سرخط خبرهای سازمان

فرقه سیاسی-مذهبی مجاهدین؛ یادداشتی از رضا صادقیان

یرواند آبراهامیان کتابی دارد با نام «اسلام رادیکال مجاهدین ایرانی»، پژوهش وی درباره سازمان مجاهدین خلق (منافقین) از ابتدای شکل‌گیری این تشکیلات سیاسی-نظامی و تشکیل شورای ملی مقاومت با همکاری و همراهی بنی‌صدر و جمعی از مخالفان جمهوری اسلامی در کشور فرانسه است. متاسفانه این کتاب به دلایل ناشناخته در کشور خودمان منتشر نشده است، شاید از نگاه برخی از مدیران فرهنگی عنوان اثر جالب نباشد و یا نگاه حمایت‌گرایانه نویسنده کتاب را به ذهن به متبادر کند، در صورتی که با توجه به آشنایی که با آثار تاریخی-تحلیلی این پژوهشگر سراغ داریم، از جمله کتاب ایران بین دو انقلاب، آبراهامیان با نگاهی دقیق و موشکافانه به بررسی این تشکل سیاسی قدیمی و فرقه مذهبی-سیاسی جدید پرداخته است.

مجاهدین خلق زاییده یک کج‌اندیشی در میان مبارزان انقلابی است، جریانی که نه تنها برای پاسخ گرفتن در دوره‌ای کوتاه با نگرشی «مهندسی» و «انقلابی» و با باور به توانایی فهم خود از متن مقدس به سوی «نص» و تفسیر دلخواه می‌رود. در واقع مجاهدین خلق همزمان در دو نقش خواهان ایفای نقش می‌شود، اجتهاد در متن و سنت اسلامی و در دست گرفتن مبارزه مسلحانه. غیبت نیروهای مذهبی باورمند به آموزه‌های دین اسلام و عالمان دینی در نهایت باعث می‌شود به متن دینی پایبند نماند و در سال ۵۴ با تغییر ایدولوژی مارکسیستی-لنینیستی به جهتی دیگر گام بردارند. مسیری که در نهایت با تبدیل شدن آن به یک فرقه سیاسی راهی به غیر از همنشین شدن با دشمن ایران، صدام حسین را به همراه نداشت. آبراهامیان می‌گوید: مجاهدین نه تنها متون مقدس را به طور موثر با شیوه‌یی مدرن باز تفسیر می‌نمودند، بلکه همچنین معانی رادیکال تازه‌ای را در اصطلاحات اسلامی و شیعی قدیمی، تزریق می‌کردند(ص ۱۱۹). تزریق همان اندیشه‌های غیر دینی به متن مقدس و به دست دادن تفسیری غریب از متون دینی سبب شد نه تنها آن رویکرد ناهنجار در طبقه‌بندی برداشت‌های دینی صورت‌بندی نشود بلکه بنیان اختلاف نیروهای مذهبی و باورمندان به جایگاه عالمان دین را برای همیشه مستحکم‌ کند.

آن تغییر ایدلوژیک در سال ۵۴ به رونمایی از مفهوم «انقلاب ایدولوژیک» به وسیله ”مهدی ابریشم‌چی“ در سال‌های ابتدای دهه ۶۰ منجر شد. انقلابی که در یک حرکت سازمان‌ یافته با جدایی مریم رجویی از همسر سابق خود و ازدواج با مسعود رجوی شکل تازه‌ای به خود گرفت، فروپاشی رفتارهای اخلاقی با زبانی گویا از سوی همسر سابق مریم عضدانلو حمایت شد. سر زدن چنین رفتاری از سوی اشخاصی که با انبانی انباشته شده از مفاهیم مارکسیستی و تفکرات مادی‌گرایانه به سراغ متن مقدس رفتند و مجموعه‌ای از تفکرات ناهمگن را درباره اجتماع و مبارزه با نظام پهلوی پروراندن دور از ذهن نبود، هنگامه‌ای که یک جریان سیاسی و تشکیلاتی از بنیان‌های قوی فکری برخوردار نباشد و از هر اندیشه‌ای بدون توجه به مبانی آن، عبارت‌های مورد علاقه خویش را گلچین و در کنار مفاهیمی دیگر که در تاریخ و اندیشه‌ای متفاوت پرورش یافته‌اند قرار دهد و سعی در ارایه افکاری گسسته از اندیشه دینی کند، دیر یا زود به کج‌راهه می‌رود. نویسنده در همان اثر می‌گوید: مهدی ابریشم‌چی به مدت ۴ ساعت در دفاع از انقلاب ایدئولوژیک رجوی به سخنرانی پرداخت و او را همچون یک ”شخص خاص“ مطرح کرد(ص ۳۲۰). در میان جریان‌های سیاسی و احزاب در صورتی که از نیروی سیاسی از پشتوانه فکری کافی برخوردار باشد، نیازی به معرفی کردن یک فرد به شکل خاص نیست، ولی سازمانی که برای رسیدن به جایگاه قدرت و در دست گرفتن پرچم مبارزه با جمهوری اسلامی به هر راهی گام برمی‌دارد و از مبانی خاصی نیز سیراب نمی‌شود انتظاری به غیر از سقوط نمی‌توان داشت. جمعیتی که انسان زمینی را با تمام خطاهای اخلاقی و سیاسی فوق‌بشری تعریف کند نه تنها سازمان سیاسی در شکل متعارف آن نیست، بلکه به سمت فرقه‌ای مذهبی-خرافی روان شده است. نویسنده در همان کتاب می‌نویسد: مجاهدین بعد از شکل‌گیری شورای ملی مقاومت و رفتن به سوی گرفتن تمام ارکان آن شورا و ازدواج با مریم عضدانلو به سوی یک فرقه سیاسی-مذهبی رفت(ص ۳۲۴).

ما با یک سیر تاریخی سازمانی روبرو هستیم که از اندیشه‌های دینی به سمت ترکیب فکر دینی و مارکسیستی-لنینیستی رفت، در اقدام بعد تمام آن فکر دینی را به دلیل ناتوان بودن در «شرایط مبارزه» به کنار نهاد و سرانجام اینکه از تشکل سیاسی به فرقه سیاسی-مذهبی تغییر جهت داد. مفهوم فرقه (Cult) شاید برای برخی از خوانندگان غریب به نظر آید، در میان نویسندگان ایرانی از جمله احسان نراقی، آبراهامیان و حتی در گزارش موسسه رند با چنین عبارتی روبرو می‌شویم، کلمه‌ای که نشان می‌دهد پژوهشگران رویدادهای اجتماعی سازمان مجاهدین خلق را به عنوان «فرقه» و نه عنوان دیگر می‌شناسند.

رفتارهای سال‌های اخیر سازمان مجاهدین خلق، خصوصا از همان زمانی که به بهانه نزدیکی با تفکرات سوسیالیستی حزب بعث عراق دست در دست صدام علیه مردم سرزمین ایران جنگیدند و ازدواج انقلابی را به رسمیت شناختند و از دین اسلام جزء چند عبارت خالی از معنا چیزی باقی نگذاشتند و به بهانه مبارزه با نظام قانونی و متکی به رای مردم پول‌های کلان از برخی از کشورهای منطقه دریافت کردند، پایه‌های این فرقه مذهبی-سیاسی را رسمیت بخشیدند. «خودسوزی» طرفداران این فرقه مقابل ساختمان سازمان ملل به بهانه بازداشت مریم رجوی در پاریس و حمایت رسمی رهبران فرقه سیاسی-مذهبی از چنین رفتارهایی، بهره‌جویی از ادبیاتی غیر سیاسی و توهین آمیز، رازآلود نشان دادن جایگاه رهبران سازمان و پرده‌پوشی از مرگ مسعود رجوی و چهره‌ای ماورای انسانی از رجوی‌ها معرفی کردن، نشانه‌های روشن یک فرقه سیاسی-مذهبی است. به غیر از فرقه‌های مذهبی نمی‌توان با چنین رویکردهایی در دیگر احزاب و جریان‌های سیاسی سراسر جهان روبرو شد. فرقه‌ای که حاضر می‌شود طرفداران خود را با شستشوی مغزی به سوی خودسوزی و آتش زدن جسم خود بکشاند، سازمانی ضد انسانی، ضد سیاست و ضد رفتارهای به‌هنجار جامعه است، تفاوتی نمی‌کند نام این سازمان چیست و از کدامین تاریخ، سیاست و فرهنگ سخن بگوید.

برگزاری نشست اخیر فرقه رجوی در کشور فرانسه و حضور برخی شخصیت‌های سیاسی ضد ایرانی و موضع‌گیری آنان در این گردهمایی، بازگو کننده یک رفتار فرقه‌ای است، فرقه‌ای که با پرداخت صدها هزار دلار و رسمیت بخشیدن به نظم پادگانی دست کمک به سوی هر کشور و نظامی سیاسی دراز می‌کند تا به نابودی انسان و انسانیت شکل رسمی بخشد. برگزار کردن یک نشست به شکل بازدید رهبران فرقه‌های مذهبی-خرافی از مریدان چشم و گوش بسته، تکان دادن شاخه‌های گل توسط هواداران و همراهی شماری از کودکان در هنگام قدم زدن رهبر آنان اوج یک شو تبلیغاتی، مذهبی-خرافی و سیاسی است. فرقه رجوی سال‌هاست به پایان رسیده است، جسمی که با کمک ترفندهای فیلم‌برداری زنده نشان داده می‌شود، ولی توانی برای حرکت ندارد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا