سرخط خبرهای سازمان

ترمیمِ استراتژیکِ گفتمان اصلاحات، گذار از جامعه متخاصم به جامعه متعادل| افتخار برزگریان

 

” شارل بتلهایم”، دوران برژنف و میراثی که به گورباچف به ارث رسید را با این عبارت توصیف میکند: ” بحران عمومی در نظام سیاسی اتحاد جماهیر شوروی، بحرانی همه جانبه و با زمینه های اقتصادی-فنی، ایدئولوژیک، سیاسی و اجتماعی بود. سلطه ایدئولوژی رسمی هرگز تا این حد بر مردم نازل نبود، حتی رهبران نیز به رعایت نوعی جزمیت غیراصولی بسنده میکردند. مشخصه این بحران در زمینه سیاسی، بیحرکتی و پراکندگیهای متعدد در درون حاکمان و محکومان بود، طبقه حاکم ناتوان از نوآوری، خشونت، فساد، و بی قابلیتی خود را بیش از پیش نمایان می ساخت. در زمینه اجتماعی بحران در پی رشد نابرابری میان سطح زندگی افراد مختلف جامعه به وجود آمد و نتیجه آن رخوت و کینه جویی پایین ترین اقشار بود”.

اما او یک نکته مهم و حیاتی دیگر نیز میگوید و آن اینکه؛ این وضعیت لزوما به فروپاشی حتمی و یا اجتناب ناپذیر بودن اعتراضی گسترده و بنیادبرافکن منتهی نمی شود و شرط اساسی آن ” اصلاح ریشه ای” است،” شیوه نوینی در اندیشیدن درسطح حاکمان و محکومان”.

وضعیت امروز ایران و میراثی که به دولت روحانی به ارث رسیده است با آنچه که بتلهایم از شوروی ای که به گورباچف به ارث رسید به تصویر کشیده، تا حدود زیادی شبیه است. اما در اینجا یک تفاوت بزرگ، کلیدی و اساسی وجود دارد: ” گفتمان قدرتمند اصلاح طلبی با بدنه اجتماعی، رهبری و تشکیلاتی موثر و قدرتمند با مشروعیتی بی بدیل”.

دو عامل عمده اصلاحات گورباچف را به فروپاشی و اضمحلال اتحاد جماهیر شوروی سوق داد:

۱- مقاومت آپارتچیکها (گروههایی که دولت موازی در درون هیئت حاکمه تشکیل داده بودند)، دارودسته های منفعت طلب و غیرقانونی و مقاومت بخش عمده ای از هیئت حاکمه در مقابل اصلاحات.

۲- عدم وجود جنبش اجتماعی حقیقی و سازماندهی شده در حمایت قاطع از اصلاحات در درون نظام سیاسی شوروی.

گرچه مورد اول دقیقا در ایران تکرار شده و به مدت ۲ دهه تمام قد در برابر اصلاحات از بالا مقاومتی تمام عیار انجام داده اند؛ ولی خوشبختانه اصلاحات آرام از بالا در ایران امروز از جنبشی حقیقی و منسجم و سازماندهی شده، با مشروعیتی بالا بهره میبرد. اما متاسفانه سرعت تحولات و بحرانها از سرعت اصلاحات پیشی گرفته و به نوعی گفتمان اصلاحات را در موضعی تدافعی قرار داده است.

آیا اصلاح طلبی باید راهبرد خویش را تعویض کند یا ترمیم؟ پاسخ ترمیم است. راهبرد عقلانی سازی سیستم، با تاکتیک “ائتلاف با میانه روهای محافظه کار حاضر در قدرت” تا امروز توانسته یکدستی نیروهای سیاسی درهئیت حاکمه ی ایران را برهم بزند، اما ایجاد تغییر در چینش نیروهای سیاسی در حاکمیت، تا امروز نتوانسته دو هدف مهم را به طور جدی و موثر برآورده کند، این دو هدف عبارتند از:

۱- فشار بر حاکمیت انتصابی برای پذیرش “شیوه نوینی در اندیشیدن به مسائل، چگونگی حل آنها و تعیین اولویتها”ی کشور.

۲- ایجاد موفقیت های عینی و ملموس جهت اقناع اقشار محروم جامعه (اعم از فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی) برای پذیرش ” شیوه جدیدی از اندیشیدن به مسائل، چگونگی حل آنها و اولویتها”ی کشور و امید بخشی به آنها.

کسب موفقیت در دست یازی به این دوهدف، مستلزم ترمیم راهبرد اصلاح طلبان است. دفاع تمام قد اصلاح طلبان از “دولتها یا مجالس اصلاح طلب یا توسعه گرا” در مواردی که عملکرد ضعیفی دارند و نتوانسته اند تغییری اساسی در گذار از وضعیت بحرانی قبلی به وضعیتی باثبات و امیدوارکننده برای اقشار گوناگون جامعه به بارآورند، یک خطای جبران ناپذیر است.

این نوع کنش های سیاسی از جانب مردم، به ” محافظه کاری ناشی ازاستیصال” تعبیر شده و تلاشی است نافرجام در کنترل و مدیریت مطالبات مردمی که در برابرتداوم وضع قبلی، به اصلاحات روی آورده اند. شیوع این وضعیت در سطح جامعه بزرگترین خطر را برای نظم سیاسی موجود به بار می آورد و آن ” ناامیدی از اصلاح وضع موجود” به شیوه های اصلاح طلبانه است.

احتیاط ورزی جریان اصلاحات در شرایط فعلی امری مذموم نیست؛ بلکه اگر در قالب تلفیقی از ” معرفت شناسی اجتماعی اصلاح طلبانه و راهبردهای عملگرایانه” قرار بگیرد بسیار مهم، ضروری و عقلانی است. قالب تلفیقی فوق را به شکلی ساده میتوان اینگونه صورت بندی کرد:

” میتوان محتاط بود، ولی دموکرات. فضیلت اصلاح طلب ” محتاط و دموکرات” در این است که در برابر زیاده خواهی های “حاکمان و توده ها” توامان میایستد. چنین اصلاح طلبی ای جهان و شیوه ی زیست وسلوک فعلی ما را محصولی پیچیده و چند وجهی قلمداد میکند: عصاره رذایل و فضایل پیشینیان مان. فضایل را باید با تمام قوا حفظ کرد و رذایل را با شیوه اصلاح از جامعه زدود”.

دولتها (اینجا کل اجزای حاکمیت مد نظر است.)، درهر برهه ای از تاریخ کشورها نماینده ی اراده ی عمومی مردمی هستند که در آن برهه میزیند؛ اما دولتها “کل اخلاقی ای” نیزهستند که باید با نگاهی بلندمدت تر و عمیق تر به مسائل حال و آینده ی جامعه نظر افکنده و در عین حال فضایی را مهیا نمایند تا فرد بتواند در آن ابعاد متفاوت وجودی خویشتن را به عنوان جزئی از اجتماع تحقق بخشد.

آزادی انسانها یکی از این وجوه است؛ اما، آزادی در قالب گفتمان اصلاحات و در دوران گذار آمیخته با ” درک ضرورت” است و این یعنی اولویت بندی مطالبات بر اساس طرحی راهبردی-ارزشی. گفتمان اصلاحات باید بتواند با هدف گذاری های درست و استفاده از “ظرفیت جنبشی” خویش، دولت ها و مجلس های اصلاح طلب را به سمت ” اصلاح پله ای” و اساسی رذیلت های قدرت حاکم به پیش ببرد و در این روند، باید مطالبات را براساس اولویتها و نیازهای ضروری جامعه طبقه بندی و مطرح نماید. مهمترین نقطه ی ثقل و اولویت اصلاحات درکشورتبدیل وضعیت دولت از نهادی به عنوان نماینده ی طبقات خاص به نهادی است که به گونه ای سازماندهی شده باشد که حس عدالت را در اعضای جامعه بپراکند.

به تعبیر ” جان راولز”، نظام عادلانه، پشتوانه ی تداوم خویش است؛ اگر دولتها به نحوی عادلانه سازمان یابند، فضیلت عدالت را در شهروندان خود تقویت میکنند. مهمترین رکن عادلانه بودن دولت به عنوان نهادی بر فراز جامعه، در عادلانه بودن نحوه ی تخصیص منابع و روند کاهشی فاصله ی میان محرومان و برخورداران (در تمام زمینه ها) در یک جامعه است.

گفتمان اصلاحات باید به شکل گیری سریع این روند در درون دولتهای “اصلاح طلب یا توسعه گرا “همتی مضاعف بگمارد. گفتمان اصلاحات نباید آشفته، به هم ریخته و بدون اولویت بندی مطالباتش را مطرح نماید، این نوع کنش سیاسی به ناکارآمدی جریان اصلاحات در اذهان عمومی جامعه دامن میزند. باید اولویتها را شناخت و در قالب “گزاره های اساسی و ارزشی گفتمان اصلاحات” آنها را به چهارچوب های تصمیم گیری در درون سیستم تحمیل کرد.

حال با این توضیحات درباره ی ضرورت اصلاح رذیلت های دولتها، باید به این فقره بپردازیم که، “ترمیم راهبرد فعلی گفتمان اصلاحات ” چگونه و در چه سطوحی باید انجام شود؟

میتوان در ۲ سطح به ترمیم راهبرد فعلی گفتمان اصلاحات در گذار به وضعیت مطلوب یا نرمال پرداخت:

۱- ترمیم و تحرک بالاتر کنش سیاسی اصلاح طلبانه، در قالب دوگانه ی “احتیاط ورزی دموکراتیک/ رادیکالیزم مدیریت شده”:

جریان اصلاحات و تشکیلات سراسری آن باید به مثابه ی حزبی فراگیر عمل نماید. در این مسیر مهم ترین مسئله نمایندگی مطالبات مردم با در نظر گرفتن اولویت بندی های راهبردی و استفاده از تمام ظرفیت های قانونی برای پیگیری آنها و گزارش عملکرد اصلاح طلبان در پیگیری جدی مطالبات به افکار عمومی است.

اصلاح طلبان نیروهای حامی دموکراسی و عدالت اجتماعی هستند و باید در این پارادایم ارزشی-معرفتی راهبردهای خویش را تدوین کنند.

عقلانیت در گفتمان اصلاحات نه یک عقلانیت هدفمند-ابزاری، بلکه عقلانیتی ارزشی-هدفمند است؛ به همین ترتیب کنش سیاسی اصلاح طلبانه و راهبردهایی که این کنشها در قالب آن به وقوع می پیوندند باید مبتنی بر عقلانیت ارزشی- هدفمند باشند.

عقلانی شدن راهبردهای اصلاح طلبان نباید به مثابهی از دست دادن معنا و همراه با خشونت ساختاری باشد. این نگرش خصوصا در حوزه توسعه و توسعه اقتصادی اهمیت بیشتری میابد؛ آنگاه که توسعه به معنای روندی متضمن نادیده گرفتن عدالت تخصیصی و توزیعی (که زیر مجموعه ی عدالت اجتماعی است) قلمداد شده و منجر به حذف بخش بزرگی از جمعیت جامعه از مواهب این روند می شود.

کنش سیاسی اصلاح طلبانه باید با استفاده از تمامی ابزارهای قانونی به اصلاح این روند بپردازد؛ اگر جز این باشد، گفتمان اصلاحات یک گفتمان ” الیت محور” در تمامی ابعاد اجتماعی قلمداد شده و توانایی خود را برای نمایندگی مطالبات اقشار گوناگون جامعه از دست میدهد.

سکوت جریان اصلاحات در برابر بی عدالتی اجتماعی به بهانه ی وقوع مصلحتی بزرگتر در آینده، منجر به تحلیل رفتن ” عقالنیت انتقادی” این جریان شده و در بلند مدت مهم ترین کارویژه ی اصلاح طلبان که “عقلانیت ارتباطی” است را تحلیل برده و این گفتمان را با بحران “متقاضی” در بازار سیاست ایران روبرو میکند.

اصلاح طلبی باید بتواند جامعه را از شرایط دوقطبی “حاکم / محکوم” یا به تعبیر مارکس “ستمگران/ستمدیدگان” خارج کند و به عنوان یک جریان سیاسی برآمده از طبقه ی متوسط و میانی جامعه، نقشی دوگانه و ثبات بخش ایفا نماید. این میسر نمی شود مگر با تغییراتی اساسی در “ماهیت دولت و چگونگی سازماندهی نهادی جامعه”.

اصلاح طلبان در کنار حفظ راهبرد ائتلاف با میانه روها و کنش سیاسی ” احتیاط ورز – دموکراتیک” باید بتوانند راهبردی مکمل برای خود تدوین نماید تا توانایی خود را برای مدیریت و کنترل مطالبات و به طریق اولی حفظ مشروعیت عام خود در بلند مدت حفظ نماید.

این راهبرد، “رادیکالیزم مدیریت شده” است. تشکیلاتهای اصلاح طلبان در سرتاسر کشور باید چابک تر و قویتر عمل نمایند و نباید کنش سیاسی هدفمند خود را صرفا در دوران انتخابات نشان دهند. این تشکیلاتها باید با جدیت مطالبات ضروری جامعه و اقشار گوناگون را رصد، طبقه بندی ، تحلیل و چاره اندیشی نمایند و با ایجاد شوراهای جبه های قدرتمند و منسجم تحت رهبری واحد “سید محمد خاتمی” این مطالبات را به داخل نهادهای انتخابی همسو با خود وارد نمایند و گزارش آن را به طور فصلی به مردم اعلام نمایند.

گفتمان اصلاحات در درجه ی اول باید به تداوم موجودیت خود که در سایه ی حمایت مردمی معنا میابد بیاندیشد و بتواند تشخصِّ گفتمانی_راهبردی خود را از جریانات همسو اما متفاوت همانند “اعتدال” حفظ نماید. اگر نخبگان اصلاح طلب نتوانند بلندگوی مطالبات اقشار محروم جامعه  (محروم در تمامی ابعاد اجتماعی) باشند، نتیجه اش از یکسو کژکارکردی این گفتمان و سرخوردگی مردم و از سوی دیگر چیرگی “نیروهای مخرب و مخالف اصلاحات از بالا ” بر این مطالبات میباشد؛ خواه تندروهای داخلی، خواه تندروهای خارجی.

پیشنهادهای مشخص در این زمینه نیز به قرار زیر است:

” ارتباط گسترده تر و دائمی تشکیلاتهای اصلاح طلبان با نمایندگان واقعی صنوف مختلف و آشنایی با مطالبات اساسی آنها / ایجاد کارگروهایی برای رصد وسنجش مطالبات مردم و اولویتهای آنها / ایجاد دولت سایه در راس جریان اصلاحات به مرکزیت “سیدمحمد خاتمی” برای ارائه ی طرح های کارآمد سیاسی،اقتصادی و اجتماعی به دولت / برگزاری فصلی میتینگ هایی قانونی برای پاسخگو نمودن دولت به نمایندگان واقعی اصناف مختلف / گزارش فصلی عملکرد اصلاح طلبان و پاسخ ها و عملکرد دولت و مجلس در قبال مطالبات مطرح و پیگیری شده توسط جبهه ی اصلاحات، به نمایندگان صنوف و اقشار گوناگون.”

 

۲ -چگونگی تَشَخُصِّ گفتمانی اصلاحات

ائتلاف با میانه روهای اصولگرا (به تعبیر دکتر مجاهدی “استثناگرایان” و به تعبیر من “محافظه کاران دموکرات- اسلامی ” قوام نیافته.) مسئله ای مهم و ضروری است و به عنوان راهبردی بلند مدت باید حفظ شود. اما این ائتلاف نمی تواند به این شکل و با نیروهای پراکنده ی سیاسی موسوم به اعتدالی و نیروهای دولتی تداوم یابد.

برای حفظ این ائتلاف، شکل گیری حزبی فراگیر یا چهارچوبی جبهه ای، در جریان موسوم به اعتدال با محوریت نیروهای مورد قبول عامه ی سیاسیون ایران، اعم از چپ و راست، مثل” ناطق نوری”، و تبیین اصول گفتمانی این جریان سیاسی و شفافیت مواضع آنها در قبال مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، حیاتی است.

این مسئله اولا، منجر به تشخص گفتمانی اصلاحات و تفکیک آن از اعتدالیون شده؛ ثانیا، توانایی اصلاح طلبان را برای حفظ توامان “عقلانیت ارتباطی” با جامعه و “عقلانیت انتقادی” با دولت های میانه رو حفظ میکند؛ ثالثا، مسئولیت عملکرد این نیروها زمانی که اصلاح طلبان مجبور به ائتلاف با میانه روها باشند را معطوف به خودشان میکند و نه اصلاح طلبان؛ رابعا، منجر به خلوص بیشتر جریان اصلاحات از نیروهای سیاسی منفعت طلب و غیرگفتمانی میشود، خامسا و از همه مهمتر، مشروعیت جریان اصلاحات را در نظر مردم محفوظ نگه داشته و قدرت چانه زنی و فشار بر دولتها و مجالس برای پیشبرد مطالبات مردم را بیش از پیش حفظ می نماید.

ائتلاف های سیاسی موثر و بادوام میان گفتمان ها شکل می گیرد؛ نه میان عده ای نیروی سیاسی با مواضع ی مبهم و یک گفتمان سراسری و تابلودار، چنین ائتلاف هایی؛ در بلند مدت ائتلافی “برد-برد” نمی تواند باشد.

باید توجه داشت بدون تحرک و جسارت بیشتر اصلاح طلبان، در فضایی محافظه کارانه حتی با انگیزه های اصیل دموکراتیک، در بازار سیاست ایران کم کم تقاضا برای تداوم حضور گفتمان اصلاحات برسپهر سیاسی ایران کاهش یافته و آینده ی ایران با خطراتی جدی روبرو میشود. گذار مسالمت آمیز از جامعه ی متخاصم به جامعه ی متعادل تنها با تحرک بیشتر اصلاح طلبان در عرصه کنش سیاسی اصلاح طلبانه و ترمیم هوشمندانه ی راهبرهایشان امکان پذیر است.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا