سرخط خبرهای سازمان

ترسمت فرو مانی! بهراد بهشتی

در خبرها آمده بود که مرتضی حاجی به عنوان مدیر عامل موسسه مطبوعاتی همشهری منصوب شده است.
حاجی از مدیران بازنشسته است و امروز در آستانه ۷۰ سالگی این برای دومین بار است که این سمت را تجربه می کند. او بیش از ۲۰ سال پیش و هنگامی که غلامحسین کرباسچی شهردار تهران بود، یک بار دیگر بر همین صندلی تکیه زده بود و البته انکار نمی توان کرد که مدیریت موفقی داشت و توانست این مجموعه را ارتقای کمی و کیفی بخشد و نشریات وابسته به موسسه همشهری را در عرصه روزنامه نگاری ایران، به عنوان نشریاتی پیشرو، نوآور و تاثیر گذار مطرح کند و از یاد هم نبرده ایم که “همشهری” در کنار “سلام” نقشی پررنگ و کارساز در آفرینش حماسه دوم خردادل و پیروزی سید محمد خاتمی بر عهده گرفت.

از آن سو اما تردیدی نیست که به برکت دولت اصلاحات، به ویژه در عرصه کار خبری و مطبوعاتی، نسل جوانی از روزنامه نگاران خوش قلم و کارآمد پرورش یافت و بالید که شایستگی و توانمندی خود را بارها به اثبات رسانده و از دانشی روزآمد و توان مدیریتی موثر در این زمینه برخوردار است و می تواند چنین مسئولیتهایی را به شایستگی بر عهده گیرد.

چنین انتصابهایی اما پیام امیدآفرین و دلگرم کننده ای به بدنه جوان اصلاح طلبان مخابره نمی کند و برایشان نویدبخش نیست.

آیا واقعا کفگیر اصلاح طلبان تا این حد به کف دیگ خورده است که هیچ نیروی تازه نفس و کارامدی برای چنین مدیریتهایی در چنته ندارند؟

آیا تمامی آن شعارهای جوانگرایی و ضرورت جانشین پروری شعارهایی دهان پرکن و توخالی برای رای جمع کنی بود و به نسل جوان اصلاح طلب فقط به چشم پیمانکاران انتخاباتی نگریسته می شود که چون نردبان، ابزاری برای بالا رفتن بزرگان از بام قدرت هستند و چون به این بام رسیدند، نردبان را واژگون می کنند؟

آیا بزرگانی که خود در عنفوان جوانی و عموما در دهه سوم عمر، مدیریتهای کلان را تجربه کردند، این قدر تجربه ناگوار و دردناکی از چنین مدیریتهایی دارند که حتی حاضر نمی شوند به نسل میانسال و نوپیر خود در دهه های چهار و پنجم عمر اعتماد کنند و آنها را به کار بگمارند؟

البته می دانم که آقایان در مقام سخن این موارد را به شدت انکار می کنند و از شنیدن چنین انتقاداتی تلخ کام می شوند و چهره در هم می کشند اما آیا رفتار و عمل آقایان نتیجه ای غیر از این در بر دارد؟!

البته زبانم لال نه اینکه چنین رفتاری را تشنگی به قدرت تلقی کنیم اما به راستی این همه شیفتگی به خدمت(؟!) و این چرخه معیوب تا کی و کجا ادامه دارد و چه زمانی قرار است نقطه پایانی بر آن گذاشته شود؟!
تصمیم سازان و تصمیم گیرندگان چنین انتصابهایی واقعا چه توجیه مقبول و مناسبی برای بدنه جوان اصلاح طلب دارند و چگونه می خواهند آنان را به آینده امیدوار سازند و اعتماد آنان را به حسن نیت و راستی شعارهای خود جلب کنند؟

نگارنده پس از انتخابات، در یادداشتی با عنوان “سخنی با بزرگان اصلاحات” چنین نوشت:

《…صد البته مهم تر از اصلاح ساختار حقوقی، تغییر نگاه حقیقی بزرگان است. اینکه در فرزندان خود به چشم تحقیر و تصغیر ننگرند و آنان را خام و بی تجربه و بچه نینگارند و جوانان را رقیب خویش و غریب از خویش نپندارند بلکه آنان را جانشینان و میراثبران خود بدانند.

یادشان نرود که خود بسیار زودتر و کم دانش تر و بی تجربه تر از کسانی که جوانشان می پندارند بر کرسی های مدیریتی تکیه زدند و البته با آزمون و خطا راه از چاه بازشناختند.

“وظیفه” بزرگان و ریش سفیدان عرصه سیاست است که جوانان را برای جانشینی خود آماده سازند و البته “حق” آنان هم هست که همچنان بر کرسی های مدیریتی تکیه زنند و سودای خدمت تا آخر عمر در سر بپرورانند و بازنشستگی نخواهند و با جوانان رقابت ورزند و هم نسلان خود را حمایت کنند اما فراموش نکنند که “حق” قابل چشم پوشی و گذشت است اما “وظیفه” را باید گزارد و چشم پوشی از آن نشاید.

پس خدا را که برای انجام آن “وظیفه” خطیر از این “حق” حقیر چشم پوشند و پای در گلیم قناعت کشند و حرمت خویش دارند و دست حمایت بر سر جوانان گذارند.

امروز دیگر با این پیروزی، اسباب جمع دارند و بهانه ندارند. باید از شعار گذشته، در عمل اثبات کنند؛ جایی که نام جوانی در کنار نام آنان مطرح می شود، خود نه تنها آن مسئولیت را نپذیرند بلکه صادقانه و نه از سر اکراه و اجبار، برای جوانان پیشقدم شوند و رایزنی کنند و مخالفان را راضی کنند و البته خود نیز در کنار جوانان بایستند و دلسوزانه به آنان مشورت دهند و به بار نشستن این نهالهای نوخاسته را به تماشا بنشینند و لذت ببرند.

دیر است و بسیار دیر است! باید تا سود و سرمایه از کف نشده است، دست جنباند و برای آینده اصلاحات مدیران تازه نفس و کارآمد پروراند و این البته وظیفه ای کلان و باری گران است بر دوش بزرگان. خود باید از جای برخیزند و جوانان را به میل و رغبت بر جای خویش بنشانند و بدانند که بزرگی تنها به موی سپید و قد خمیده نیست، رفتار بزرگوارانه و پدرانه است که بزرگی را معنا می دهد….》

اما متاسفانه ظاهرا قرار نیست چنین هشدارهای دلسوزانه ای جدی گرفته و به آن توجه شود.
آیا بزرگان اصلاح طلب نگران نیستند که این گسست نسلی به نقطه ای برگشت ناپذیر برسد و آتش در تر و خشک بزند. آیا چشمان خود را بر نشانه ها و هشدارهای این بی اعتمادی روزافزون در میان جوانان اصلاحات، بسته اند؟!
کاش آقای حاجی این شهامت و شجاعت را داشت که این منصب را نپذیرد و در عوض اصلاح طلبی جوان و توانمند را -که کم هم نیست- برای تصدی این سمت معرفی کند و اگر نگرانیی برای موفقیت او داشت، خود به عنوان مشاور در کنار او می ایستاد و کریمانه تجارب خود را در اختیار او می گذاشت.

از این انتصاب که گذشت اما هنوز انتصابهای فراوانی پیش پای دولتمردان و شهرداران اصلاح طلب است، امیدواریم بزرگان تا دیر نشده چنین روندها و رویه هایی را متوقف کنند و بیش از این به گسست نسلی دامن نزنند.

می روی و مژگانت خون خلق می ریزد
تیز می روی جانا، ترسمت فرومانی!

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا