سرخط خبرهای سازمان

مظلومیت مضاعف یک سیاست ورز روشنفکر| علیرضا رجایی

♦  در روزنامه ها و مجلاتی که به برکت دوم خرداد و رونق گرفتن آزادی بیان پا به عرصه ی عمومی نهاده بودند، نوشته ها و مقالات گوناگونی منتشر می شد. گاه سخنانی تند و احساسی و گاه مقالاتی عالمانه و مسئولانه. یکی از نویسندگانی که در آن فضای باز، قلم و کلامش در ذیل عقلانیت مسئولانه و معطوف به ایران و منافع آن جاری می شد و خواندن مطالبش، خواننده را به آینده ی ایران حساس می کرد، جناب دکتر علیرضا رجایی بود. روزنامه نگاری که در جرگه ی فعالان ملی-مذهبی سیاست ورزی می کرد و در بین این بزرگواران بیشترین شباهت فکری و کمترین مرزبندی را با اصلاح طلبان داشت.

علیرغم اینکه همچون دیگر همفکرانش در مسیر مهندس بازرگان گام بر می داشت، فاصله ای که دوستان این عزیز با اصلاح طلبان داشتند را نداشت. رجایی دانش آموخته ی علم سیاست است و سیاست ورزی اش علاوه بر احساس مسئولیت و تعلق خاطر به مشی و مرام بازرگان و یارانش، پشتوانه ای آکادمیک و عالمانه دارد. او از نقطه ی عزیمت منافع ملی و مصالح عمومی در کانتکست ایرانی-اسلامی و در چارچوب پارادیم اصلاحات قلم و قدم های موثری برداشت.

♦ اولین بار به سال ٨٧ در دانشگاه مفید، مفتخر به دیدار با او شدم. در اولین دیدار، با عطوفت، ابهت و بزرگواری ای بی نظیر مواجه شدم. گویی، سالها بود که مرا می شناخت. برادرانه التفات فرمود و سئوالات ام را پاسخ داد. اردیبهشت ٨٨ و در اوج تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری، نام ایشان را در لیست سخنرانانی که ستاد انتخاباتی مرکزی مهندس میرحسین موسوی در اختیار ستادهای استانی قرار داده بود، دیدیم.

در اولین تماس برای حضور و سخنرانی در استان چهارمحال و بختیاری با شوقی زاید الوصف و بسیار بیش از ما، دعوتمان را پذیرفت. روز موعود فرا رسید و از ساعت ٨ صبح مفتخر به دیدارش شدیم. برنامه ساعت ٣ بعد از ظهر شروع می شد. دوستان ستاد شهرستان برنامه ای در خور شخصیت این عزیز تدارک دیدند، به گونه ای که مردمان فهیم این خطه ی سیاسی که به حضور اجدادشان در نهضت مشروطیت و دفاع از آزادی و حاکمیت قانون افتخار می کنند، استقبالی بی نظیر از این مجلس به عمل آوردند، به گونه ای که جمعیتی به مراتب بیشتر از جلسه ی روز پیشین با حضور محسن رضایی، یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری که اتفاقا همتبار این مردمان سخت گوش بود، آمده بودند. خطبه ای شور انگیز در دفاع از اصلاحات و لزوم حضور مسئولانه ی مردم در انتخابات خواند. بر روح بزرگان مشروطیت، مخصوصا مرحوم سردار اسعد بختیاری درود فرستاد و اصلاح طلبی را ادامه و ریشه دار در مشروطه خواهی ایرانیان قلمداد کرد. عقلانیت در کلامش موج می زد و سخنانش حضار را میخکوب کرده بود. اولین مجلسی در این دیار بود که سخنران یادی از آیت الله منتظری و مجاهدتهایش می کرد. جمعیت را برای جلوگیری از رای آوری مجدد محمود احمدی نژاد به حضور در انتخابات دعوت کرد؛ “ویرانی و ویرانی گری حد یقف ندارد، تنها راه نجات کشور حضور مسئولانه در پای صندوق هاست. نیامدن شما ایران را به ورطه ی بحران های عدیده می برد و….”

از زمان تشرف ایشان تا وعده ی سخنرانی، فرصت را مغتنم شمرده و از دانش و آگاهی اش بهره ها بردیم. متانت و بردباری در مرام و کلامش موج می زد. دقت های با ظرافت اش در پاسخ به پرسش های دوستان، دانش و تجربه ای سترگ را در پس کلامش هویدا می کرد. از بازرگان و فضائلش گفت. از لزوم تقویت اصلاحات در سطوح مختلف سخن راند. از رادیکالیسم کور بسیار نگران بود و از تند روی هایی که مرز اصلاح طلبی و بر اندازی خواهی را رعایت نمی کردند، گلایه ها داشت. از بازرگان و سحابی ها و مشی مسالمت امیزشان سخن می گفت. و اما ناگفته ها، سکوت و عبورش از برخی سئوالات، ارزشی کمتر از نظراتش نداشت. از کنار سوالی درباره ی عدم ورودش به مجلس ششم، با لبخند عبور کرد. می گفت علیرغم تاکید آیت الله هاشمی رفسنجانی، امکان تدریس در دانشگاه ها را ندارد و برای گذران زندگی گاهی اوقات مسافرکشی می کند. شکوه هایش هرگز معطوف به مصائب و مشکلات و هزینه های شخص علیرضا رجایی نبود. خود و مصالح اش در سیاست ورزی ای که در پیش گرفته بود، به نفع اصلاح گری ایران بنیان، رنگ حاشیه می گرفت. خلاصه اینکه این سفر او را فراتر از گذشته برایم عیان کرد. قول داد که در اولین فرصت همراه مهندس سحابی به خطه ی سر سبز بختیاری سفری داشته باشند.

♦ در فضای رادیکالی که پس از انتخابات در ایران شکل گرفته بود، او اما یکی از کسانی بود که همچنان آرامش را طلب می کرد. این فضای مبهم و تند، او را در دفاع از اصلاح طلبی، مصمم تر می کرد. جو زده نبود و همچنان اصلاح طلبی را صلا می داد. با این اوصاف او هم از زندان و اوین سر درآورد… . پس از آزادی از زندان به محضرشان شرفیاب شدم. زندان و بیماری و … نیز او را به وادی افراط نکشانید. همچنان با متانت از تعمیق اصلاح طلبی سخن می گفت. از فقدان سحابیاحساس غمگینی کرد و از اینکه آن سفرانجام نشده بود، تاسف می خورد. با اینکه در تفکرات مدرن می نمود، اما زندگی ای سنتی و ساده داشت. صفا و صمیمیت از وجودش می بارید. نزدیک به دو ساعت در جوارش ادب و اخلاق و عقلانیت فضا را عطرآگین کرده بود. از پیروزی روحانی و روند تنش زدایی خارجی، احساس شادمانی می کرد، اما انتظارات بسیار بیشتری داشت. این باده ها کفاف مستی او را نمی کرد. او هم رسالت روحانی را نرمالیزاسیون می دانست و تدبیر مردم در این انتخاب را ستایش می کرد و آنرا نتیجه ی بلوغ و آگاهی ایرانیان می دانست. موقع خدا حافظی او را برای انجام سفری به استان دعوت کردم. منوط به بعد از عمل جراحی توده ای در صورت کردند. پس از عمل جراحی برای دیدار با همسر و فرزندانش راهی فرانسه و پس از برگشت چندین بار موفق شدم تلفنی عرض ادب و ارادتم را به ایشان بیان کنم. او اکنون اما بیماری اش عود کرده است. برادرش غلامرضا رجایی خبر داد که چشم و بخشی از استخوان صورتش را تخلیه کردند. این خبر همچون آواری بر سر دوستداران ایشان فروریخت.

مظلومیت رجایی، دل های همچون سنگ خارا را نیز می سوزاند. او رادمرد با شرفی است که همچنان لبخند می زند. معصومیت و مظلومیت از چهره اش می بارد. خدایا سلامت و صفای این عزیز را به خانواده، دوستان و ایرانی که او را دوست می دارد عطا فرما.

برای تو
برای چشمهایت
برای من
برای دردهایم
برای ما
برای این همه تنهایی
ای کاش خدا کاری بکند. (شاملو )

*یادداشتی از عباس موسایی ؛۹ شهریور ۱۳۹۶

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا