سرخط خبرهای سازمان

نجوایی با مخملباف و تاج زاده| عباس موسایی؛ عضو دفتر سیاسی سازمان عدالت و آزادی

نامه ی سرگشاده ی آقای مخملباف ، کارگردان ایرانی که در انقلاب ۵۷ در صف انقلابیون بوده و چندی است فروپاشی ای دیگر را در سر می پروراند، گرچه خطاب به جناب سید مصطفی تاج زاده ، نماد استقامت و استواری بر اصلاح طلبی است، اما چونان کیفرخواستی علیه تمامیت اصلاح طلبی است. او به صراحت کلیت اصلاح طلبی را تخطئه و آنچه را وضع نامطلوب کنونی قلمداد نموده ، را پیامد کنش گری اصلاح طلبی می داند. جناب تاج زاده در دفاع از منافع و مصالح ملی ، از صاحب صلاحیت ترین سیاست ورزان ایرانی است و پاسخ ایشان به مبارز انقلابی دیروز و فیلمساز براندازی خواه امروز ، حتما نکات آموزنده ای خواهد داشت. باری اما تفکری که فقرات به ظاهر خیرخواهانه و در واقع با ظرفیت و محتوایی مملو از خشونت طلبی را پیگیری می کند، نیازمند کالبدشکافی ریزبینانه ی تک تک ایرانیانی است که آینده ای آرام و آزاد با حفظ تمامیت ارضی میهن را در سر می پرورانند.

جناب اقای مخملباف؛
زیبایی کاربرد کلمات در مرقومه ی شما، خطراتی را که ادموند برک و الکسی دوتوکویل از میدان داری صاحبان تفکر انتزاعی یعنی ادیبان و خیال اندیشان، در انقلاب فرانسه ،به ترتیب در رساله ی تاملاتی درباره ی انقلاب فرانسه و انقلاب فرانسه و رژیم پیش از آن، گوشزد می کردند، را در ذهن تداعی می کند. ادموند برک ،سیاست را نه انتزاعی فلسفی بلکه ناشی و منتج از تجربه و مناسبات اجتماعی می داند. برک در نقد انقلاب فرانسه می گوید؛هر انقلابی با سرنگونی و هر سرنگونی با خشونت همراه است. او پیش از وقوع بسیاری از رخدادهای خشن فرانسه، این اوضاع را پیش بینی کرده بود. برک میدان داری اهل نظر نو خاسته ای را که از فهم واقعیات و مناسبات اجتماعی ناتوان بودند را بانی و باعث خشونت های انقلابی می داند. ایشان اصلاح طلبان را صاحبان صبوری و تجزیه و تحلیل قلمداد می کند و مدعی است براندازی طلبان چون توان و صبوری تجزیه و تحلیل مناسبات را ندارند، دچار سطحی نگری می شوند. توکویل نیز بسان برک، انقلاب اجتماعی را بر انقلاب سیاسی ترجیح می داد. وی در ذیل مفهوم عام تری تحت عنوان انقلاب های دموکراتیکی، به پرتو افکنی بر مناسبات انقلاب فرانسه ، نظر می افکند. انقلاب دموکراتیکی به زعم توکویل ، حرکت در مسیر برابری بیشتر شهروندان است. معیار توکویل برای فهم انقلاب، مفهوم آزادی بود. با این معیار است که او انقلاب فرانسه را نه در چارچوب آزادی طلبی مردم این کشور ، بلکه متاثر از نفرت مردمان نسبت به حاکمان ، ارزیابی کرده و می گوید؛ فرانسویان نفرت از اربابان را با آزادی خواهی اشتباه گرفته بودند.
توکویل میدان داری افراد خوش سخن و اهالی ادب ،را در افتادن عجولانه ی فرانسویان به وادی سطحی نگری ، چشم پوشی از نیکی های رژیم سابق و افتادن به وادی خشونت و ترور واجد اهمیتی اساسی می داند . هگل نیز بعدها به چنین موضعی رسید.

جناب مخملباف گرامی؛

مقایسه ی نامه ی حضرتعالی ،با نوشته ای از خبرنگار جوان و توانمند،آقای مهرداد فرهمند با عنوان آیا امکان سوریه ای شدن ایران وجود دارد؟ تفاوت نگاه فیلمنامه ای ، ایدئولوژیک، سطحی نگر و خیال اندیشانه ی اهل ادب و سخنوری را با نگاه عمیق سیاسی، تجربه بنیان ، سیاست ورز و مسئول نسبت به انسان و میهن از منظری رئال پلیتیک ،نشان می دهد.
ناواقع بینی و چشم پوشی بر تحولات عمیقی که در متن و بطن سیاست ایران رخ نموده اند، در نامه ی خوش سیمای شما کاملا هویداست.
امروز در ایران عزیز ما برای اصلاح امور امیدها فراوان است. روشنفکران ما علیرغم انتقادات گسترده ای که به ایشان وارد است،از ناکجا آباد گرایی عبور کرده اند. گذار به منطق حقوق بشری از نقطه ی عزیمت سنت و دیانت،رخ داده و روحانیت ما چند صدایی را پذیرفته است؛ ما مراجعی عالیرتبه داشته ایم که حقوق شهروندی را از منظر حق آب و گل ، برای همه ی ایرانیان به رسمیت شناخته اند. روحانیت ما در نهادهای گوناگون متشکل شده است و طیف وسیعی از ایشان و بسیار وسیع تر از زمانی که شما انقلابی بودید، اصلاح امور را بر براندازی خواهی و اقتدارگرایی ترجیح می دهند.

جوانان ایران عزیز، امروز بسیار هوشمندانه تر از زمانی که شما دنبال انقلاب بودید،سیاست ورزی می کنند. آنها از کوچکترین فرصت ها سیاست می سازند. بسان جوانان فرانسوی که کشورشان تحت سلطه ی آلمانها در آمده بود،با خوردن آلوچه های ترش ،ریتم آهنگ مارش نظامی آلمانی را برهم زدند و اقتدار رژه ی لشکر آلمان را متزلزل کردند، با حضور ،سکوت و مشی مسالمت آمیز خود، سیاست می سازند . رای می دهند و اقتدار آفرینی می کنند. آنها میکرو پلیتیک را تصاحب کرده اند. میکرو پلیتیکی که تصاحبش توسط اصحاب قدرت، عرصه ی عمومی را در اختیار مخالفان حقوق ملت قرار می داد. سپهر سیاسی ایران امروز ،تنظیم گری به حکم عقل سلیم را بر ویرانی طلبی، ترجیح می دهد.

و اما جناب تاج زاده ی عزیز؛

با علم به اینکه فضای رادیکال علیه شما از سوی دو گروه افراطی داخلی و خارجی تحریک و تجهیز می شود، دفاع بی تردید تان از اصلاح طلبی و مخالفت با رادیکال شدن فضا، اقدامی مسئولانه و شجاعانه است. گفتمان اصلاحاتی که اینچنین در امثال جنابعالی و یاران تان تکوین یافته ، بزرگ ترین مانع سوریه ای شدن ایران است.
اصلاح طلبی علیرغم همه ی ضعف هایش -که البته نیازمند رهایی از انهاست-وجاهت و برتری خود بر براندازی خواهی رادیکال از اخلاق ،عقلانیت و … می گیرد.

اصلاحات اما نیازمند رهایی از پاردوکس های درونی ای است، که چه بسا زمینه و زمانه بر آن تحمیل کرده است . رهایی از تصلب و انسداد درونی ای که از کند روی سنگین پایان ،فرصت طلبی منفعلان و سبک سری سطحی تکوین یافته است. اصلاح طلبی در بطن و متن خود ناجی و بحران زداست؛ آنگاه که در قامت مشکل ساز و بحران آفرین ظاهر شود، با بحران معنی و هویت مواجه گردد و راهی جز اضمحلال برایش نمی ماند. اصلاح طلبی از معنا تهی می شود؛اگر بازنمای روح جنبش اصلاحی نباشد و ابزار کسب قدرت و ثروت گردد. در این حالت با بحران مفصلبندی و از جا در رفتگی هویت سوزی مواجه خواهد شد.
نقدی اساسی که به راهبران اصلاح طلب وارد است ، راهبری مقطعی جریان و جنبشی است که در دقایق مختلف، راهبر می خواهد. پذیرفتنی نیست که جنبش اصلاحی دولت سازی کند و در دولت برآمده از این جنبش ،اصلاح طلب ستیزان میدان داری کنند. با مدد گرفتن از جان لاک در رساله ی فهم بشری که می گوید؛ اعمال انسان ها برترین تفسیر گر افکارایشان است، می توان اذعان کرد که اگر، کردار انفعالی آنانی که درصدد ساخت ورژنی جعلی از اصلاحات به نام اعتدالند-در حالی که اعتدال گرایی بخشی از هویت اصلاح طلبی است-، تفسیر گر اصلاح طلبی شود، آنگاه اصلاح طلبی روی دیگر سکه ی اصول گرایی (با مختصات متصلب کنونی)خواهد بود و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
اگر اصلاح طلبی برای گذر از وضعیت استثنایی (آنگونه که نیکوس پولانتزاس می گوید ) نرمالیزاسیون (روالمندسازی ) را تا اطلاع ثانوی بر دموکراتیزاسیون ارجح می داند، به معنای جواز عبور از اصلاح طلبی به انفعال طلبی ، امتیاز خواهی جدید و در آمدن به رنگ بت عیار اصول گرایی نیست.
بازگشت از اصلاح طلبی تحت لوای اعتدال گرایی ، همانقدر نامعطوف به مبانی اصلاح گری است که گذر از اصلاح طلبی به براندازی خواهی . راهبران جریان اصلاحات ،اگر نتوانند نهاد دولت را به وفاداری به اصول اصلاح طلبی متقاعد کرده و از حبس اصلاح طلب ستیزان رها کنند، نبض جامعه ی جنبشی را از اصلاح جویی به براندازی خواهی سوق داده اند.
از سویی مایه ی بس شگفتی است که برخی متولیان امر از پیشبرد امور توسط نهاد بر آمده از جنبش اصلاحی ممانعت بعمل آورده و واقف نیستند که ایجاد مانع و انسداد آفرینی در مقابل جنبش اصلاحی، تقویت ذهنیت مخرب براندازی خواهی است. تعادل ناشی از اصلاح طلبی آرام و تدریجی، تعادلی پایدار است. فرصت ندادن به متولیان تعادل پایدار و گام نهادن در مسیرهای انحرافی، هر تعادلی را ناپایدار خواهد کرد.

امید ایران عزیز و مردمان مظلومش آن است که طرفداران آزادی و امنیت ، به سنتزی مبارک ، امید آفرین و یاس سوز راه برند، که آینده ی ملک و ملت را از شبح جنگ،خشونت و فروپاشی برهاند.
حسن ختام این مرقومه را با عبارتی از فیلسوف ایران معاصر استاد جواد طباطبایی پایان می بریم؛

ایران پیوسته، هم‌چون جزیره‌ای در میان دریای دشمنانی بود که به هر مناسبتی خیزاب‌های بلند آن قُلزم‌ها بر ساحل‌های امن او فرو می‌آمد…
این کشور، در زمانی که از منجنیق فلک سنگ فتنه می‌بارد، در آبگینه حصاری قرار دارد، و ما وظیفه‌ای جز نگاهداری از آن به هر قیمتی نداریم.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا