سرخط خبرهای سازمان

به نام اعتدالگرایی پشیمان‌سازان را تقویت نکنید| عباس موسایی

عباس موسایی؛ عضو دفتر سیاسی سازمان عدالت و آزادی

این فعال سیاسی اصلاح‌طلب، در یادداشتی برای “راهبرد” نوشت:

 یکم؛ میرزا فتحعلی آخوندزاده، روشنفکر و متجدد ایرانی را پیشگام نقد علمی در تاریخ اندیشه‌ ایرانی می‌دانند. واژه کریتیک-critic، اولین بار در ادبیات سیاسی ایران توسط ایشان به‌کار گرفته شد.

میرزا فتحعلی رساله‌ای به نام “رساله ‌ایراد” را درباره فنون نقد و کریتیک، به نگارش درآورد و طی نامه‌ای به اعتضادالسلطنه، از او درخواست چاپ این رساله را در روزنامه دولت ایران کرد.

آخوندزاده در این نامه ملاحظه‌‌ای در پیرامون «نقد» نوشت که نشان از میزان درک روشنفکران این عصر نسبت به مقوله نقد به معنای غربی آن دارند: «این قاعده در یوروپا متداول است و فواید عظیمه در ضمن آن مندرج. مثلا وقتی شخصی کتابی تصنیف می‌کند، شخص دیگری در مطالب تصنیفش ایرادات می‌‌نویسد به شرطی که حرف دل‌آزار و خلاف ادب نسبت به مصنف در میان نباشد و هرچند گفته‌اید به طریق ظرافت گفته شود، این عمل را قریقا، به اصطلاح فرانسه، کریتیک، می‌نامند.»

سده‌ای پس از نهضت مشروطه و مکتوبات کریتیکایی آخوندزاده و تحولات گسترده‌ای که در عرصه‌های نظر و عمل در ایران رخ کرده‌اند، متاسفانه درک ما از نقد در سپهر عمومی، از دریافت امثال آخوندزاده فراتر نرفته است.

زیست جهان ما نقادی را نمی‌شناسد و چیزی که شناخته نمی‌شود، خارج از دسترس است.

ما منزل‌نشینان ذوب‌شدگی و خشونت کلامی هستیم. زبان و ضمیر ناقدان و سیاست‌ورزان کنونی عرصه سیاسی و فضای ژورنالیستی آن، مملو از تندی است. مطلقیت و دگر‌ناپذیری در منطق و گفتمان ما، نهادینه شده است.

با مدد از استاد محمدرضا تاجیک می‌توان تصریح کرد که ما زیست معرفتی ماقبل نقادی داریم و در دوران ماقبل تفکر می‌زییم.

 دوم؛ با تأسی به تمهید مقدمات فوق، می‌توان پرتویی بر اتفاقات اخیر در مواجهه با آقای روحانی و دولت دوازدهم، افکند.

عبور ایشان از مرزهای سیاست معمول در عصر انتخابات، برای مقابله با موج تخریب‌های سازمان‌یافته رقیب، انتظارات جامعه جنبشی ایران را به شدت بالا برده است.

وضعیت سیاسی کشور، محدودیت‌ها و اقتضائات خارجی و داخلی، این اجازه را به روحانی ندادند که با فا‌صله‌ای پذیرفته‌شده با منطق و گفتمان برسازنده دولت دوازدهم، نهاد (دولت) متناسب و معتقد به شعارها و آرمان‌های جامعه جنبشی انتخاب کند.

به میزان فاصله‌گیری از خواسته‌های جامعه جنبشی (به هر دلیل که ذکر آنها مجالی دیگر می‌طلبد) نگرانی‌ها و فاصله‌ها در بین هواداران رو به فزونی نهاد.

در مواجهه با رویکرد روحانی پس از استقرار دولت دوازدهم، سه رویکرد غالب قابل اشاره‌اند:

۱- رویکرد ناامیدوارانه‌ای که انتظار استمرار گفتار و کرداری از جنس عصر انتخابات از آقای روحانی داشت. بخشی از جوانان، مطرودان، حاشیه‌نشینان، ناکامان، آسیب‌دیدگان و… در این جرگه قرار دارند.

۲- رویکردی که با شناخت بیشتری از اوضاع عمومی کشور، ساختار سیاسی حاکم، وضعیت بین‌المللی و… به‌رغم داشتن انتقادات جدی به روحانی، حمایت از ایشان را نیز در دستور کار قرار داده است.

۳- رویکرد سوم در میان حامیان اما از سوی بخشی از نزدیکان رییس‌جمهور اتخاذ شده و نوعی استقلال‌طلبی از جنبش حامی و برسازنده دولت را در پیش گرفته است. اینان جنبش انتخاباتی را تمام‌شده دانسته و حرکتی مستقل از آن وضعیت را به نام مشی اعتدالی در دستور کار قرار داده‌اند.

 سوم؛ عملکرد معتقدان و ملتزمان به رویکرد سوم، علاوه بر اینکه بر جرگه معتقدان به رویکرد رادیکال و یاس‌آلود اول افزوده و زبان، کردار و انرژی معتقدان به رویکرد دوم را در موقعیت ضعیف‌تری از گذشته قرار داده، بهانه‌هایی کافی و فزاینده در اختیار دو جریان افراطی وطنی و براندازی‌خواه قرار می‌دهد، تا جایی که رویکرد اصلاح‌جویی گام‌به‌گام و تدریجی مورد حمله همزمان رقبای داخلی و براندازی‌خواهان قرار می‌گیرد.

به میزانی که راهبران جریان اصلاح‌طلب، مخصوصا رییس دولت اصلاحات، با لحاظ مصالح عمومی کشور و محدودیت‌های شخص رییس‌جمهور و سایر مقتضیات زمینه و زمانه، حمایت و نقادی منصفانه از دولت را در دستور کار قرار داده‌اند، افراطیونی که بخش اعظم مشکلات کشور، نتیجه عملکرد آنان است، همراستا با براندازی‌خواهان و با فرافکنی و فرار به جلو، نظم مستقر را هدف قرار داده‌اند.

در این میان، نمی‌توان از بحران‌سازانی که ‌ایران را بدین وضعیت گرفتار کرده‌اند، انتظار همراهی داشت، که‌ ایشان برای فرار از پاسخگویی به وادی مخالفت‌خوانی و پشیمان‌سازی مردم از مسیر اصلاح امور گام نهاده‌اند.

در این شرایط حفظ وضعیت ائتلافی و تقویت سیاست امید، وظیفه اصلاح‌طلبان اصیل و رییس‌جمهور محترم است.

جدایی‌طلبی نظری و عملی اعتدالیون از اصلاح‌طلبی و سعی در ایجاد فاصله با گفتمان فاخر اصلاحات، بسان نشستن بر شاخ اصلاحات و بن‌بریدن است.

نقدناپذیری و استقلال‌طلبی اعتدالیون از گفتمان اصلاحات، معنایی غیر از میدان‌دادن به پشیمان‌سازان ندارد.

به وضوح قابل اثبات است که اتاق فکر تخریب دولت در راه‌اندازی و گسترش موج پشیمانی از روحانی، نقشی اساسی دارد، اما پذیرفتنی نیست که همه این موج را به کنشگری مخالفان تقلیل دهیم.

همچنان که پذیرفتنی نیست که همه مشکلات ساختاری، حقیقی و حقوقی و موروثی کشور را بر عهده دولت روحانی گذاشت.

چشم‌پوشی بر واقعیات، عدم پذیرش نقد و افتادن در مسیرهای ناواقع‌بینی، تخریب و تضعیف و منافع باندی، جریان‌های همسوی عادی‌ساز را با چالش مواجه می‌کند.

دیگری‌سازی در درون حامیان، آغاز پایان هژمونی عادی‌سازان است.

جدایی‌طلبی از اصلاح‌طلبی به نام اعتدال‌خواهی، بزرگ‌ترین تهدیدی است که دولت را با چالش مواجه می‌سازد.

نبض جامعه جنبشی با میدان‌داری اصلاح‌طلب‌ستیزان، در اختیار پشیمان‌سازان قرار می‌گیرد.

مدیریت فضای سیاسی، خنثی‌سازی تحرکات مخالفان دولت و استمرار گفتمان منافع ملی‌محور، نیازمند بازشناسی گفتمان عصر انتخابات و رجوع به خواست جامعه جنبشی است.

دولتمردان محترم، نقادی منادیان اصلاح‌طلبی را گام دوم مساعدتشان برای استمرار حاکمیت عقلانیت و نه تضعیف دولت قلمداد نمایند.

پشیمان‌سازان پوپولیست، پشت در قدرت نشسته‌اند و اعتدالی و اصلاح‌طلب و هرکس غیر از خودشان را یکی می‌دانند.

باطل‌السحر محوخواهی، اضمحلال‌طلبی و پشیمان‌سازی ایشان، ائتلاف مبتنی بر حقوق ملت است، که اصلاح‌طلبی نامیده می‌شود.

پیگیری منافع ملی با مشی‌اعتدالی، اصلاح‌طلبی به وقت امروز است، همچنان که جدایی‌طلبی به نام گفتمان اعتدال، تقویت پشیمان‌سازان و در تضاد با سیاست امید است.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا