سرخط خبرهای سازمان

گفتگوی ملی، از شعار تا واقعیت| محمدرضا بزمشاهی

 

 

 

 

 

 

 

در ماههای اخیر بحث گفتگوی ملی بسیار مطرح شده است و پس از طرح بحث آشتی ملی و ناکام ماندن آن بسامد بیشتری یافته است. طرح هر پیشنهاد لوازم خاص خود را میطلبد. وقتی سخن از آشتی ملی به میان می آید لازمه آن کوتاه آمدن طرفین از بعضی مواضع است. آشتی ملی زمانی عملی می شود که اطراف یک نزاع بحرانی بودن شرائط را بپذیرند و باور کنند که قادر به حذف طرف یا طرفهای دیگر نیستند. در کشور ما گرچه یک جناح سیاسی اوضاع را خیلی بحرانی میبیند اما چنین نگاهی در طرف مقابل دیده نمیشود؛ طرف مقابل اگر هم بحرانی را میبیند بحرانی خارجی یا بحرانی طبیعی و زیست‌محیطی است با این اوصاف نیازی به آشتی ملی احساس نمیکند و اگر پرسشی هم مطرح میکند برای زمان‌گیری و دفع الوقت و دست به سر کردن طیف مقابل است.

مقوله گفتگو هم لوازم و پیامدهای خاص خود را دارد. ابتدا باید معلوم شود که طرح شعار گفتگوی ملی برای زمان‌گیری است یا طراحان آن واقعاً قصد گفتگوئی مفید دارند آیا هدف، گفتگو برای گفتگو است؛ یعنی یک مجموعه گفتگوهای بی‌پایان و بی‌حاصل هدف است یا تلاش برای محکوم کردن طرف مقابل و اعتراف طرف مقابل به اشتباه هدف طراحان است یا واقعاً برای حل مشکلات کشور حاضر به گفتگوی ملی هستند؟

آنچه از سیره سید‌محمد خاتمی احساس میشود دلسوزی او برای حل مشکلات جهانی و مسائل و معضلات ملی است زمانی که گفتگوی تمدنها را مطرح کرد انگیزه اش جلوگیری از تئوریزه شدن تقابل و خونریزی در جهان بود؛ اما آنچه در نوشته ها مشاهده میشود صرفاً طرح شعار گفتگوی ملی از سوی طیفی از فعالان سیاسی بدون توجه به لوازم آن است.

موضوع گفتگو باید موضوعی باشد که طرفین در آن دیدگاههای مشترکی دارند. اینکه موضوعی کاملاً اختلافی را به عنوان موضوع اولین گفتگو برگزینیم برای ناکام ماندن و به نتیجه نرسیدن یک گفتگوی ملی مفید است.

نکته دیگر افراد طرف گفتگو است. تکثر اطراف گفتگو باعث آشفتگی گفتگو و همچنین فقدان مبنای مشترک برای کسب نتیجه مفید خواهد شد. در این عرصه باید به شیطنت کسانی که در اصطلاح عوام خرمگس معرکه نامیده میشوند توجه داشت کسانی که از پیشرفت گفتگوها ناراحت بوده و با طرح بحثهای انحرافی سعی در آشفته کردن فضا دارند.

لازمه اصلی گفتگو پذیرش طرفین به عنوان حاملان بخشی از حقیقت است. یعنی هر طرف در ابتدا باید بپذیرد که حق مطلق نیست و طرف مقابل او هم خطای مطلق یا باطل مطلق یا نادان مطلق نیست بلکه باید بپذیریم که بخشی از حقیقت در نزد طیف مقابل است.   تا زمانی که این پذیرش اتفاق نیفتد سخن از گفتگو در همان حد سخن باقی خواهد ماند. طرفین گفتگو باید بپذیرند که در عین بیان دستاوردهای خود نیازمند دانستن بخش دیگری از حقیقت هستند.

در اینجا به نکته ای حاشیه ای اشاره میکنم:

در زمان طرح نظریه گفتگوی تمدنها عده ای از افراد خود را چنان در برابر تمدن غرب باخته بودند که در واقع پذیرفته بودند که همه حقیقت در تممدن غرب است و ما باید الگوی خود را از آنجا بگیریم. بعضی هم نوشتند امروز غرب، فردای ما! اما همین طایفه وقتی نوبت به گفتگو در عرصه داخلی میرسد نظری صد و هشتاد درجه متفاوت دارند. در اینجا هم قبول ندارند که بخشی از حقیقت میتواند در اختیار طرف مقابل باشد اما همه حقیقت را در نزد خود میدانند؛ در هر دو حال آنچه واقع میشود هرچه بتوان نامید گفتگو نیست.

راه عملی گفتگو: 

به نظر میرسد راه عملی گفتگوی ملی مشارکت در حل یا کاهش یکی از بحرانهای مورد توافق طرفین باشد. در این صورت ضمن جلب اعتماد طرف مقابل می توان کفایت و شایستگی و توانائی خود را برای گفتگوی ملی و حل و فصل عملی مشکلات اثبات کرد.

نکته پایانی اینکه هدف گفتگو نباید تواب‌سازی یا اعلام پیروزی باشد، گفتگو برای پیروزی نیست برای فهمیدن حقیقت است و نیز برای رفع مشکل بازی با حاصل جمع ۰ اگر در عرصه بین المللی ممکن باشد که نیست, در عرصه داخلی هم از راه گفتگوی ملی تإمین نمی شود. ممکن است از راههای دیگر بتوان به این حاصل جمع رسید اما مسیر گفتگوی ملی مسیری نیست که بتوان به چنین حاصل جمعی رسید تلاش برای تواب کردن یا محکوم کردن یک طیف سیاسی هم تلاشی عبث است که هیچگاه به نتیجه نخواهد رسید. تجربه نشان داده که اعتراف به اشتباه نه تنها راهگشا نبوده بلکه طرف مقابل را در اصرار بیشتر بر محکوم ساختن فرد یا جناح معترف، تشجیع و تشویق کرده است در عرصه سیاست هم افرادی که دچار انفعال شده باشند رسماً اعتراف به اشتباه میکنند.

اگر مایل به کاهش مشکلات و بحرانها هستیم و راه آن را در گفتگوی ملی میدانیم باید به لوازم پیامدها و شرائط آن توجه کنیم وگرنه گفتگوی ملی شعاری لقلقه زبان خواهد بود و پس از مدتی به سرنوشت سایر شعارهای زیبا تبدیل خواهد شد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا