سرخط خبرهای سازمان

راهکارهای مقابله با بحران محیط زیست|عارف سپهری

عارف سپهری*

بوی باران| احتمال موفقیت در مواجهه با معضلات محیط زیستی به عمل مشترک دولت و ملت بستگی دارد. دولت به معنای نهاد تصمیم گیر که در کنار واژه ملت قرار می گیرد و فقط به حکومت در سطح ملی اشاره ندارد بلکه به حاکمیت منطقه ای، ناحیه ای و محله ای در شهرها نیز اشاره دارد. نهادهای حاکمیتی نه تنها شامل نهادهای انتصابی بلکه نهادهای انتخابی و مشارکتی مثل مجلس شورای اسلامی و شوراهای اسلامی شهر که توان تصمیم گیری و سیاست گزاری را دارند نیز می شود. آن چه از طریق دولت انجام می شود با مشارکت گسترده شهروندان اثربخشی دارد. امروزه، دولت (حاکمیت) باید “توان مند ساز” باشد. نقش اصلی این دولت، توان مند ساختن گروه های مختلف برای یافتن پاسخ هایی با هدف حل مشکلات جمعی است. در کنار مفهوم توان مند سازی دولت، مفهوم “تضمین گری” دولت نیز باید وجود داشته باشد به این معنا که دولت مسئول کنترل اهداف عمومی است و باید مطمئن شود که این اهداف به شیوه ای قابل قبول و آشکار محقق می شود. بدین ترتیب که دولت نقش تسهیل گری و آسان سازی فعالیت ها و کنترل رسیدن به اهداف عمومی را ایفا می کند. اما وقتی مسئله محیط زیست مطرح می شود دولت باید تلاش کند به تعهدات خود در این زمینه عمل کند. باید راه حل هایی برای این مسائل یافت ضمن این که داشتن جدول زمان بندی هم ضروری است. در برابر آلاینده های محیطی و عواملی که منابع آب را تخلیه می کنند نمی توان صبر پیشه کرد چراکه آلاینده ها در هوا تلنبار می شوند و منابع آب نیز به پایان می رسد. دولت باید هم گرایی اقتصادی و سیاسی را در مقام مهم ترین نیروهای موثر بر سیاست های محیط زیستی بهبود بخشد. این دو، جزو اهداف کوتاه مدت و بلند مدت و اساس برنامه ریزی برای آینده هستند. اهداف بلند مدت شامل دگرگونی های اقتصادی -مثل دگرگونی در تولید و مشاغل شهروندان- و اجتماعی -سبک زیست شهروندان- می شود. اصل مهمی که نهادهای دولتی باید بدان پایبند باشند اصل “تخریب گر هزینه را می پردازد” می باشد که با توجه به این اصل باید در بازار دخالت و نظارت کند و مطمئن شود که بازار به نفع سیاست های محیط زیستی فعالیت می کند نه علیه آن. امروزه هزینه های محیط زیستی در کشورهای توسعه یافته بیرونی شده است و کسانی که آلودگی بیش تری تولید می کنند یا فشار بیش تری به منابع زیرزمینی آب وارد می آورند، مالیات پرداخت می کنند.

هماهنگی سیاسی

موضوعات محیط زیستی باید درصدر برنامه های سیاسی نهادهای دولتی قرار گیرد. اکثر مردم تصور می کنند که نگرانی از بحران های محیط زیستی وارد زندگی روزمره نشده است به عنوان مثال وقتی وارد انتخابات می شویم مسائل محیط زیستی از اولویت رای دهندگان خارج می شود و موضوعاتی مثل حقوق بنیادین انسان، فساد اقتصادی، اشتغال و معیشت مطرح می شود. به عنوان نمونه وزن آرای کاندیداهای محیط زیستی حتی در شهرهای بزرگ هم بسیار پایین است. باید بین احزاب و جریان های سیاسی نوعی توافق به وجود بیاید مبنی بر این که موضوعات محیط زیستی ورای تمام اختلاف های سیاسی و تضادهای موجود مورد توافق قرار می گیرد و حفظ خواهدشد. نتایج یک نظرسنجی در میان طرفداران احزاب جمهوری خواه و دموکرات آمریکا درباره گرمایش زمین دیدگاه های بسیار متفاوت دو جریان را در این خصوص نشان می دهد. به عنوان مثال ۷۹% دموکرات ها معتقدند که زمین در حال گرم شدن است در حالی که تنها ۱۶% از جمهوری خواهان قائل به این موضوع هستند! تنها ۲۴% از حامیان جمهوری خواهان معتقدند که دولت باید در موضوع گرمایش دست به اقدام فوری بزند در حالی که ۶۸% دموکرات ها چنین می اندیشند! بد نیست از میان حامیان دو جریان سیاسی اصولگرا و اصلاح طلب در ایران نیز چنین نظرسنجی هایی با موضوعات محیط زیستی غالب در ایران و راهکارهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن پرسیده شود تا معلوم شود تا چه میزان می توان روی موضوعات محیط زیستی میان جناح ها انتظار توافق داشت.

لزوم برنامه ریزی

در جوامعی شبیه جامعه شوروی که تحت تاثیر دولت های تمامیت خواه بوده اند، برنامه ریزی و نظارت دولتی یادآور دولت مستبد و ستمگر بوده است ولی تضمین گری دولت با نظارت نهادهای حاکمیتی امکان پذیر است. برای همین انجام برنامه ریزی، فرآیند ساده ای نیست و این کار را باید با ازادی های دموکراتیک آشتی داد. ممکن است بین مرکز سیاسی، مناطق و محله ها کشمکش ایجاد شود که با سازوکارهای دموکراتیک باید حل و فصل شود. برای برنامه ریزی تنها توجه به شکل آن مهم نیست بلکه محتوای آن نیز حائز اهمیت است در این زمینه می توان از تجربه کسانی که تخصص لازم در مورد مطالعه پدیده ای را دارند استفاده کرد. برنامه ریزی برای آینده ای که ذاتا نامعلوم است انجام می شود. اما چگونه می توان مخاطراتی را کاهش داد که از آن ها تجربه قبلی نداریم؟ چگونه می شود از اشتباه های برنامه ریزان قبلی اجتناب کرد؟ برنامه ریزی با هدف تغییر آینده انجام می شود به عبارت دیگر تلاش های ما برای تغییر آینده خود بخشی از آینده است و نیاز به آینده نگری دارد و لازم است تا شکل آینده ترسیم شود. هدف گذاری و تعیین راهکار، فن مدارانه است و همیشه مستلزم یک عنصر خیالی چراکه آینده ای را پیش بینی می کند که با آن چه امروز می بینیم متفاوت است. هدف گذاری و تعیین راهکار به ابداعات وسیع تری منجر شده است.

تغییر سبک زندگی

جمعی از  محققان با توجه به نگرش های عمومی در چند کشور صنعتی نتیجه گرفتند که اکثریت شهروندان در بیش تر کشورها درصورتی از ابتکارات ملی و بین المللی که برای مقابله با گرم شدن زمین طراحی شده اند، حمایت می کنند که این ابتکارات مستلزم تغییرات اساسی در سبک زندگی نباشد یعنی حفظ سبک زندگی برای مردم مهم است و تغییر دادن آن فرآیند پیچیده و زمان بری است. نظرسنجی که در بریتانیا انجام شد حاکی از این بود که اکثریت ۷۷ درصدی مردم معتقد بودند که برای توقف تغییرات محیط زیست بیش تر مردم آماده فداکاری های بزرگ نیستند. ۶۰% معتقد بودند دولت به بهانه چالش محیط زیست مالیات ها را افزایش می دهد. در میان اولویت ها بحران مالی در ردیف نخست بود و تنها ۷% شان مهم ترین مشکل محیط زیستی اروپا –گرمایش- را در بالای لیستشان قرار دادند. می شود این طور نتیجه گرفت که در کشور توسعه یافته ای چون بریتانیا که شکاف دولت-ملت چندان عمیق نیست مردم مشکلات محیط زیستی را مخاطراتی می دانند که مسئولیت مقابله با آن بر عهده مقامات دولتی است. درصد قابل توجهی از مردم معتقدند که “ما کوچک تر از آن هستیم که کار بزرگی بتوانیم انجام دهیم” یا “تا زمانی که دیگران دست به اقدام نزدند ما نباید دست به اقدامی بزنیم.” این پاسخ ها بیان گر مساله ای است که در بسیاری از مواقع در زمینه سیاست های مواجهه با مشکلات محیط زیستی خود را به صورت نگرش “سواری مجانی گرفتن” نشان می دهد. سواری مجانی ممکن است در هر حوزه ای از زندگی اقتصادی و اجتماعی ظاهر شود مثل ساکنینی که پول شارژ مجتمع مسکونی را نمی پردازند و بدون هیچ کمکی از مزایای نظافت و امنیت ساختمان برخوردار می شوند. نتیجه آن سندروم کاری نمی کنم تا شما شروع کنید است. سندرومی که رایج شده است. به عنوان یک راهکار مقدماتی پیشنهاد می شود نظرسنجی در مورد بحران آب -به طور نمونه – و به طور مشخص بحران زاینده رود از اهالی حوضه زاینده رود (دو استان اصفهان و چهار محال و بختیاری) انجام شود تا مشخص شود تصور مردم درباره علل بحران خشکی زاینده رود تا چه قدر ابهام دارد یا به واقعیت نزدیک است یا تا چه اندازه با راهکارهای کارشناسان برای حل بحران آشنایی دارند.

مردم را براساس درکشان از تهدیدات محیط زیستی و تمایل شان به واکنش به آن در زندگی روزمره می توان دسته بندی کرد. یک گروه، سبزهای مثبت هستند که می پذیرند برای محدود کردن تاثیرات منفی بر محیط زیست باید تا حد توان تلاش کرد این افراد غالبا از طبقات اجتماعی بالا، متوسط و متوسط رو به بالا هستند. دسته دیگر “حامیان زبانی و لفظی” هستند که قبول کرده اند که تغییرات محیط زیستی مساله اساسی است اما به هیچ  وجه به فکر تغییر خاصی در سبک زندگی شان نیستند مثلا می گویند “خیلی دقت نمی کنیم که چه قدر باید آب مصرف کنم” ولی نسبت به رفتارهای خود قدری عذاب وجدان دارند “مشارکت کنندگان محتاط” برای کمک به محیط زیست زمانی اقدام می کنند که دیگران کار بیش تری بکنند. گروه “واقعا بی تفاوت” نسبت به مسائل محیط زیست یا بد گمان است یا بی اعتنا مثل این تلقی که ممکن است فاجعه ای محیط زیستی در آینده رخ دهد و شاید هم رخ ندهد برای من فرقی ندارد من هرطور که دلم می خواهد زندگی می کنم. در کشور توسعه یافته بریتانیا، سبزهای مثبت به عنوان کسانی که از بالاترین ظرفیت برای فعالیت برخوردارند ۱۸% جمعیت را تشکیل می دهند و سایر افراد که به واقع مردد یا بی تفاوت در انجام رفتارهای مسوولانه هستند بالغ بر ۸۲% می شوند. با اطمینان می توان گفت در کشورهای توسعه نیافته تر آمار این افراد بیش از بریتانیا است. با چنین آرایشی از افراد از نظر اعضای جامعه مشکلات محیط زیستی منشا نگرانی است اما خیلی مهم نیست. موضوع مهم را باید در فوری و قابل رویت بودن تغییرات محیط زیستی دید. بحران زاینده رود چون در اصفهان به صورت خشکی، قابل رویت است جزو اولویت های مهم قرار گرفته است. شاید بتوان گفت سایر پیامدهای خشکی زاینده رود یعنی آن ها که به بحران تالاب ها و دشت ها و جا به جایی جمعیت و ریزگردها در آینده برمی گردد چندان مورد توجه شهروندان اصفهانی نیست. در حالی که بحران نامرئی آلودگی هوا با تمام خطرات جدی اش کم تر مورد توجه شهروندان قرار گرفته است وگرنه حجم ماشین های شاسی بلند در شهرها کم تر می شد! باید بگوییم راهبردی که بر آموزش مردم مبتنی نباشد همچنین راهبردی که از مردم انتظار نداشته باشد که به صورت مستمر بر فرآیندها نظارت کنند، نتیجه نخواهدداد.

دولت، اقتصاد و سازمان های مردم نهاد

در شهرها باید به مشوق ها به عنوان یک دخالت مثبت توجه شود. مشوق ها در کنار تنبیه ها. تنبیه ها هم با توجه به اصل تخریب کننده هزینه را می پردازد باید تدوین شود. به علاوه تنبیه و اخذ مالیات از تخریب کنندگان صرفا نباید به خاطر خود تنبیه صورت گیرد بلکه باید از یک طرف اثر بازدارندگی –مثلا بر بار ترافیک یا مصرف آب و برق- داشته باشد و از طرف دیگر باید درآمد ایجاد کند تا در جهت اهداف محیط زیستی هزینه شود. نقش فن آوری در ارتقای سبک های زندگی کم مصرف تر مردم چشم گیر است. به دلیل اهمیت خلاقیت، نهادهای حاکمیتی باید فعالانه، اقتصاد و جامعه خلاق را تشویق کند حتی زمانی که به نظر می رسد تاثیر فوری روی تغییرات محیطی ندارند. خلاقیت، نیروی محرکه اقتصاد است منبعی نامحدود است و نمی توان از نگاه سنتی به آن دست یافت چراکه مولود جسارت و ساختارشکنی است. برای ارائه پاسخ های جدید به تغییرات محیطی باید دانشگاه ها، کارآفرینان و تصمیم گیران را به هم نزدیک کرد. به نظر می رسد وجود نهادهای مدنی غیردولتی می تواند در این راستا موثر باشد به آن ها باید از یک طرف در تولید فکر و جمع آوری اطلاعات مثل نظرسنجی ها و اولویت بندی مستند اقدامات کمک کرد و از طرف دیگر از قدرت نظارتی آن ها بر اقدامات در راستای نقش آفرینی دولتِ تضمین گر بهره برد. در همین راستا وجود اتاق های فکر هم می تواند به ایجاد همگرایی میان دولت، اقتصاد و سازمان های غیردولتی کمک کند.

*رییس کمیسیون محیط زیست
منبع: دنیای اقتصاد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا