سرخط خبرهای سازمان

گزارش‌ جلسۀ تحلیل ‌فیلم‌ «کفشهایم‌کو؟» ساخته کیومرث پوراحمد

در آخرین هفته ی آبانماه فیلم سینمایی فیلم‌ «کفشهایم‌کو؟» در محل دفتر  سازمان عدالت و آزادی حوزه نجف آباد با حضور اعضا و هواداران مورد تحلیل و بررسی قرار گرفت.

کفشهایم‌ کو؟، فیلمی‌ به‌ کار‌گردانی کیومرث‌ پور‌احمد و تهیه‌کنندگی‌ سید علی ‌قائم‌مقامی ‌در‌ سال‌۱۳۹۴‌ است.

کیومرث پوراحمد دربارۀ شکل‌گیری فیلمنامۀ فیلم «کفش هایم کو؟» گفته است:

« در سفر که بودم کتاب تازه‌ای به نام «هنوز آلیس» را می‌خواندم. در فصل دوم این کتاب جمله‌ای بود که می‌پرسید: «مامان حالت خوبه؟» و همین جمله آن‌چنان مرا به یاد مادرم انداخت که منقلب شدم و با صدای بلند گریه کردم.»

فیلمنامه فیلم «کفش هایم کو؟» را کیومرث پوراحمد و فرید مصطفوی مشترکاً با مشاوره پزشکی دکتر مریم نورزیان نوشته‌اند.

کیومرث پوراحمد انگیزه خود از ساخت این فیلم را چنین بیان می‌کند:

«انگیزه اولیه من برای ساخت این فیلم مطرح‌کردن بیماری آلزایمر برای خانواده‌هایی است که اعضای خانواده‌شان با چنین بیماری دست و پنجه نرم می‌کنند. می‌خواستم که آن‌ها بیشتر با وجوه این بیماری آشنا شوند و بدانند که چطور باید در برابر عزیزانشان رفتار کنند».

فیلم پور احمد سراسر از احساس و عاطفه است و به‌نوعی بازگشت پوراحمد به سینمای شاعرانه‌اش تلقی می‌شود. شباهت نام فیلم با یکی از زیباترین شعرهای سهراب سپهری تأییدی بر این موضوع است. این نام زیبا علاوه بر این حس شاعرانه، نگاهی به موضوع فراموشی و آلزایمر دارد و البته به موضوع “رفتن” ؛ البته پوراحمد در این فیلم از همه نوع رفتن حرف می‌زند، از یاد رفتن، از پیش هم رفتن، از این دیار رفتن، از این دنیا رفتن.

دراین‌جلسه، ‌سر‌کار‌خانم‌ خاکی استاد دانشگاه، به بیان برخی از نقاط ضعف و قوت این فیلم اشاره نمود که به شرح زیر است:

نقاط ضعف:

از اشکالات مهم این فیلمنامه، شلوغی آن است. بعضی چیزها در فیلمنامه زیادی‌اند و هیچ واژه ای بهتر از این نمی‌توان برای توضیفش پیدا کرد. نقش زن خدمتکار (شقایق فراهانی) در فیلم دقیقاً مشخص نیست. این که در لابه‌‌لای گرفتاری‌های حبیب، پیامی اخلاقی هم درباره اعتیاد داده شود، روشن نیست و به‌نظر شلوغی بی‌خودی است. موضوع توطئه خانوادگی هم در فیلم زائد به نظر می‌رسد و کاربردی در فیلمنامه ندارد. یکی دیگر از زوائد فیلمنامه، حرف‌زدن مکرر حبیب با خودش است. حبیب مشکل روانی – مغزی دارد و رفتارهای متفاوتی از خود نشان می دهد؛ اما گفتار او با خودش چیزی فراتر از گفتاریست که در واقعیت هر انسان می‌تواند با خودش داشته باشد و به نظر می‌رسد بیماری که از افسردگی شدید توأم با آلزایمر رنج می‌برد، بیشتر درونگرا و کم حرف شود تا پرحرف و برونگرا. صحبت‌های حبیب با خودش درباره صدای بازشدن در نوشابه، جملاتش دربارۀ آلزایمر و گم کردن خانه و … به نظر غیرطبیعی است.

روابط میان شخصیت‌های فیلم در بعضی جاها لنگ می زند. برای مثال، تعریفی برای این میزان از تحول و تیمارگری در رابطه میان بیتا (مینا وحید) با پدرش قابل ذکر نیست. چه منطقی در پس ورود ناگهانی پریناز (رویا نونهالی) به ماجرا و تصمیم عجیب او برای ماندن پیش همسرش وجود دارد؟

نقاط قوت:

بازی ‌‌رضا ‌کیانیان می‌تواند یکی از نقاط قوت این فیلم باشد ‌‌که ‌نقش خود ‌را ‌به‌ نحو احسن‌ انجام ‌داد.

پوراحمد برای به تصویر کشیدن روابط عاطفی دختر از فرنگ برگشته و پدر پیرش اندکی خط‌شکنی کرده و با ظرافت تماس‌های فیزیکی این دو را به نمایش گذاشته است که به تأثیرگذاری و واقعی جلوه دادن فیلم بسیار کمک کرده است و البته در نقطه اوج این کار تماس دست‌های دختر و پدر را در نمایی بسته به تصویر می‌کشد؛ البته پوراحمد به دنبال قبح شکنی نیست، بلکه با هوشمندی محدودیت‌های سینمای ایران را کنار می‌زند تا فیلمی اثرگذارتر به نمایش بگذارد.

قوت دیگر فیلم پور احمد استفاده جسورانه از یک تضمین سینمایی است. نویسنده کفش‌هایم کو؟ دیالوگی ماندگار از فیلم جدایی نادر از سیمین در کار خود به کار می‌برد :«اون نمیدونه من پسرشم، ولی من که می‌دونم اون پدرمه‏».
استفاده از یک دیالوگ تأثیرگذار از یک فیلم مطرح سینمای ایران که اتفاقاً نقل زبان روزمره مردم نیز شده است هم جسورانه است هم نوآورانه.

پوراحمد در این فیلم نه تنها به روایت قصه خود می‌پردازد، بلکه نوعی نگاه آموزشی و آگاهی‌دهنده نیز در مورد بیماری آلزایمر برای جامعه دارد و البته این محتوای آموزشی با کمک یک مشاور پزشک تهیه و ارائه شده است که خود نقطه قوت فیلم است و زیبایی کار اینجاست که این آموزش‌ها در فیلم اصلاً به چشم نمی‌آید و توی ذوق نمی‌زند.

فضاسازی فیلم خوب است. طراحی صحنه و لباس آن خوب است. محیط خانه مرد نشانگر گذشته اوست، گذشته‌ای که مملو از تنهایی و رنج است. فیلم ها، کتاب ها، ادوات موسیقی و … نشان‌گر آن‌اند که مرد سال‌ها تنهایی کشیده و رنج دیده است. استفاده از برخی عناصر در فیلمنامه دستاویزهای خوبی هستند برای آن که احساسات واقعی و همخوان با بافت فیلم را در آن ایجاد کنند؛ مثل پیدا شدن نوار کاست و یادآوری آن خاطرات قدیمی که جزو بخش‌های زیبای کار است. سفر پدر و دختر به شمال و یادآوری خاطرات کودکی که از خاطرات و نوستالژی و گذشته، چیزهای جالبی خلق می‌کند.

از نمادهای به‌کار رفته در این فیلم، می‌توان از نماد کفش برای زندگی و پیداشدن این زندگی توسط همسر حبیب نام برد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا