جریانات موتلف در ازای امتیازاتی و اشتراکاتی با هم ائتلاف میکنند بلکه ائتلافی نانوشته و بدون پیش نیاز )در این مقطع زمانی اصلاح طلبان تصمیم گرفتند به جای روش “پیشرو” در اصلاح طلبی به سراغ شیوه “اعتدال” بروند و برای دوران گذار دولت “اعتدال ” را برای انتخابات ۹۲ به کرسی بنشانند و در این راه حتی از کاندیدای اختصاصی خود (که اتفاقا او هم متعلق به طیف کم حاشیه و اتفاقا معتدل اصلاح طلبی بود و سکوت “عارف” گونه اش وی را از گزند رد صلاحیت ها و محدودیت ها مصون داشته بود و به قول خودش” اصلاح طلبان وی را برای چنین روزی در آب نمک خوابانده بودند” ، هم گذشتند و مجبور به استعفایش کردند.

استحاله هدف در روش

پس از ۹۲ اما گام اول اصلاح طلبان تقریبا درست و طبق پیش بینی برداشته شد و سایه فضای امنیتی از سپهر سیاسی ایران رخت بربست و دولت اعتدال که با نام “تدبیر و امید” سکاندار قوه مجریه کشور شده بود توانست در دور اولش در سیاست خارجی اهداف اصلاح طلبان را برآورده کند و اجماع جهانی علیه ایران را بشکند و فرجام “برجام” را به جشنی ملی پیوند دهد و ایران را از انزوا برهاند.این دو دستاورد بزرگ دولت روحانی یعنی ایجاد فضای نسبتا باز سیاسی و مجوز دادن به چند حزب و گروه سیاسی اصلاح طلب و آماده سازی فضای باز سیاسی جهت فعالیت و کنش اصلاح طلبانه در داخل و نشاندن تمام قدرتهای اروپایی و آمریکا بر سر میز مذاکره و پایان برد-برد در آن نشست ها در خارج ، به مذاق بسیاری از اقتدارگرایان که هشت سال حاکمیت یکپارچه را تجربه کرده بودند و عادت کرده بودند بدون هیچ صدای منتقد و مخالفی اسب خویش در داخل برانند و از “تحریم” های ظالمانه نان و نوایی کسب کرده بودند و “ب.ز” هایی در دامن پرورانده بودند ،خوشایند نیامد و یکپارچه “دلواپس” اسلام و ایران شدند و بحران سازی و امید سوزی جای کسب و کار پیشینشان را گرفت و همایش ها برای دلواپسی هایشان برگزار کردند و دولت های در سایه تشکیل دادند و تجربه ی هر ۹ روز یک بحران را این بار با شدتی بیشتر پی گرفتند.

در این میان اما آنچه قابل توجه بود ضعف مشهود دولت مستقر در حامی پروری بود که به دلیل عدم وجود گفتمان منسجم و ریشه دار نمیتوانست حامیانی سینه چاک و “پاشنه ور کشیده” حتی درون دولت خود بیابد و اینگونه شد که در کمتر از یکسال از آغاز دولت دوم نشانه های زمینگیر شدن “تدبیر” و به شماره افتادن نفس”امید” مشهود گشت.در این میان لازم است به دلایل درون زا و برون زای کمای اصلاح طلبی برگردیم.در شرایط پیش گفته دو جریان مانع اصلی برخاستن اصلاح طلبی از خاکستر ۸۸ شد که اولی بیرون از خود جریان اصلاح طلبی بود و آن نیروهای هسته سخت قدرت بودند که اصلاح طلبان قبلا و در خرداد ۷۶ آن را به شدید ترین شکل تجربه کرده بودند و برایشان شوک آور و جدید نبود.

اما دلایل درون زای ضعف اصلاح طلبی هم مهم تر و هم تاثیر گذار تر است از آن رو که جریانی که منادی و مدعی اصلاح ساختاری است باید سناریوهای پیش روی خود را چنان پیش بینی کند که بتواند برای هر یک از چالش ها و بحران ها راه و برنامه ای ارائه کند.این بار دیگر اصلاح طلبان نمیتوانند مانند سال ۷۶ به این بهانه که “ما انتظار ورود به حاکمیت را نداشتیم” و “تازه کار بودیم” و … ضعف ها و بی برنامگی های خود را توجیه کنند.اگر بپذیریم که اصلاح طلبی یک طفل نوپا نیست و جریانی ریشه دار و تاریخمند است پس باید بتواند با درس گرفتن از تاریخ ، برنامه هایی اجرایی برای اهداف دسته بندی شده و اولویت دار خود ارائه کند و با پیش بینی چالش های پیش رو برای آنها راه حل بیافریند.

آنچه امروز اصلاح طلبان فراموش کرده اند آن است که اعتدال قرار بود یک روش برای اصلاح رویه ها و ساختارها باشد و نه هدف غایی که همه چیز به آن ختم شود تا جایی که عده ای برایش سودای گفتمان سازی در سر بپرورانند و هر منفعت طلبی و مصلحت سنجی نابجایی را به نام اعتدال به خورد جامعه بدهند.اگر بپذیریم که یکی از توجیهات اصلاح طلبان برای انتخاب روحانی و اعتدال ، این بود که این روش راهی کم هزینه تر و کم مانع تر برای اصلاح امور است پس امروز با آغاز بحران سازی های جریان اقتدارگرا این استدلال دیگر جایگاهی ندارد و باید به مدعیان این ادعا اثبات شده باشد که آنان که از حفظ وضع موجود عایدات آنچنانی می برند برایشان اصلاح طلبی پیشرو و اعتدال چندان فرقی ندارد و هر آنچه که بوی تغییر از آن برخیزد باید در نطفه خاموش شود.

اصلاح طلبی به عنوان یک هدف امروز تمام و کمال در اعتدال به عنوان یک روش یا پروژه دوران گذار استحاله شده و آن چنان هدف ، ممزوج به روش شده است که تمییز و جداییشان سخت می نماید . برای اصلاح طلبان این امر ضروری می نماید که به اصول اصلاح طلبی ۷۶ بازگردند و با احیا و به روز کردن آن اهداف و آرمان ها و تطبیق آنها با خواسته های امروز جامعه هدف خود آب رفته را به جوی باز گردانند و تا دیر نشده و صداهای یک کاسه کردن اصلاح طلبان و اصولگرایان و … بلندتر نشده و بریده ها و ریزش ها بیش از این از رویش های اصلاح طلبی پیشی نگرفته اند ،به جامعه و مطالبات اقشار مختلف بازگردند و پژواک صدای جامعه شوند و بکوشند تا پای در جامعه خود را تقویت کنند که این آخرین سنگر باقی مانده اصلاح طلبی است.

اصلاح طلبی به جای مصلحت طلبی و منافع ملی به جای منفعت شخصی

امروز که به یمن گشایش فضای سیاسی و گسترش احزاب و تشکل ها تعداد احزاب سیاسی هر روز از روز قبل بیشتر میشود و احزاب جدید در انتظار مجوز فعالیت هستند میتوان چند کارویژه مشخص برای احزاب اصلاح طلب در نظر گرفت:

  1. لازم است احزاب اصلاح طلب مانیفست های روشن و بی پرده خود را به جامعه اعلام کنند و با صدای بلند از اهداف و برنامه ها و حتی مضایق خود بگویند تا جامعه با توجه به سلایق و علایق خود به انتخابی روشن و نه کورکورانه دست بزنند و هر فردی که به حزبی وارد میشود بداند قرار است برای چه مانیفست اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی تلاش کند و کنشگری اش را برای کدام طبقه و قشر از جامعه انجام می دهد. احزاب امروز تقریبا همه بدون مانیفست مشخص و شفاف هستند و حتی موضع حزب را در مقابل چالش های عیانی چون اقتصاد ، فرهنگ ، محیط زیست ، قانون ، نهادها و کانون های قدرت هم اعلام نمی کنند. با این مدل تحزب قطعا احزاب ایرانی تنها نامی از حزب را یدک میکشند که تبدیل به ماشین های سخنرانی و همایش شده اند و در بزنگاه هایی چون قانون گذاری و مدیریت شهر و دیگر شاخه های حکمرانی بدون هیچ برنامه مدون و مشخص و تنها از سر اضطرار و درون بحران یا چالش تصمیمات بدون برنامه و بدون مطالعه میگیرند که تنها نارضایتی بر نارضایتی می افزاید و به ضعف احزاب منجر میشود.
  2. اصلاح طلبان لازم است به کادر سازی حرفه ای روی بیاورند و با تربیت نیروهای کارکشته و آموزش دیده حزبی به احزابی قدرتمند و کارآمد و تاثیر گذار و غیر قابل حذف تبدیل شوند.از منافع شخصی گذشته به منافع عموم و جامعه توجه بیشتری نشان دهند.اصلاح طلبی امروز شاید بیش از آنکه نیازمند تعدد و تکثر احزاب چند نفره باشد نیازمند اجماعی شبه پارلمانی است که در آن مجموعه بزرگ هر یک از احزاب به فراخور تعداد و میزان تاثیرگذاری خود دارای قدرت تصمیم گیری باشند و به روش های اجماعی روی بیاورند و به جای ائتلاف با جریانات دیگر ابتدا به ائتلاف و انسجام درونی خود برسند.
  3. آموزش حزبی دیگر نیاز احزاب اصلاح طلب است. ایجاد مدل هایی توسط مجموعه ای از احزاب اصلاح طلب برای آموزش های فراگیر نیروهای حزبی و ایجاد آکادمی های حزبی از ضروریات این روزهای کنشگری سیاسی است.با فراگیر شدن این آموزش ها و انتقال دانش و تجربیات سیاسی از نسل های پیشین به نسل های امروزی اینده تحزب در ایران روشن تر از امروز خواهد بود و نسل های آموزش دیده و حرفه ای حزبی توانایی بهتر و بیشتری برای مواجهه با چالش ها را خواهند داشت.
  4. امیدآفرینی کنشگر و فعال از ضروریات کنشگری سیاسی در این روزهای امید سوز است. اصلاح طلبان باید به جای امید آفرینی “توجیه محور” و تکرار مکرر مضایق دولت روحانی سعی در کاهش آلام جامعه داشته باشند.اینکه امروز احزاب اصلاح طلب تبدیل به “گویشگر”انی شده اند که صدایشان را نه جامعه و نه دولت مستقر و نه حاکمیت به گوش نمیگیرند شاید از آن روست که اصلاح طلبان دچار تکرار مکررات شده اند و آنچه میگویند بیشتر خود امید سوز است تا امید آفرین. امید آفرینی کنشگر میتواند شامل مجموعه ای از برنامه ها و پروژه هایی باشد که اصلاح طلبان به دلیل داشتن سازمان و تشکیلات قادر به انجام آن هستند.

امید آفرینی کنشگر به جای گویشگر

برای امید آفرینی کنشگر میتوان چند شاخصه را به شرح زیر بر شمرد:

  1. اگر بپذیریم که امید نیازمند شناخت ،گشودن و کشف شیوه هایی برای بهبود وضع موجود و فرا رفتن از قطعیت ها و ایجاد گرایش جمعی برای پیمودن این مسیرها است شاید اولین وظیفه احزاب برای امید آفرینی کنشگر ایجاد همین گرایشات جمعی و سازماندهی شده برای بهبود وضع موجود است.ایجاد جمعیت های توانمند ساز برای طبقات فرودست که شاید با آموزش هایی ابتدایی بتوانند به توانمندی بیشتری برای امرار معاش و فرار از فقر برسند.تشکیل جمع هایی برای رفع مشکلات تحصیلی خانواده های کم توان مالی توسط جوانان احزاب و استفاده از این مجموعه ها برای کمک های تحصیلی،ایجاد حلقه هایی برای ایجاد و یا یافتن کسب و کار برای سرپرستان خانوارهای کم توان شاید از ساده ترین راه های کنشگری التیام بخش باشد که به راحتی برای بسیاری از احزاب قابل اجراست.
  2. پروبلماتیک شدن امر امید اجتماعی شاید حاصل پدید آمدن مسایل و مطالبات جدید ومتفاوتی از گروه های اجتماعی و اقشار مختلف است( از جمله کارگران و طبقات محروم جامعه، قومیت‌ها، زنان و جوانان با مطالبات اقتصادی ، عدالت اجتماعی ، عدالت و برابری جنسیتی ، تنوع شیوه زیست و اشتغال و مسایل محیط زیستی است). این مطالبات غالبا در میان اصلاح طلبان و احزاب اصلاح طلب به دلیل کم رنگ بودن وجهه سیاسی شان کمتر مورد توجه قرار میگیرند و برایشان راه حلی ارائه نمی شود.ایجاد کمیسیون هایی درون احزاب برای پیگیری این مطالبات و مشکلات این اقشار شاید موجب امید بخشی واقعی و نه تخیلی در جامعه شود و از آن رو که این طبقات و اقشار غالبا طبقات “بی صدا” هستند و ازسوی صاحبان قدرت و رسانه های رسمی نادیده گرفته میشوند با پژواک صدای این مطالبات از سوی احزاب و یافتن راهکارهایی برای رفع معضلاتشان امید به این اقشار باز خواهد گشت.ضمنا استفاده از ظرفیت های مجلس و دولت برای رفع معضلات این اقشار نیز که نیازمند برنامه های مدون و مطالعات و پژوهش های مستمر است می تواند از شاخص های امیدآفرینی کنشگر باشد.به دلیل عدم امکان تشکل یابی رسمی در میان این اقشار و برخوردهای حذفی با تشکل های آنان احزاب میتوانند با سازماندهی این اقشار و پی گیری مطالباتشان آنان را در رشسیدن به مطالبات یاری رسانند.
  3. در این سال ها اصلاح طلبان بیش از آنکه تمرکز بر حل مسائل داشته باشند با تاکید افراطی بر موانع حل مسائل و معضلات سر راه اصلاح طلبی ، خود به بازوان قدرتمندی برای” ناامید سازان ” تبدیل شده اند.حجم فراوان اخبار امیدسوز در رسانه های چاپی و مجازی اصلاح طلبان در این سالها نشانگر این معضل است که لازم است اصلاح طلبان با تغییر این رویه به کنشگری در حوزه امید آفرینی بپردازند.
  4. اقرار به اشتباهات گذشته اصلاح طلبان و پذیرش برخی کاستی های درون جبهه اصلاح طلبی و تن دادن به “اصلاح اصلاح طلبی” میتواند راه دیگری برای بازگشت امید به جامعه باشد.امیدآفرینی کنشگر میتواند با گام های اولیه برای اصلاح رویه ها و باور های غلط جاری و جاخوش کرده در تن اصلاحات آغاز شود و در ادامه با امید بستن به کنش‌های فعالانه و خلاقانه شهروندان جامعه تداوم یابد.تعامل مثبت میان بدنه اجتماعی اصلاح طلبی و اصلاح طلبان راز مهم آفرینش امید است.اصلاح طلبان مدعی پاسخگویی باید آمادگی این را داشته باشند که امروز و با ورود فضاهای مجازی امکان پوشیده ماندن خطاهای آنان وجود ندارد و با پاسخگو و شفاف بودن عملکردها و تصمیم گیری های اصلاح طلبان میتوان سرمایه اجتماعی از دست رفته و ناامید را دوباره بازگرداند.
  5. ارتباط و تعامل کنشگران حزبی با نهادهای مدنی و غیر دولتی و تلاش برای رفع موانع فعالیت آنها از طریق دولت و مجلس و تغییر یا اصلاح قوانین از دیگر کنش های امید آفرین اصلاح طلبان میتواند باشد.فراکسیون امید در این سالهای باقی مانده با اصلاح قوانین فعالیت سمن ها می تواند گام بلندی در ارتقای جایگاه نهادهای مدنی و تثبیت کنشگری آنها بردارد و این مستلزم کار و مطالعه کارشناسی احزاب دغدغه مند اصلاح طلب است.از مهمترین عوامل افزایش امید اجتماعی ایجاد جمعیت ها و هسته های مردمی است.یکی از مهمترین راه های ایجاد تعامل موثر احزاب اصلاح طلب با دیگر نیروهای تحول خواه مدنی و صنفی دیدن پررنگ تر سهم آنان در لیست های انتخاباتی است.آنچه این روزها بیش از پیش به آن احساس نیاز می شود آن است که لیست های امید ادوار گذشته بسیار بار مدنی و صنفی ضعیف و نهیفی دارند و انگار احزاب تصمیم گرفته اند بار کنشگری مدنی را هم بر دوش بگیرند، درحالیکه دیر زمانی است از کنش گری حرفه ای خودشان و کارویژه شان یعنی “کنشگری سیاسی ” هم خبری نیست.ایجاد سهم هایی برای اصناف غیر حزبی و نهادهای مدنی در لیست اصلاح طلبان هم می تواند شائبه تمامیت خواهی اصلاح طلبان را کم رنگ کند و هم لیست هایی کارآمد تر و به روز تر را در سبد انتخاب مردم قرار خواهد داد.
  6. فراهم آوردن بسترهایی جهت گفتگو با جامعه و دوری از مونولوگ های مرسوم احزاب و مشارکتی کردن تصمیم سازی ها در احزاب و رفع نگاه از بالا به پایین در احزاب.برای این امر لازم است احزاب اصلاح طلب دارای واسط هایی صادق و آگاه با جامعه باشند که از ایزوله شدن آنها و نشنیدن صدای جامعه(همه اقشار جامعه )مصونشان بدارد.رفع آفت مرید و مرادی و توجه بیشتر و تمرکز فعالانه تر بر شعب و دفاتراستانی و شهرستانی احزاب و انتخاب حلقه های واسط با مرکزیت احزاب از میان نسل های تازه نفس تر و با انگیزه تر که مطالبات به روز جامعه را بهتر و دقیق تر درک میکنند شاید بتواند از مرکز گرایی بیش از حد احزاب اصلاح طلب بکاهد و آنها را در جریان آنچه در شهرهای کوچک تر میگذرد قرار دهند تا چون رخدادهای دیماه ۹۶ همه احزاب در بهت و شوک فرو نروند و پیش از وقوع چنین رخدادهایی در جریان بسترهای شکل گیری آنها باشند احزاب اصلاح طلب با ایجاد بسترهایی برای نظرسنجی های دوره ای و همه پرسی های موردی میتوانند حس مشارکت عمومی را در جامعه ایجاد کند و امید به تغییر را در دل جامعه بارور کند.
  7. جایگزینی اصلاح طلبی “پروژه محور” به جای اصلاح طلبی انتخابات محور یکی از اصلی ترین نیازهای اصلاح طلبی در این روزهای پر چالش و پر از بحران است.اصلاح طلبان برای احیای مجدد نیازمند بررسی چالش های پیش روی جامعه ایرانی و بحران هایی است که ایران در آینده دور و نزدیک با آنها مواجه خواهد شد.پس از بررسی این چالش ها باید عقلای قوم و احزاب اصلاح طلب با بررسی این چالشها و اولویت بندی آنها هریک از آنها را به عنوان یک پروزه برای خود تعذیف نموده و کار کارشناسی آن پروژه های مشخص را به پیش ببرند و در دستور کار قرار دهند.آنچه امروز اصلاح طلبان به آن مبتلا شده اند تاکید موکد و مکرر بر پروژه انتخابات است که تقریبا هر دو سال یکبار تمام انرژی اصلاح طلبان را به خود معطوف میدارد اما پس از پیروزی در انتخابات ها به دلیل عدم تعریف پروژه های قابل اجرا امکان استفاده از فرصت های حضور در نهادهای انتخابی از دست میرود و فرصت ها و امیدها در پی هم می سوزند.
  8. اصلاح طلبی برنامه محور به جای اصلاح طلبی شعار محور شاید یکی از حلقه های مفقوده این سالهای اصلاح طلبان است که پس از ضربه ۸۸ اصلاح طلبان از آن غافل شدند.در دو انتخابات مجلس و شورای شهر برنامه های انتخاباتی از سوی شورای عالی اصلاح طلبان ارائه شد اما پس از ورود اعضای لیست امید به مجلس و شوراها تقریبا هیچ برنامه مدون و مشخصی از آن برنامه های ارائه شده یا عملی نشده و یا گزارش عملیاتی شدن آنها به بدنه اجتماعی اصلاح طلبان اعلام شده.طرح ها و لوایح یکی پس از دیگری در مجلس و شوراها ارائه میشود اما تقریبا بدون یکپارچگی و برنامه مشخص و مدونی.اصلاح طلبان اگر بتوانند پروژه های الویت دار خود را مشخص کنند آنگاه میتوان با هم افزایی میان احزاب و نهادهای مدنی خواهان تحول برنامه های مشخص و هدفمندی برای اجرای آن پروژه ها یافت.
  9. در روزهای پس از ۹۲ اصلاح طلبان تبدیل به سخنرانان و مقاله نویس هایی شدند که دائما در حال مصاحبه و مقاله و یادداشت نویسی هستند و بیشتر به حوزه نظر آنهم بدون عمل روی آورده اند.این حجم عظیم از اطلاعات شفاهی و یا مکتوب هیچ سازوکار مشخص و مدونی برای تبدیل شدن آن نظریه های گاه ناهمگون به کنش و فعل سیاسی و اجتماعی ارائه نمیکنند و گاهی انگار تنها نوشته می شوند برای ثبت در تاریخ.کنشگری احزاب و تشکل های سیاسی آنقدر پایین آمده و برای حتی بدنه اجتماعی احزاب آنقدر ناملموس و نامشهود است که اگر همین فردا تمام احزاب کشور کار خود را تعطیل کنند تغییری در روند کنشگری سیاسی جامعه رخ نخواهد داد جز آنکه برخی افراد به قول دکتر فاضلی “جلاس گردگوی” بی جلسه خواهند شد..شاید این روزها نهادهای مدنی بسیار بیشتر و قوی تر از احزاب در حال کنشگری هستند و این نشانه ای خطرناک می تواند باشد برای آنان که دغدغه تغییر و اصلاح در سر دارند. اصلاح طلبی گویش محور چنان جای اصلاح طلبی کنشگر را گرفته که دیگر حتی کسی از میان احزاب اصلاح طلب و جامعه مطالبه کنشگری فعال احزاب را هم نمیکند.

فصل از اعتدال و وصل به خرداد ۷۶

آنچه اصلاح طلبی امروز بیش از همیشه در عنفوان جوانی اش به آن نیاز دارد اعتماد به نسلی است که از خردا ۷۶ متولد شده و امروز جوانی بالنده است و نسبت به نسل های پیش از خود هم دانش به روز تری دارد و هم ملزومات جامعه امروزینش را بهتر میفهمد و هم راه هایی سهل تر و بهتر برای حل چالش ها و بحران ها در چنته دارد.اصلاح طلبی باید با تکیه بر این نیروهای تازه نفس خویش “به اصل خویش” بازگردد و “روزگار وصل” خویش را باز جوید و با امروزی کردن شعارهای ۷۶ خود طرحی نو در اندازد .شاید این روزگار وصل به صورتی پارادوکسیکال نیازمند فصل و جدایی از اعتدالی باشد که امروز هر چیزی را به رنگ خود در می آورد و سودای بازگشت به اصل اصولگرای خویش را کرده است.اصلاح طلبان میتوانند کماکان به عنوان حامیان دولت اعتدالی و با روش و منش اعتدالی به اصل و ریشه خردادی خود بازگردند و دوباره آرمان های سبز اصلاح طلبی را سرلوحه خود قرار دهند و چونان رفیقی صادق بدون پرده پوشی و ملاحظات مصلحت اندیشانه به نقد جدی و رادیکال کاستی های دولت اعتدال بپردازند و به دولتیان یادآور شوند وعده ها و شعارهایی را که تنها یک سال پیش در حوالی همین روزها ستادهای اصلاح طلبان را برای “روحانی معتدل” رنگ و بویی بهاری بخشیده بود و همین حضور اعجاب انگیز مردم دلواپسان و اصولگرایان را با تمام رفتارها و وعده های اقتصادی و پوپولیستی شان با اختلاف بسیار بازنده انتخاباتی کرد که تمام قوایشان را برایش گذاشته بودند.

این فصل و جدایی رفیقانه شاید بسیار بیشتر برای اصلاح طلبان آبرو بخرد تا توجیهات تکراری که جامعه گوش شنیدنشان را ندارد و به راحتی از آنها عبور میکند.نقد رادیکال تمام نقاط ضعف “درونی” دولت اعتدال که امروز بر همگان عیان شده جز خود دولتمردان باعث خواهد شد تا اصلاح طلبان نشان دهند که وعده هایشان را فراموش نکرده اند و گرفتار “سکوت عارفانه” نیستند.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا