سرخط خبرهای سازمان

بازخوانی بخشی از زندگی  میرزا تقی خان

حامد اکبری گندمانی

میرزا تقی خان در حدود سال های ۱۲۱۰- ۱۲۱۴ هجری قمری متولد شد. از کودکی در خاندان قائم مقام در تبریز به سر برد و در همان حال که زیر دست پدر خود به امور آشپزخانه رسیدگی می کرد، با اطفال خردسال خاندان قائم مقام، محشور و همبازی بود و چون مکرر از خود هوش و درایت نسبت به کسب سواد و دانش علاقه وافر نشان داده بود، قائم مقام در تعلیم و تربیت او کوشید.

گویند امیرکبیر در کودکی که غذای اولاد قائم مقام را  می آورد، در حجره معلمشان ایستاده برای باز بردن ظروف، آنچه معلم به آن ها می گفت او فرا می گرفت. روزی قائم مقام به آزمایش پسرانش درآمد. هر چه از آن ها پرسید ندانستند، امیر جواب داد. قائم مقام پرسید تقی تو کجا درس خوانده ای؟ عرض کرد روزها که غذای آقازاده ها را می آوردم می شنودم. قائم مقام انعامی به او داد، وی نگرفت و گریه کرد. بدو فرمود چه میخواهی؟ عرض کرد به معلم امر بفرمایید درسی را که به آقازاده ها می دهد به من هم بیاموزد. قائم مقام را دلسوخته، معلم را فرمود تا به او نیز می آموخت( عباس اقبال آشتیانی، میرزا تقی خان امیرکبیر، چاپ تهران، ۱۳۴۰، صفحه ۵).  وی چنان ذوق و اشتیاقی در کسب علوم و دانش عصر خود نشان داده بود، که روزی قائم مقام در سیمایش نظر افکند و گفت: «فرزند، تو در آتیه مشاغل بزرگی را اشغال خواهی کرد و روزی خواهد رسید که در باریک ترین مواقع، اگر خائنین و مغرضین مزاحمت نشوند، کشتی طوفانی مملکت را از گرداب پریشانی و هلاکت نجات خواهی داد»( حسین مکی، زندگینامه میرزا تقی خان امیرکبیر، چاپ تهران، ۱۳۲۹، صفحه ۴۶).

میرزا تقی خان در حدود سن سی سالگی مراحل اولیه خدمات اداری را در دستگاه عباس میرزا ولیعهد و نایب السلطنه طی کرده و از لحاظ هوش خارق العاه، فراست و قوه درک، مورد توجه خاص و محرم دوست صمیمی میرزا ابوالقاسم قائم مقام واقع شد و به دستور قائم مقام وزیر عباس میرزا، زیر دست میرزا محمدخان زنگنه  امیرنظام به سمت لشکرنویسی مشغول شد و بعداٌ به مقام منشی گری نظام ارتقاء یافت و در این سمت بود که به علت آشنایی با آداب معاشرت بیگانگان و حسن سلوک با ماموران خارجی، جرو هیئت اعزامی به روسیه در زمان فتحعلیشاه به آن کشور سفر کرد.

هنگام فوت محمدشاه، ولیعهد و جانشین او، ناصرالدین میرزا، زیر حمایت و تربیت میرزا تقی خان وزیر نظام در تبریز به سر می برد. چون خبر فوت شاه به تبریز رسید، در حالی که خراسان به علت قیام سالار( پسر آصف الدوله) دچار هرج و مرج و آشفتگی بود، میرزا تقی خان سپاه آذربایجان را گرد آورد و وسایل جلوس ناصرالدین میرزا را بر تخت سلطنت در آذربایجان فراهم ساخت.

سپس به همراهی سفرای روس و انگلیس که به تبریز رفته بودند، شاه جوان را برداشته عازم تهران شد و برای آن که در غیاب او، آذربایجان دچار اغتشاش و ناامنی نگردد، حکامی را که به وفاداری آن ها اطمینان نداشت، از کار برکنار کرد و حکام مورد اعتماد بر بلاد آذربایجان گذاشت. ناصرالدین شاه روز ۲۱ ذی القعده سال ۱۲۶۴ هجری قمری به تهران رسید و روز بعد رسماٌ تاجگذاری کرد. شاه به سبب حسن کفایت و لیاقتی که از میرزا تقی خان وزیر نظام دیده بود، او را با لقب اتابک اعظم به صدارت برگزید و میرزاتقی خان اندکی بعد به لقب امیرکبیر ملقب گردید ( علی اصغر شمیم، ایران در دوره سلطنت قاجار ، انتشارات بهزاد، چاپ دوم، صفحه ۱۴۳).

سیاست داخلی امیرکبیر در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه عبارت بود از: برانداختن نفوذ درباریان، قطع مستمری های فوق العاده که بدون سبب به اشخاص داده می شد، تمرکز امور اداری، مالیات ها و درآمدهای دولت، تنظیم بودجه  که تا آن زمان در ایران سابقه نداشت، ایجاد تعادل بین درآمد و هزینه دولت، تشکیل سپاه منظم تحت السلاح، از میان بردن ملوک الطوایفی و روسای ایلات و بسط معارف به طریق اقتباس از اصول معارف اروپایی. سیاست خارجی امیر عبارت بود از: برقراری روابط دوستی و احترام متقابل با سایر دول، درهم شکستن قیودی که بر اثر عقد معاهدات سابق به دولت و ملت ایران تحمیل شده بود، جلوگیری از هرگونه نفوذ خارجی در ایران، اصلاح وضع سفارتخانه های ایران در کشورهای دیگر، برانداختن اصول جاسوسی و خدمتگزاری به بیگانه و از ریشه کندن بیگانه پرستی از دستگاه حاکمه ایران( علی اصغر شمیم، ایران در دوره سلطنت قاجار ، انتشارات بهزاد، چاپ دوم، صفحه ۱۴۶).

اگر بخواهیم علت های عقب ماندگی ملت ها را بیان کنیم، بی شک بی سوادی و جهل را جزو مهم ترین علل بر میشمریم. امیرکبیر، به خوبی این ضعف را شناخته بود و برای حل آن فکر تاسیس مدرسه دارالفنون را در سر می پروراند. وی در سال ۱۲۶۶ قمری بنای این مدرسه را آغاز کرد و یک سال و اندی بعد، قسمتی از مدرسه، آماده بهره برداری و منتظر ورود معلمین از پروس(آلمان) و اتریش و اسم نویسی شاگردان بود. هدف امیر این بود که تمام فنون جدیدی که هنوز به طور کلاسیک، یا اصلاٌ به ایران نیامده بود در این مدرسه تدریس شود.

وی در شوال۱۲۶۶ موسیو جان داود را برای استخدام معلمین و استادان فنونی که در اروپا رواج داشت و به ایران نرسیده بود با اختیارات زیاد به اتریش فرستاد و به او دستور داد که یک استاد هندسه، یک نفر دانشمند معدن شناس، دو نفر متخصص کار معدن، یک نفر استاد طب و جراحی، یک معلم داروسازی، یک نفر متخصص توپخانه، یک استاد پیاده نظام و یک معلم سواره نظام، با سالی چهارهزارتومان از اتریش یا پروس استخدام کند و در اسرع وقت به ایران بیاورد( اکبر هاشمی رفسنجانی، امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار، انتشارات فراهانی، اسفند ماه ۱۳۴۶، صفحه۱۳۳).

وی در انجام این کار، آنقدر سرعت عمل به خرج میداد که گاهی صورت عجله و شتابزدگی به خود میگرفت. او در نامه ای که در رمضان ۱۲۶۷ به موسیو جان داود نوشته است، می گوید: «…..البته آن عالیجاه بدون هیچ معطلی، معلمین را برداشته با خود بیاورد. زیادتر از این طول ندهد. باز هم بابت تاکید، به آن عالیجاه می نویسم که خیلی زیاد معطل شده و سفر خود را طول داده، به مجرد وصول این نوشته، می باید دیگر آن عالیجاه معطل نشود و با معلمین عزیمت دربار همایون نماید که هرقدر زودتر بیاید دیر است، معلوم است به نهج مسطور معمول خواهد داشت. بسیار بسیار زود، با معلمین شرف اندوز دربار همایون خواهد- فی ۲۴ شهر رمضان  ۱۲۶۷ »( عباس اقبال آشتیانی، میرزا تقی خان امیرکبیر، چاپ تهران، ۱۳۴۰، صفحه ۱۵۹).

درست همان روزهایی که آماده بود با افتتاح کلاس های دارالفنون با افکار طلایی خود جامه عمل بپوشاند و خاری که برای چشمان حریص استعمارگران ساخته بود، به چشمشان بخلاند، خودش در گوشه ای تحت نظر، با یک دنیا اسف و اندوه، شاهد مسخ یا نابود شدن اصلاحات خود به نفع استعمار بود. جان داود چند روز بعد از عزل امیرکبیر همراه هفت نفر از استادان اتریشی وارد تهران شد. ورود دانشمندان اتریشی که امیر با التهاب و عطش فوق العاده انتظارشان را داشت، برای امیر غصه ای بر غصه های دیگرش شد. چه او میدانست جانشین او با الهام از ارباب خود، با دانشمندان اتریشی مخالف است و نخواهد گذاشت که آنها به طور دلخواه، انجام وظیفه کنند  و لذا موسیو جان داود را به حضور طلبید و به او گفت:

« این اتریشی ها را من دعوت کردم و من به ایران آوردم. اگر مصدر کار بودم، وسایل آرامش آنها را فراهم میکردم و حالا میترسم به آنها خوش نگذرد. سعی کن کارشان روبه راه شود»( ژوآنس فووریه، سه سال در دربار ایران، ترجمه عباس اقبال آشتیانی، نشر نوین، ۱۳۸۸). خوب است ماجرای اسف انگیز دارالفنون را بعد از عزل امیرکبیر از زبان همان اساتید و کارشناسان اتریشی، مرور کنیم. دکتر یاکوب ادوارد پولاک، از جمله آن استادان، سرگذشت پذیرایی سرد ایرانیان را این‌گونه نوشته‌است: « ما در ۲۴ نوامبر ۱۸۵۱ به تهران وارد شدیم. پذیرایی سردی از ما نمودند، احدی به پیشواز ما نیامد و اندکی بعد خبردار شدیم که در این میانه اوضاع دگرگون شده‌است و چند روز پیش از ورود ما، در نتیجه توطئه های درباری و علی الخصوص دسیسه‌های مادر ناصرالدین شاه، که از دشمنان سر سخت امیرنظام بود، میرزا تقی‌خان مغضوب گردیده است» (یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک: ایران و ایرانیان، ترجمه کیکاووس جهانداری، انتشارات خوارزمی، جلد اول، صفحه۳۰۰).

استعمار و عمال آن پس از عزل امیر، در درجه اول میخواستند از افتتاح دارالفنون جلوگیری به عمل آورند و استادان اتریشی را به کشورشان برگردانند. ولی ناصرالدین شاه که در ته قلب، امیرکبیر و اقدامات او را دوست میداشت و در عین اینکه او را عزل کرده بود بی توجه به آثار او نبود، زیر بار پیشنهاد انصراف از افتتاح مدرسه دارالفنون نرفت. دکتر پولاک در کتاب خود پس از شرحی که راجع به مخالفت سفیر انگلیس و صدراعظم جدید با افتتاح دارالفنون نوشته، اضافه میکند: « ناصرالدین شاه با نظریات میرزا آقاخان نوری و سفیر انگلیس موافقت ننمود و نخواست که اقدامات معلم و نیکخواه قدیمی خود، امیرکبیر را ضایع بگذارد» (یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک: ایران و ایرانیان، ترجمه کیکاووس جهانداری ، انتشارات خوارزمی، جلد اول، صفحه ۳۰۲).

استعمارگران پس از انجام مرحله اول خواسته ی خود مایوس گردیدند و فعالیت خود را در راه تو خالی کردن برنامه های درسی و بی ثمر نمودن تدریس ها و تحصیلات، به کار انداختند و سرانجام نگذاشتند محصولات دارالفنون، در جهت تقویت منافع کشورمان و جلوگیری از سلطه استعمارگران بر میهن پدیدار گردد. ریشارد خان فرانسوی، یکی دیگر از اساتید دارالفنون می نویسد: «پسر مادام ژاکوب را بی آنکه تحقیق کنند چیزی میداند یا نه، به تازگی معلم ریاضیات کرده اند و یک ارمنی دیگر را که دو سال بیشتر نزد کشیشان اسلامبول درس نخوانده معلم جغرافیا و زبان فرانسه نموده اند. اگر امیرکبیر زنده بود هرگز به این اوضاع اسفناک راضی نشده و این ترتیبات غلط را نمیگذاشت واقع شود» (فریدون آدمیت، امیرکبیر و ایران، انتشارات خوارزمی، جلد اول، صفحه۱۸۳).

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا