سرخط خبرهای سازمان

اصلاح‌‌طلبان و استراتژی اصلاحات‌سازی | افتخار برزگریان

درباره‌ی نویسنده

افتخار برزگریان، عضو شورای منطقه خراسان‌رضوی سازمان عدالت و آزادی است. این مقاله در شماره ۱۴ دوهفته نامه عدالت و آزادی منتشر شده است.

آیا دفاع از روحانی در انتخابات پیش‌رو امری عقلانی است؟ آن دسته از اصلاح‌طلبانی که از دولت اعتدال با تمام نقاط قوت و ضعفش دفاع می‌کنند، آیا می‌توانند تبیینی استراتژیک از حمایت خود ارائه دهند یا آنکه صرفاً به دلیل تجربه‌های تلخ گذشته، امروز در وضعیتی انفعالی و از روی ناچاری تن به دولت اعتدال و روحانی می‌دهند و تداوم این وضعیت را صرفاً بر اساس قاعدۀ انتخاب میان بد و بدترتوجیه می‌کنند؟

اورلاندوفایجس در کتاب روشنگر خود دربارۀ روسیه به دو گرایش متفاوت و متعارض در ادارۀ دولت و کشور در میان دولت‌مردان روسیۀ تزاری اشاره می‌کند. فایجس مینویسد:” در روسیه دو الگوی متعارض حکومت … وجود داشت: الگوی پتر و الگوی مسکوی. الگوی پتر … در پی نظام‌مند کردن قدرت تاج‌ و تخت به کمک هنجارهای قانونی و نهادهای دیوان‌سالاری بود. این محدودیتی بر اختیارات تزار تلقی میشد از این حیث که حتی اونیز از آن پس ملزم به پیروی از قوانین خود می‌شد. … ” سنت مذکور همچنین به ” انتقال قدرت از شخص .. به مفهوم انتزاعی دولت ” اشاره داشت. در مقابل الگوی مسکوی ” به اصول حکومت فردی و حفظ قدرت در” حلقۀ مطمئنۀ یاران و نزدیکان اعتقاد داشت.

این تفاوت و تعارض صرفاً یک مسئلۀ شخصی و شخصیتی نیست، بلکه همانگونه که فایجس اشاره می‌کند ناشی از برخورد این دو گروه از قدرت‌مداران با مسئلۀ مدرنیته است. هواداران ”  قدرت شخصی شده” به درستی معتقدند که ” قدرت و اعتبارشان را مدرنیته در همۀ  اشکال خود – باورهای دنیوی، ایدئولوژی‌های غربی مبتنی بر قانون اساسی و طبقات شهری جدید- از بنیان سست می‌کند” ، به همین جهت ” تنها راه منطقی برایشان عقب‌کشیدن زمان تا یک عصر طلایی دوردست بود.”

دولت روحانی در ضعیف‌ترین نسبت خود با گفتمان‌ اصلاح‌طلبی نمایندۀ  ” الگوی پتر” در شیوۀ حکومت‌داری، در حکومت جمهوری ‌اسلامی ‌ایران است. حکومت کردن مبتنی برقانون و تبعیت همۀ نهادها از آن؛ از صدر تا ذیل؛ مسئله‌ای که یکی از مطالبات پایه‌ای اصلاح‌طلبان مشروطه‌خواه محسوب می‌گردد.

با داشتن چنین تحلیلی از دولت روحانی و کارویژه‌های حداقلی‌ای که در این تعریف برای آن قائل هستیم چگونه اصلاح‌طلبان میتوانند پروسۀ دموکراسی‌خواهی خود را دنبال نمایند؟

این تحلیل ما را به یک ” استراتژی خرد”  در چارچوب استراتژی کلان دموکراسی‌خواهیِ اصلاح‌طلبانه  رهنمون می‌کند، ما این ” زیراستراتژی” را  ” استراتژی اصلاحات‌سازی” می‌نامیم، غایی‌ترین مرحله از مراحل خلاقیت سیاسی.

” استراتژی اصلاحات‌سازی” فاصلۀ معناداری با رویکرد مبتنی بر مفهوم افسانه‌ای اصلاحات دارد. تکیه به مفهوم افسانه‌ای اصلاحات به عنوان پیک آزادی‌های مدنی و فردی تعریفی مغلطه‌آمیز، غیردقیق و شعارگونه از اصلاحات به مثابۀ یک پروسه است.

پناه بردن نیروهای اصلاح‌طلب به شعارهایی که ضمانت اجرایی ندارد در حالتی خوشبینانه زنده‌ نگه‌داشتن ارزش‌های  دموکراتیک در فضای شبه‌جنبشی جریان اصلاح‌طلبی است؛ که البته در حرکتهای کلان، نخبگان جنبش‌محور رادیکال و سیاسیون اصلاح‌طلب با همدیگر همسو هستند. در حالتی میانه ناشی از ضعف دید تئوریک است؛ و در بدترین حالت ناشی از بازی‌خوردن اصلاح‌طلبان از سوی اقتدارگرایان برای تحلیل بردن توان جریان اصلاح‌طلب در مدیریت فضای سیاسی است. مگر آنکه هواداران این رویکرد تحلیلی دقیق از چگونگی اجرایی شدن آن بدست دهند.

استراتژی اصلاحات‌سازی

به زعم ما اصلاحات تغییر تدریجی، از مجاری قانونی- مدنی با هدف‌گذاری‌های راهبردیِ مرحله‌ای است. تغییری که روابط کلی سلطه، دست‌اندرکاران نهادها، منابع مشروعیت حکومت و در شکلی کلی تغییر در روابط بین اجزای سازندۀ بخشهای غیردموکراتیک نظام‌های شبه‌دموکراتیک را هدف گرفته است. نتایج زودرس اصلاحات در این سیاق آزادی سیاسی، عدالت اقتصادی و اجتماعی و برابری حقوقی نیست؛ بلکه تضعیف اقتدارگرایی و پیش‌بردن فرآیند ” فرسودگی اقتدارگرایی” است.

” استراتژی اصلاحات‌سازی” چالش هدفمند و مرحله به مرحله با قدرت مسلط با هدف تحلیل بردن آن است. در این مسیر گریزی از ائتلاف‌های  تاکتیکی- راهبردی در متن یک سند راهبردی- استراتژیک جامع، مبتنی بر منابع قدرت اصلاح‌طلبان نیست. این سند همان ” استراتژی اصلاحات‌سازی” است. ائتلاف‌های  تاکتیکی- راهبردی‌ای که نظم سیاسی را به نقاط بازگشت‌ناپذیری برساند که اولأ در راستای دست‌یابی به شرایط سیاسی‌ای با قابلیت گفتگو میان منتقدان و نخبگان مسلط در فضایی نسبتأ ملایم باشد و ثانیأ بازگشت از آن برای تندروها و میانه‌روها به هر دلیلی امکان‌پذیر نباشد. اصلاحات با هدف پیگیری اهداف و ارزش‌های  دموکراتیک مستلزم شکل‌گیری زمینه‌هایی از یک جامعۀ سیاسی قائل به گفتگو در سطح نخبگان مسلط است. از این رو تغییر در این نخبگان مسلط یا فراهم آوردن شرایط این تغییر در لحظه‌هایی خاص پیش شرط آغاز هر اصلاحی است.

استراتژی اصلاحات‌سازی در پی کسب مستقیم قدرت سیاسی نیست؛ بلکه در پی مدیریت فضای سیاسی است؛ این استراتژی “تسلط در پوشش همکاری مشترک” است.

اما این استراتژی چگونه اجرایی می‌شود؟

این استراتژی در سه سطح خود را عملیاتی می‌کند:

  • سست کردن قیود اقتدارگرایی: مسئله ایجاد تغییرات ساختاری نیست بلکه باید بتوان به طریقی روابط بین کل اجزای سازندۀ نظم غیردموکراتیک را تغییر داد. شکاف در صفوف نخبگان مسلط سیاسی و تقویت الگوی پتر در برابر الگوی مسکوی در درون حلقه قدرت. شکافی که به مراتب کارآمدتر از شکاف اصلاح‌طلب-اصولگرا در چارچوب استراتژی گذار به دموکراسی است. این شکاف چند کارکرد اساسی دارد؛ اولاً، گروه اصلی حامیان نخبگان مسلط را در اینکه نحوۀ ادارۀ کشور در گذشته بهترین شکل برای آنان در دستیابی به منافع سیاسی- اقتصادی یا نهادی آنها بوده را زیر سوال برده و الگوهای جایگزین را مطرح می‌کند. ثانیاً دستگاه اجبار را دچار بحران مشروعیت و هماهنگی می‌کند، ثالثاً با وجود سطح بالای فساد اخلاقی و مالی در میان این نخبگان و افشای آنها حامیان اجتماعی نخبگان مسلط غیردموکراتیک با سرخوردگیِ شدید و انفعال روبرو می‌شوند و در نهایت این نخبگان را وابسته به یک فرآیند مزدورپروری می‌کند، بدنۀ اجتماعی غیرقابل محاسبه در لحظات حساس.

 

  • تثبیت مولفه‌های قدرت جنبش‌ اصلاحی:

جنبش‌های اصلاحی نیازمند مولفه‌هایی از قبیل:

الف) خوانش دموکراتیک از مولفه‌های فرهنگی یک کشور.

ب) رهبرانی که نماد چنین خوانش دموکراتیکی بوده و عامل همبستگی گروهها و جریانات سیاسی هستند. (سید محمد خاتمی).

ج) برخورداری از سازماندهی تشکیلاتی لازم که، ساختار درونی سازمانها و ماهیت ارتباط موجود میان رهبران و رده‌های پایین‌تر را نیز در بر می‌گیرد.

جریان اصلاح‌طلب به خوبی توانسته به ۳ مهم دست‌یابد. نخبگان مسلط ورشکسته در پی از هم‌پاشیدگی جناح اصلاح‌طلب با حربه‌های متفاوت است. به عنوان نمونه، یکی از این حربه‌ها تضعیف دولت و ناتوان نشان دادن آن در دفاع از ارزش‌های  دموکراتیک، فرصت دادن به اصلاح‌طلبان برای حضور موثر در قدرت است. تحریک اصلاح‌طلبان از خواستگاه ارزشی دموکراتیک و بی‌سهمی آنان از قدرت صرفأ عاملی برعلیۀ دولت اعتدال نیست، بلکه در ذات خود این مسئله ناموفق بودن استراتژی اصلاح‌طلبان را به مردم و بدنۀ اجتماعی آنان گوشزد کرده و توان بسیج‌کنندگی جریان اصلاح‌طلب را نیز هدف گرفته است. در این شرایط تجربۀ کشورهایی که گذارهای موفقی را پشت سر گذاشتند نشان می‌دهد که گروههای سیاسی مخالف به ‌صورت جبهه‌ای واحد یا از رهبریِ رهبرانی با مشروعیت مردمی بالا بهره‌مند بودند یا با رهبری حزبی فراگیر همراهی و از رهبران آن حمایت کردند تا بتوانند با تعدیل مطالبات رادیکال اقتصادی- سیاسی- فرهنگی از این گردنه‌های سخت عبور کنند. ناگفته نماند همان‌گونه که در بالا اشاره کردیم در چارچوب “استراتژی اصلاحات‌سازی” نتایج زودرس اصلاحات در این سیاق آزادی سیاسی، عدالت اقتصادی و اجتماعی و برابری حقوقی نیست؛ بلکه تضعیف اقتدارگرایی و پیش‌بردن فرآیند ” فرسودگی اقتدارگرایی” است.

بعید نیست برای زدن ضربه‌ای مهلک حتی دست به تحدید بیش از پیشِ محوریت جریان اصلاحات (سید محمد خاتمی) نیز بزنند. از این رو باید مراقب بود تا این ثبات ناپایدار با تکانه‌های شدید ناشی از بی‌تدبیری سیاسی از هم نپاشد.

 

 

  • بازی با کارت حمایت عام در شرایط ضعف کارکردی نخبگان مسلط غیر دموکراتیک:

به تعبیر محسن میلانی در کتاب شکل‌گیری انقلاب اسلامی نظامهای سیاسی از دونوع حمایت مردمی بهره می‌برند: حمایت عام و حمایت خاص.

نخبگان سیاسی مسلط غیردموکراتیک در دوران تسلط بر تمامی ارکان قدرت سعی در جذب هردو نوع حمایت داشت و به شکلی مفتضحانه در هر دو شکل حمایت مردمی شکست خورد. در حمایت عام شکست خورد چون گفتمان آن و ارزش‌ها و هنجارهایی که ترویج می‌کردند در میان اقشار گوناگون جاذبه‌ای نداشت. در حمایت خاص نیز که با میزان بهره‌وری شهروندان از دولت سنجیده می‌شود هم شکست خورد. لشک کولاکوفسکی در باب انقلاب آلمان گفته است: “انقلاب آلمان مترادف تحقق فلسفۀ آلمان از طریق زوال آن است”، به همین صورت نتیجۀ حکومت یکپارچۀ نخبگان مسلط غیردموکراتیک نیز تحقق گفتمان آنها از طریق زوال روزافزون حمایت عام و خاص مردمی از آنها و در کل زوال اندیشۀ آنان بود. اما جریان اصلاح‌طلب از کارت حمایت عام بهره‌مند است و دولت اعتدال در بهترین حالت از حمایت خاص. نهادهایی که بر حمایت‌های بی‌شائبۀ عمومی ( حمایت عام) استوار هستند، به طور حتم از دوام و قدرت بسیج بسیار بالاتری بهره‌مندند. حمایتی که تمامی گروههای میانه‌رو درون حکومت بدون آن در برابر حامیان الگوی مسکوی از پیش شکست‌خورده‌اند. کارتی که نخبگان اصلاح‌طلب در هماهنگی با رهبران واقعی خود از آن برای پیشبرد اهداف استراتژیک خود و کنترل و جهت دادن به فضای سیاسی بهره می‌گیرند.

استراتژی ” اصلاحات سازی” به عنوان گام نهایی برای آماده کردن زمینۀ اصلاحات درزمین سخت حکومت ایران تا به امروز توانسته با قدرت و قابلیت بالایی عمل نماید. سوال اینجاست آیا منتقدان این استراتژی توان ارائۀ نسخه‌ای با قابلیت تحلیلی- عملیاتی استراتژی  فوق‌الذکر را دارند؟

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا