سرخط خبرهای سازمان

نوچه پروری به جای کادر سازی| پویا قلی پور

چند نکته درباره لزوم تغییر نسلی در جریان اصلاحات وجود دارد و آن این که طیفی که منتقد وضع موجود اند متاسفانه زیاد نیستند و احساس می کنم خیلی هژمونی ندارند و این را نه به علت عدم وجود نقصان در وضع موجود می دانم که آن را حاصل شرایط و اوضاع سپهر سیاسی گیلان می دانم که به شدت در این سال ها گرفتار محافظه کاری و منفعت گرایی به جای مصلحت سنجی شده است. اگر بپذیریم که در عرصه ی کنشگری سیاسی ما به عنوان کنشگران سیاسی نیازمند مصلحت سنجی هستیم و این مصلحت سنجی “یکی” از (تاکید می کنم یکی از و نه همه ی) ابزارهای فعالیت سیاسی است، پس نباید سیاست را از مصلحت سنجی جدا کنیم و برای مصلحت در عرصه سیاست بار منفی قائل شویم .

اما در شرایط امروز احساس می کنم اتفاق منفی ای که رخ داده، این است که منفعت طلبی و محافظه کاری حاد را به جای مصلحت سنجی قالب کرده اند و اتفاقا به این قالب کردن افتخار می کنند و حتی آن را ترویج می نمایند. عینا همین قالب کردن در حوزه تعریف اعتدال و هژمونی اعتدال هم رخ داده و این روزها اکثر افرادی که دم از اعتدال میزنند و نان اعتدال را میخورند بیشتر منفعت طلبی و محافظه کاری افراطی را به نام اعتدال جا میزنند. علت این مقدمه این است که در مورد سوال شما هم فکر میکنم.

اصلاح طلبی بیش از آنکه نیازمند ” تغییر نسل”باشد شاید نیازمند “تغییر  روش” و یا ” تبیین روشی دقیق تر و به روز تر ” باشد. اما در این مسیر شاید یکی از راه های این ” تغییر روشی “،  تغییر نسلی باشد. آنچه در این سال های “هژمونی اعتدال ” بر سر اصلاح طلبان آمده این است که اصلاح طلبان نسل اولی (که اکثرا در گیلان، تغییر یافته ها و دگردیسی شده های پسا ۷۶ هستند) انگار دوباره عزمِ تغییر کرده اند و قصد دارند از اصلاح طلبی به سمت اعتدال میل کنند و بیش از آنکه خواستار اصلاح ساختار و یا حتی روش های مدیریت استان و کشور باشند خواستار حفظ وضع موجود شده اند. شاید لازم باشد درباره این تغییر نگرش نسل اولی های اصلاح طلب کمی توصیح بدهم .تقریبا امروز همه جامعه درباره خاستگاه فکری و نظام اندیشگی اکثریت نسل اولی های اصلاح طلب می دانند و شاید خود آن ها هم در این باره امروز بیش از هرکسی آگاه باشند. نوع تفکر و حتی روش انقلابی این دوستان در روزهای ابتدای انقلاب و نوع برخوردشان با دگراندیشان آن دوران و نطام اقتصادی و حتی مدل حکومتداری ای که به آن اعتقاد داشتند شاید امروز هم مورد تایید بسیاری از همان نسل اولی ها نباشد.

اکثر نسل اولی ها افرادی هستند که از ساختارهای گعده ای و دورهمی های غیر تشکیلاتی برخاسته اند و غالب آن ها تنها مدل کار جمعی که در ابتدا تجربه کرده اند مدل مسجدی و هیاتی بوده است و تقریبا ذهن و دلشان به همان روش و منش عادت کرده و خو گرفته است اما امروز همان افراد تقریبا با همان تفکرات پای در تشکیلات مدرن و امروزین فعالیت سیاسی نهاده اند و به احزاب و گروه ها و جناح های سیاسی ای وارد شده اند که خاستگاه و پیشینه ی واقعی آنها کاملا با مدل زیست آنها بیگانه و نامتجانس است. در واقع اکثر نسل اولی های اصلاح طلب با مدل فکری هیاتی و گعده ای به ریاست احزاب و شوراها و گروه ها رسیده اند و کیست که نداند آنچه با آن دهه ها زیسته اند تبدیل به بخشی از تفکر و منش آنها شده و ذهن و زبان آنها را یارای رهایی از آن نیست.

در مدل ذهنی بسیاری از بزرگان و نسل اولی های اصلاح طلب هنوز مدل مرید و مرادی جای دارد و تنها به ساختاری مدرن مثل حزب منتقل شده اند. در این مدل سنتی از کار جمعی و تشکیلاتی ، کسانی قابلیت ارتقای جایگاه می یابند که کمتر نقد کنند و نق بزنند و بیشتر کار پژواک صدای شخص اول گروه را انجام دهند. نسل اولی های اصلاح طلب بیشتر افرادی را برای قرار گرفتن در حزب و گروه و دسته خود ترجیح میدهند که تنها منتشر کننده و ترویجگر آن تفکر باشند که خودشان منتشر کرده اند نه کسانی که بر آن متون عریضه و حاشیه ای بنویسند. این مدل ذهنی شاید راه دیگری جز مرید پروری بلد نیست. از همین روست که احزاب ایرانی و گیلانی یا روز به روز نحیف تر می شوند و یا رو به گسترش کمی و نه کیفی می آورند که تنها از اعضای خود برای بازنشر مواضع حزب مطبوع بهره میبرند و نه تولید اندیشه و یافتن راهی جدید.

این نسل اولی های تغییر یافته که امروز با خاستگاه ۵۷ خود فرسنگ ها فاصله گرفته و مدافع آزادی بیان و دموکراسی و حقوق بشر و حکمرانی خوب و حتی بسیاری شان مدافع اقتصاد آزاد شده اند و از دولتی لیبرال (یا به گفته مخالفینش نئو لیبرال) حمایت می کنند و مدافع ارتباط با جهان و حتی ارتباط با آمریکا شده اند در چهار دهه قبل، بازرگان و نهضت آزادی را با انگ لیبرال و سازشکار و چپ های مارکسیست را با انگ ماتریالیسم از صحنه روزگار و سپهر سیاسی حذف کردند و از بد روزگار امروز خود گرفتار همان انگ ها و برچسب ها شده اند و انگار مجددا پشیمان از اصلاح طلبی پیشرو ۷۶ خودشان میل به تغییر و دگردیسی در شبه گفتمان اعتدال یافته اند و هر سکوتی را با توجیه اعتدال مباح می کنند.همین پیشینه است که شاید ارتباط مستمر و موثر بسیاری از نسل اولی ها را با نسل های بعدی جامعه و اصلاح طلبان دچار اختلال کرده است چرا که نسل های بعد، گاهی همان تفکر ۵۷ ای را در ذات و درون و کنش های بسیاری از اصلاح طلبان امروز می بینند. شاید یکی از ضروریات ” تغییر نسل ” در اصلاح طلبان همین باشد که نسل های بعدی اصلاح طلبان لااقل از بدو تولد سیاسی خود اصلاح طلب زاده شده اند و خاطره ای از استحاله و دگردیسی آنها در ذهن جامعه باقی نمانده است.

این که امروز در اکثر اتفاق هایی که در کشور و استان رخ می دهد ، اصلاح طلبان یا ساکت اند و یا توجیه گر وضع موجود،  شاید نشانگر همین تغییر یا استحاله “اصلاح طلبان”(و نه اصلاح طلبی ) باشد و میل و گرایش شدید آن ها به اعتدال.

آفت دیگری که اصلاح طلبان در این شرایط به رفع آن نیاز دارند تا مجددا به جایگاه ۷۶ تا ۸۰ خود بازگردند و اقبال عمومی و فراگیری بیابند شاید آن است که خصوصا در استان گیلان “مرید پروری و نوچه پروری”را رها کنند و به جای آن به ” کادر سازی و کادر پروری ” روی بیاورند. شاید یکی از دلایل اینکه صداهای منتقدانه به اصلاح طلبان نسل اولی با محافطه کاری به گوش می رسد و برخی از نسل دوم و سومی ها  به “وکیل مدافع و نوچه بزرگان” بودن افتخار می کنند همین شاخصه “اصلاح طلبی گیلانی” باشد که تقریبا تمام نسل دومی ها و سومی ها خود را “مرید” یک طیف یا دسته از نسل اولی ها می دانند و برای کوچکترین انتقاد یا اظهارنظری چشم بر دهان مرادها و بزرگان خود دوخته اند و درنتیجه نسبت به وضع موجود و نقصان های دولت مستقر و حتی رخدادهای مهم کشور و خواسته های به حق طبقات مختلف جامعه از نسل های بعدی اصلاح طلبان هم صدایی نمی شنویم و تقریبا تمام مطالبات نسل های دوم و سوم اصلاح طلبان در خواستن پست و مقام و جایگاه برای جوانان و یا توجیه نقاط ضعف دولت مستقر خلاصه می شود.

اما اگر به بحث اصلی برسم شاید باید گفت بله ” تغییر نسلی ” هم می تواند یکی از روش های تغییر منش اصلاح طلبی در گیلان باشد. اما با حدف بزرگان موافق نیستم و فکر می کنم اتفاقی که می تواند رخ دهد این است که نسل های اول و دوم و سوم اصلاح طلبان گیلان سهمی برابر و یا متوازن در تصمیم گیری ها و تصمیم سازی ها داشته باشند و تنها پنج یا شش نفر از بزرگان اصلاح طلب برای همه اصلاح طلبی استان تصمیم نگیرند و تنها از بقیه نسل ها برای اجرای تصمیمات خود و چسباندن پوسترها استفاده نکنند.

اما این اتفاق شروطی دارد که لازم است به آن ها توجه شود و مقدمات آن را فراهم کنند. برای این که مجددا تنها به مخالف خوانی و نقد متهم نشوم چند راهکار ساده که به ذهنم می رسد را مشخصا بیان می کنم تا شاید گوش هایی شنوا با نقد و چکش کاری و سپس شنیدن آن ها اتفاقی نو در عرصه اصلاح طلبی گیلانی پدید آورند:

۱ ) گفتگوی بین نسلی

اولین نیاز اصلاح طلبان گیلان برای رهایی از وضع موجود آن است که با هم به گفتگو بنشینند و بدون پرده پوشی های مرسوم و بدون تعارفات و مراعات های مرید و مرادی انتقادات و خواسته ها و موارد مد نطر خود را بیان کنند. برای این کار شاید نیاز به ایجاد جمعی شبیه شورای اصلاح طلبان استان باشد که همه طیف ها و گروه ها و دسته ها و حتی نسل های اصلاح طلب گرد هم آیند و در جلسات متعدد اما با اهداف مشخص استارت یک گفتگوی درون جریانی را بزنند و با گفتگوی مستمر و هدفمند در مرحله اول صدای یکدیگر را بشنوند و سپس برای آن راهکاری مدون و مشخص فراهم آورند. پیشنهاد مشخص و مدون این مرحله می تواند با همنشینی چند حزب و گروه و دسته و شورا کلید بخورد و در ادامه با پیشنهادات گروه های دیگر ترمیم شده و تداوم یابد.

۲ ) تبیین و تشریح اصلاح طلبی

گام دوم شاید برای تغییر در آرایش فعلی اصلاح طلبان این باشد که مرزبندی ها و تعاریف هر گروه و دسته و جریان و نسل از اصلاح طلبی مدون تر و مشخص تر شود و بزرگان و کوچکان!! و افراد درون جبهه اصلاح طلبی لااقل در میان خودشان و گروه ها و دسته های محدود تر و خودمانی تر به تبیین و تشریح اصلاح طلبی از منظر خود و گروه و دسته ی خود بپردازند(البته اگر فکر می کنند که اعلام با صدای بلند و در سطح افکار عمومی می تواند مشکل ساز شود).

۳ ) حذف مکانیسم مرید پروری

متاسفانه بزرگترین آفت این روزهای اصلاح طلبی استمرار و سرایت این رویه ناپسند از نسل اولی ها به نسل های دیگر اصلاح طلبان است. امروزه شاهدیم که حتی در نسل های دوم و سوم اصلاح طلبان هم اهمیت به کادرسازی و کادر پروری جای خود را به گعده سازی و نوچه پروری داده و در این نسل هم شاهد تداوم و تکرار همان رویه مرسوم این سال ها هستیم.

۴)  کادرسازی

شاید مهم ترین راه حل برای تغییر نسلی بی خطر و کم ریسک آن باشد که همه احزاب و گروه ها و بزرگان اصلاح طلب به راهکار مشخص و مدونی برای پرورش کادرهای حرفه ای و آگاه و کنشگر برسند و برای آن برنامه ریزی کنند. شاید خیلی حیف باشد که تجربیات گرانبهای نسل های پیشین اصلاح طلب به نسل های بعدی منتقل نشود و تجربه ای که می تواند به عنوان یک “دانش گرانبها”در اختیار نسل های مختلف اصلاح طلبان قرار گیرد در ساختارهای مرید و مرادی و منازعات مرسوم بین نسلی به هدر برود و انتقال نیابد.

۵ ) افزایش ظرفیت شنیدن نقدها

شاید لازم باشد تمام نسل های اصلاح طلبان ظرفیت شنیدن انتقادات و صداهای مخالف را در خود افزایش دهند و با نقدها و انذارها تلاش نکنند هر صدای مخالفی درون خود جریان را منتسب به جناح مقابل کنند و با برچسب “آب به آسیاب مخالف ریختن” هر صدای منتقدی را خاموش کنند و به سکوت فرا بخوانند. شاید تنها راه پویایی هر جریان و جناحی در انتقاد درونی و انتقاد از خود باشد . ساختن سازوکاری برای شنیدن صداهای منتقد در جامعه و بدنه اصلاح طلبی شاید نیاز مهم امروز اصلاح طلبان باشد.

می توان به جای دید و بازدیدهای مرسوم و حتی در کنار آن ها که غالبا صرف تعارفات و تعریف و تمجیدهای مرسوم است به فکر سازوکاری بود تا نسل های مختلف جامعه که از بدنه درجه اول اصلاح طلبی محسوب نمی شوند در فضایی دوستانه به نقد و گلایه از تصمیم گیران اصلاح طلب بپردازند و بدون لکنت صدای خود را به گوش اصلاح طلبان برسانند.

* رییس منطقه گیلان حزب عدالت و آزادی ایران اسلامی

*استفاده از مطالب «گیلان تیتر»با ذکر منبع بلا مانع است

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا