سرخط خبرهای سازمان

احزاب سیاسی و تعامل بیشتر با شهروندان | مهدی مقدری

قسمت دوم: توصیه ها و پیشنهادها

سام واندراستاک و رائول کوردنیلیو | ترجمه مهدی مقدری

احزاب سیاسی برای تبدیل شدن به پاسخگویی بیشتر در قبال نیازهای شهروندان، چه باید انجام دهند؟ این پرسشی است که این روزها در حوزه مطالعات احزاب سیاسی دنیا زیاد بدان توجه می‌شود و در اینجا بنا داریم به اختصار درباره آن به چند توصیه و پیشنهاد سازنده دست یابیم.

در چارچوب دموکراسی نمایندگی، احزاب می‌توانند با ابتکارها و نوآوری‌هایشان، تعامل بهتری با شهروندان داشته باشند. استفاده احزاب از فن‌آوری‌های ارتباطی و رسانه‌های اجتماعی یکی از این راه‌هاست. تعامل موجود میان نیروهای حزبی رومانی با شهروندان به واسطه رسانه‌های اجتماعی و کمک‌های مالی آنلاین به حزب AAP هند، نمونه‌های خوب از توان بالقوه فن‌آوری هستند؛ اما همه موفقیت به واسطه فن‌آوری نیست. رسانه‌های اجتماعی، تنها یکی از ابزارهای احزاب هستند که می‌توانند فقدان اعتماد میان شهروندان و احزاب را جبران کنند. هرچند برای اثربخشی رسانه‌های اجتماعی در کاهش فاصله احزاب و شهروندان باید تحقیقات بیشتری صورت گیرد. اگر ابزارهای رسانه‌های اجتماعی تنها به منظور بیان دیدگاه‌های حزب به صورت از بالا به پایین استفاده شود و در آن به مشارکت شهروندان و اعضای حزب برای شرکت در بحث‌ها اهمیت قائل نشوند، تاثیر آنها برای تعامل با شهروندان از دست خواهد رفت. در اینجا به چند سطحِ تعاملی مورد نیاز یک حزب سیاسی با شهروندان و نهادهای موجود در یک جامعه اشاره خواهد شد.

  1. تعامل با شهروندان در طول فرآیند انتخابات، با استفاده از تمام روش‌های توسعه‌گرایانه ممکن است. رابطه مبتنی بر اعتماد با شهروندان، با ارزش‌ترین دارایی برای هر حزب است. احزاب سیاسی باید با شهروندان به طور مستمر در تعامل باشند، نه تنها در زمان انتخابات، و متناسب با نیازهای شهروندان چرخه انتخاباتی‌شان را تنظیم کنند. از این رو، همه سازوکارهای توسعه شهروندی باید مورد بررسی قرار بگیرد؛ از انتخابات مقدماتیِ باز تا تبلیغات انتخاباتی و رسانه‌های اجتماعی، از سرمایه‌گذاری جدی در بودجه آموزش سیاسیِ شهروندان تا ایجاد مجامع مشترک شهروندِ حزبی در روند اصلاحات سیاسی. احزاب سیاسی باید قدرت و توانایی‌های خود را بدانند و وعده‌های غیرواقعی سر ندهند. این بدان معناست که آنها باید محدودیت‌هایشان را برای شهروندان توضیح دهند.
  2. در پی همکاری با جنبش‌های شهروندی باشند. احزاب سیاسی بیش از پیش باید همکاری با جنبش‌های شهروندی را بررسی کنند. تجربه‌های موجود نشان می‌دهد اگر احزاب به این سمت حرکت نکنند با کاهش حمایت شهروندان مواجه خواهند شد. هم‌پوشانی گسترده‌تر با اهداف اصلاحی جنبش‌های شهروندی، سبب تعامل بیشتر می‌گردد. علاوه‌براین، همکاری با جنبش‌های همسو در مقایسه با جنبش‌های غیرهمسو و فاقد رهبری راحت‌تر است. همکاری ممکن است شامل مبارزات انتخاباتی مشترک، تنظیم سیاست‌ها و برنامه‌ریزی و یا حتی حمایت مالی باشد؛ البته این به معنای جذب آنها نیست. سیاستمداران باید نقش‌ها و مسئولیت خود را حفظ کند. لازم نیست در همه چیز به توافق برسند و محدودیت‌های طرفین باید در این روند لحاظ گردد و احزاب باید با دقت نسبت به همکاری با یک جنبش عمل کرده و سپس دست به انتخاب بزنند. برای جلوگیری از بدگمانی و ساخت اعتماد عمومی، نباید در برقراری رابطه با هرگونه جنبش شهروندی عجله کرد. همچنین، در صورت عدم برقراری ارتباط در آغاز راه، احزاب باید کانال‌های ارتباطی را باز نگه داشته و افق‌های همکاری آینده را پیش‌بینی کنند.
  3. همکاری با سازمان های جامعه مدنی. در بسیاری از نظام‌ها، سازمان‌های جامعه مدنی به عنوان نیروهای متخاصم دیده می‌شوند، اما اغلب احزاب از همکاری با آنها بهره می‌برند. چنانچه این ارتباط با توده مردم به راحتی حاصل شود منجر به افزایش اعتبار عمومی احزاب در زمینه‌های شفافیت و فساد خواهد شد. احزاب همچنین باید از فرصت ارتباط با سازمان‌های جامعه مدنی به منظور غنی‌سازی برنامه‌ها و سیاست‌های‌شان و کمک به انتشار آنها در گستره بیشتر جامعه استفاده کنند. برای رسیدن به این هدف، آنها باید در روابط شخصی و همچنین ارتباط‌های سازمانی رسمی خود سرمایه‌گذاری نمایند.
  4. بهبود شفافیت مالی و دموکراسی درون حزبی. اعتراض شهروندان (نسبت به عملکرد احزاب) بیشتر ناشی از کاستی‌های دوگانه حزبی است. یکی “سوء رفتار داخلی” و دیگری “اَشکال منسوخ ورود شهروندان” است. بنابراین، احزاب سیاسی باید سازوکارهای پاسخگویی و نوآوری در دموکراسی درون حزبی را در نظر بگیرند. نمونه‌های مثبت این روند را می توان در هند و فیلیپین و برخی دیگر از کشورها دید. تشکیل “کمیته انسجام داخلی” در برخی احزاب که مستقل از رهبری حزب بر این موضوع تمرکز داشته و اختیارات گسترده‌ای به منظور بررسی و اجرای مقررات داخلی حزب برعهده دارد. بر این اساس، آنها درصدد ایجاد رقابت داخلی و مشارکت بیشتر در انتخاب نامزدهای حزب و فرآیندهای تدوین سیاست ها می‌باشند.
  5. استفاده از رسانه های اجتماعی برای تعامل با شهروندان. همگام شدن با مباحث بین شهروندان و احزاب سیاسی ضروری است. سیاستمداران به استفاده از رسانه‌های اجتماعی برای گوش دادن به نگرانی‌های شهروندان و برقراری ارتباط و بحث در مورد راه حل‌های پیشنهادی نیاز دارند. تعامل کنش‌گرایانه با رسانه‌های اجتماعیِ نهادهای جامعه مدنی و جنبش‌های شهروندی برای رسیدن به این هدف کمک خواهد کرد. احزاب باید در زیرساخت‌های ارتباطی خود تجدید نظر کنند. آنها به رسانه‌های اجتماعی نیاز دارند، چراکه رسانه ها سریع‌ترین، کوتاه‌ترین و مستقیم‌ترین اَشکال تعامل با شهروندان محسوب می‌شوند. سرمایه‌گذاری در رسانه‌های اجتماعی نباید جایگزین شیوه‌های سنتی برقراری ارتباط با شهروندان که از کارآیی خوبی برخوردار بوده است گردد.
  6. جنبش ها و سازمان‌های جامعه مدنی تبدیل شده به احزاب سیاسی، باید نقش جدید خود را درک کنند. آنها نباید تصور کنند که مهارت‌های آنها به صورت خودکار به سطح سیاسی قابل انتقال است. باید تلاش آگاهانه‌ای برای توسعه حکمرانی و شایستگی‌های سیاسی انجام دهند تا آنها را قادر به دستیابی به اهداف سیاسی‌شان سازد. در عین حال، احزاب جدید باید به دنبال گسترش در سطح محلی به منظور حفظ حمایت‌های مردمی و رای شهروندان باشند.

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا