سرخط خبرهای سازمان

راه های بازسازی اعتماد عمومی| امیر تاکی

امیرتاکی، رییس کمیته آموزش و پژوهش منطقه اصفهان سازمان عدالت و آزادی

 

 

اگر تمام اجزای یک سازه با ملاتی مستحکم و دارای قوام کافی استوار نشوند، یا در همان ابتدا قبل از به سرانجام و پایان کار رسیدن، فرو می ریزد، یا اگر سازه تکمیل شد بعد از چندی به مرور فرو می نشیند تا در تندبادها و زلزله ها بی نهاد شود. اعتماد در جامعه همچون ملاتی است برای ساختن یک ساختمان. ساختمانی که آجر به آجر آن از اجزای جامعه پدید آمده است. نبود اعتماد به فروریختن سازه های سیاسی و اقتصادی منجر خواهد شد.

اگر در جامعه ای اعتماد رو به زوال رفته باشد، باید همه چیز را در آن جامعه رو به زوال بدانیم. از اساس و پایه های استحکامش گرفته تا روابط عادی میان مردمان آن. همه چیز دستخوش مقوله اعتماد است. تمام روابط میان نهادهای مردمی، تا نهادهای قدرت و ثروت بر اساس اعتماد شکل می یابند. از ساده ترین روابط اجتماعی گرفته تا پیچیده ترین سیاست گذاری های کلان. وجود اعتماد تضمین گر بقا و سلامت است و نبود آن زمینه ساز از هم گسیختگی رشته های قدرت.

در حوزه های گوناگون جامعه، از روابط میان مردم تا رابطه حاکمیت با ملت، تماماً تحت تأثیر قدرت اعتماد هستند. بنابراین تمامی تحلیل های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی در یک جامعه باید بر اساس کارکرد اعتماد توأمان گردند.

بروز و ظهور عواملی در یک جامعه سبب بر هم زدن اعتماد عمومی می شوند. این باعث تخریب روابط میان مردم و حاکمیت و در نتیجه منجر به شکل گیری نهادهای جدید تأثیرگذار و تغییر در تعاملات فردی و گروهی در جامعه خواهد شد.

تخریب اعتماد مردم نسبت به حاکمان خویش، نافرمانی مدنی را افزایش داده و ناامیدی را در جامعه تشدید می کند. باعث می شود معضلات و بحران های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی سرریز کنند. فاصله میان حاکمیت و ملت روز به روز بیشتر شده و عدم مشارکت سیاسی و حتی وقوع اعتراض های فراگیر و انقلاب ها را منجر خواهد شد. در صورتیکه برای این مسأله فکری نشود، می توان انتظار داشت که فروپاشی در حوزه های گوناگون اعم از سیاسی و غیر سیاسی در بزنگاه های بحرانی چندان دور از ذهن نخواهد بود.

اگر در جامعه ای حاکمان بخواهند قبل از آنکه به برهه ای برسند که دیگر برای هر اقدام اصلاحی و تغییری دیر شده باشد، اوضاع را تغییر داده و به اصلاحات همت گمارند، باید دست به اقداماتی زنند تا شاید در این رهگذر چاره درمان کند. اگر بخواهیم در یک بررسی مختصر به موضوع بازسازی این اعتماد از دست رفته توسط حاکمیت بپردازیم، بر روی دو رویکرد بحث خواهیم کرد:

♦ اعتمادسازی بر پایه اصول کلی(میان مدت)

♦ اعتماد سازی بر اساس شناخت(بلند مدت)

در اعتمادسازی بر پایه اصول کلی و مشترک ابتدا می بایست عوامل کلی و مشترک ایجاد کننده بی اعتمادی عمومی را بررسی کرد. عواملی چون بی عدالتی سیاسی و اقتصادی و بسته بودن فضای سیاسی، انحصار در فضای سیاسی، بسته بودن فضای نقد و اعتراض و عدم شفافیت از این دست خواهد بود.

به نظر نمی آید اعتماد مقوله ای باشد که در کوتاه مدت بتواند به راحتی بازسازی شود. ولی با اجرای اقدام هایی اصولی، می توان در میان مدت انتظار بازسازی آن را داشت. اقدام هایی در جهت اصلاحات سیاسی و ارتقای آزادی های سیاسی و اجتماعی می تواند چهره حاکمان را میان مردم تغییر دهد. برقراری عدالت در زمینه های مختلف از دیگر اقدام هاست.

اگر جامعه به تلاش حاکمیت در جهت برقراری عدالت همه جانبه باور پیدا کند، قطعا باعث کاهش فاصله میان صاحبان قدرت و ملت خواهد شد. حاکمان باید شفافیت را سرلوحه امور حاکمیتی خویش قرار دهند. شفافیت در بیان و عمل. در بیان مشکلات با مردم صادقانه سخن بگوند و در سیاستگذاری ها و سیاست ورزی های خویش شفافیت و صداقت را به جای پنهان کاری و عوام فریبی بنشانند.

در واقع عمل به اصول و بنیان های آزادی، عدالت و اخلاق نقطه بازگشتی است برای بازسازی اعتماد عمومی. اگر در این زمینه اصلاحاتی صورت گیرد، در طول زمانی نه چندان بسیار، باعث احیای این پیکر نیمه جان خواهد شد. ولی در صورتیکه بخواهیم نگاهی بلند مدت به عرصه مدیریت جامعه داشته باشیم و تعالی و پیشرفت را به جای خودخواهی و انحصار، مطالبه کنیم، باید به بازسازی اعتماد در درازمدت توجه کنیم.

نخست برای رسیدن به چنین رویکردی باید شناخت کافی از مردم و جامعه وجود داشته باشد. ساختارها و بافت های اجتماعی و بر هم کنش های مخصوص هر جامعه را که ممکن است با دیگر جوامع متفاوت باشد، شناسایی گردند. به عوامل تأثیرگذار بر منش ها و بینش های مردم و نیز تغییرات سیال اجتماعی و فکری به شناختی کافی دست پیدا کرد. شناخت نوع ارتباط مردم با مسئولان و مسئولان با مردم، میزان پذیرش شیوه انتخاب مسئولان توسط مردم و کانال های ارتباطی دو طرفه و یک طرفه میان مردم و حاکمیت از دیگر موارد قابل اشاره در پروسه شناخت است.

در گام بعدی به آسیب شناسی روابط دولت ملت و بررسی اولویت های مردم در اداره جامعه پرداخته می شود. بررسی نظر مردم نسبت به سه عامل اعتمادزدایی فساد، تبعیض و عدم شفافیت در حاکمیت و بررسی عواملی که سبب تشدید این موارد در جامعه می شود. در این آسیب شناسی باید کنش لایه های اجتماعی در مقابل این سه مورد را جستجو کرد تا در این فرآیند به میزان اعتماد لایه های مختلف اجتماعی به حاکمیت و دلیل کم یا زیادترشدن آن در طول زمان پی برد.

در این گام مهم، اولویت های مهم مردم در اداره جامعه اعم از حوزه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی سنجیده می شود. این سنجش باید با اولویت های حاکمان در مدیریت این حوزه ها مقایسه شود. در این مقایسه می توان به نتایجی دست یافت که بیانگر دلایل ایجاد کننده فاصله میان مردم و حاکمان است. نکته حائز اهمیت در این سنجش این است که نسل های مختلف موجود در جوامع اولویت های متفاوتی را ممکن است داشته باشند. مسأله که شاید به ندرت مورد توجه جدی قرار می گیرد. نحوه تعامل با چنین تفاوت بین نسلی توسط حاکمان از دیگر نقاط مهم این بررسی هاست.

در گام آخر این بازسازی بنای آسیب دیده اقدام در جهت حل معضلات و جامه عمل پوشاندن به خواست ها و اولویت های مردم در مدیریت کلان است. در حین این اقدام ها اهتمام به آزادی، فضای آزاد گفتگو و نقد بدون لکنت زبان نباید دیگر به فراموشی سپرده شود.

این سه گام باید توسط حاکمیتی عملیاتی شود که درصدد اعتمادزایی عمومی و ملی است و تعالی، پیشرفت و آینده یک ملت برایش اهمیت دارد و با توسل به آن، عبور از بحران اعتمادزدایی ممکن شود.

منبع: ویژه نامه اصفهان دنیای اقتصاد، چهارشنبه دوم اسفند ۹۶

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا