سرخط خبرهای سازمان

آنچه خوانندش “انتقاد” | پویا قلی پور

پویا قلی پور . رییس منطقه گیلان سازمان عدالت و آزادی

از آنجا که این روزها فضای مجازی به همه افراد با هر سطح سواد و دانش امکان سخن گفتن عمومی را می دهد و هرکسی با هر پیشینه ای و بدون ترس از عواقب سخنش هر کلامی را به عنوان نقد و انتقاد و آن هم از منظر کارشناسی بیان می کند و بسیاری بدون اندک مطالعه و کار کارشناسی در حوزه هایی خاص و بسیار کارشناسی -که نیازمند تحقیق و پژوهش و مطالعه هستند – نظری را ارائه میدهند و در تیراژ هزار و چندهزار بازنشر میکنند و به گوش مخاطب میرسانند لازم دیدم چند نکته در باب نقد و آنچه باید باشد و آنچه نباید باشد بیان کنم .

برای آغاز سخن درباره نقد لازم است که به واژه نقد و انتقاد بپردازیم: نقد در لغت و با ارجاع به “المصادر” زوزنی به معنی “بهین چیزی را بر گزیدن” آمده و در “لسان العرب”درباره نقد آمده است: “نقد به معنای سره کردن درهم ها و شناخت درست از نادرست آن است.” در روزگار گذشته که داد و ستد، با سکه های نقره انجام می گرفت، افرادی بودند که سرب را به گونه پول رایج سکه می زدند و با پولهای نقره می آمیختند. در مقابل، افراد خبره و کارشناسی بودند که به آنان «ناقد» گفته می شد. ناقد با سنگ محک و نگاه خبره خود، هرگونه تقلبی را در مسکوکات رایج، تشخیص می داد و سره را از ناسره جدا می کرد. معنی عیب جویی نیز که از لوازم ” به گزینی ” است هم از قدیم در اصل کلمه نقد بوده است و از دیر باز این کلمه در مورد شناخت محاسن و معایب کلام به کار رفته است ، البته آن کلمه ای هم که امروز در فرهنگ اروپایی برای این معنی به کار میرود در اصل به معنی رای زدن و داوری کردن است و شکی نیست که داوری کردن درباره ی خوب و بد امور و سره و ناسره ی آنها احتیاج به شناخت درست و دقیق آن امور دارد. به عنوان مثال، واژه نامه یک جلدی “آکسفورد” ذیل مدخل  Criticism به معنای “عیب جویی” و “آشکار ساختن عیوب” اشاره کرده است. زمانی که “نقد” را به باب افتعال میبریم و “انتقاد” ایجاد میشود یعنی مطاوعه و مشارکت را در معنای آن وارد کرده ایم و در واقع خبرگی فاعل را پذیرفته ایم و مشارکت در نقد را هم . بدون شک آنچه که موجب ادامه آفرینش فکری و فنی در جامعه شده ، همان روحیه نقادی و انتقاد است. روحیه ای که بدون شک در راستای بهبود امور است . و از این روست که هرگز اجازه نمی دهد انسان به وضع موجود رضایت دهد و دست روی دست بگذارد. نقد و انتقاد زیربنای پویایی جامعه ی بشری و موتور محرک جامعه است و در واقع به خاطر همین خصلت بشری است که ما از تاریخ کمک میگیریم . تاریخ سیر حرکت جوامع و تغییر و تحولات آنها را به ما نشان می دهد و خاستگاه جایگاهی که اکنون در آن هستیم را برایمان آشکار می کند. نقد به معنای کنکاش در ویژگی ها و خاصیت های یک رخداد و کنش است و در این صورت هم لازم است که هم ابعاد مثبت و مفید و هم جنبه های منفی آن را بیان کند. نکته ی دیگر درخصوص نقد این است که برخی نقد را به دو دسته نقد سازنده و نقد مخرب تقسیم می کنند ، که به گمان من اگر چیزی از جنس نقد بخواهد باشد باید حتما سازنده باشد و اساساً بیان عبارت مرکب نقد مخرب درون خود حامل مفهومی پارادوکسیکال است و مانند این است که بگوییم مثلث چهارضلعی.آنچه که مخرب است دیگر نقد نیست بلکه میتوان آن را دروغ ، بهتان ، تهمت ، ناسزا و … نامید.به قول دکترمحمد بقایی (ماکان) نویسنده، پژوهشگر و مترجم حوزه ادبیات:” وقتی صفتی به اسمی اطلاق می‌شود به این معناست که کیفیت آن اسم عاریتی و قابل تبدیل است. ولی بسیاری از اسم‌ها دارای کیفیتی ذاتی و غیر قابل تغییرند، طوری که با صفت خود آلیاژ شده‌اند و تفکیک شان ناممکن است، مثل شیرینی برای عسل، تلخی برای حنظل و زیبایی برای پری رو. بنابراین اگر گفته شود عسل شیرین یا حنظل تلخ، توضیح واضحات است و از حشو قبیح هم دل گزاتر. به کار بردن ترکیباتی از این دست حکایت از آن دارد که گوینده آگاهی درستی از موضوع مورد بحث خود ندارد. یکی از این ترکیبات که در میان مردم مرسوم شده، اصطلاح «انتقاد سازنده» است که بسیار به کار برده می‌شود، بی‌آنکه کسی از خود بپرسد مگر انتقاد مخرب هم وجود دارد؟”

در ابتدا متذکر شوم که از نظر کارشناسی بسیاری از مطالبی که در گروه های مجازی این روزها به عنوان “نقد”ارائه میشوند تنها نوعی نظر شخصی و حتی گاهی “درد دلی” است.و نکاتی هست که متاسفانه این روزها منتقدان به آن دقت نمیکنند و اینکه نقد هر جریانی و کنشی باید با توجه به چند مورد انجام شود که متاسفانه و غالبا منتقدان آن ها را کمتر در نظر میگیرند.این نکات عبارتند از:

۱٫مسئولیت پذیری در نقد از اصلی ترین آداب نقد است. بعضی افراد وقایع را طوری نقد میکنند انگار خودشان نقشی در آن رخداد نداشته اند مثلا  اگر کسی میخواهد واقعه ای مانند انتخابات یا یک دوران را نقد کند باید مسئولیت خودش را هم در آن دوران  بپذیرد.معمولا پس از شکست ها منتقدان ظاهر میشوند و انگار در زمان رخ دادن آن شکست بقیه حاضر نبوده اند و با سیاست “ما که گفتیم”پا به عرصه نقد میگذارند،چنین نقدهایی به دلیل آنکه برای کنشگر نقشی خدای گونه و پیامبرگونه و پیشگویانه در نظر میگیرد ناکارآمد است و به کار نمی آید و تنها میتواند منتقد را به نقش پیشگو نزدیک کند و او را همه چیزدان نشان دهد.یک مثال معروف این حوزه ، انتقادهایی است که از دولت اصلاحات و اصلاح طلبان و تصمیماتشان در انتخابات ۸۴ آنان انجام شده به روشنی نشان میدهد که انگار کنشگران منتقد امروز خود در آن زمان نبوده اند.

۲٫غالبا منتقدان بدون در نظر گرفتن شرایط مکانی و زمانی رخداد اتفاق افتاده به نقد آن میپردازند.در این شرایط به دلیل نداشتن علم کافی منتقد ،او همه چیز را با شرایط امروز می سنجد و طبق دانسته ها و دانشهای امروزش درباره رخدادی که پیش از این و با شرایط کاملا متفاوت و یا حتی متضاد رخ داده نظر میدهد.در این باره مثال تسخیر سفارت آمریکا مثال بسیار مناسب است .غالب نقدهای وارده به آن کنش خالی از در نظر گرفتن زمان و مکان و موقعیت کنشگران آن انجام میشود.

۳٫معمولا منتقدان بخش هایی از علل آن رخداد را به صورت گزینشی و گاه بنابر میل شخصی و از روی نا آگاهی انتخاب و بر تاثیر آنها تاکید میکنند و گاهی هم در میزان تاثیر گذاری برخی علل بیش از حد اصرار و مبالغه میکنند.مثال بارز این نکته در مورد انتخابات سال ۸۸ و رخدادهای پیش آمده پس از آن است. بسیاری منتقدین تمام نقد خود را تنها از کاندیداهای محذوف ارائه میکنند و از نقش حاکمیت و نهادهای حکومتی دخیل در آن رخداد و اقتدارگرایان و حتی رئیس جمهور وقت و مظالم آنان به عمد یا از ناآگاهی چشم پوشی میکنند و یا بالعکس.

۴٫به طریق اولی بسیاری از منتقدین پسا رخدادی بسیاری دلایل را هم با میل و نظر شخصی حذف می کنند و نادیده میگیرند و یا تاثیر برخی دلایل موثر را کم اثر جلوه میدهند .در این مورد هم منتقدین عملکرد امروز دولت را میتوان مثال زد که انگار دلیل انسجام و اجماع همگانی را برای روی کار آمدن روحانی فراموش کرده اند که ما قرار بود از دوران سیاه احمدی نژادیسم فرار کنیم و تنها به ساحل آرامش برسیم و مطالبات حداقلی داشتیم و انگار مطالبات آن روزمان را فراموش کرده ایم.

۵٫در بسیاری موارد برای نقد رخدادی به جای استدلال با دلیل و برهان مستند از دانسته های ناقص شخصی مثال آورده می شود و اتفاقا آن نظرات و دانسته ها برابر با تمام حقیقت پنداشته می شود.اینکه یک رخداد و شرایطش در دانش ما نیست به معنای آن نیست که ما همه چیز را میدانیم.بلکه بسیاری از علل یک رخداد یا یک کنش در حیطه دانش ما به عنوان منتقد قرار ندارد.یک مثال درباره این روش نقد نادانسته میتواند نقد انتخاب مثلا وزیر کشور دولت روحانی باشد.مگر چند نفر از ما و حتی نزدیکان دولت از معذورات و دست و پا بستگی های شخص روحانی درباره انتخاب وزیر کشور آگاهی داریم،آنهم در کشوری که نیمی از سیاستش پشت پرده میگذرد و از چشم و گوش عموم پنهان است.

۶٫منتقدان گاهی با تاکید بیش از حد بر” نتیجه” کنش ها به نقد آن می پردازند.این مدل از نقد”نتیجه گرایانه”و نقد با توجه به نتیجه یک رخداد به نوعی نقد پیش گویانه است.یعنی اگر بگوییم  کنش A غلط است چون آن کنش،نتایجB را به همراه داشته بدان معنا نیست که اگر کنشCانجام میشد نتایج مشابه رخ نمیداد و یا اگر حتی بگوییم درواقع دست به نوعی پیشگویی زده ایم.در این باره مثلا بسیاری میگویند اگر خاتمی انتخابات مجلس هفتم را برگزار نمی کرد امروز اصلاحات جایگاه بهتری داشت در حالیکه بسیاری می گویند در صورت عدم برگزاری انتخابات توسط رئیس جمهور شاید بسیار پیش از ۸۸ طومار اصلاحات را ذر هم پیچیده بودند.

 ۷٫اگر بپذیریم که نقد یک عمل کاملا کارشناسی است پس احتیاج به کارشناس مخصوص هر امری دارد و نیاز به مطالعه و بررسی دقیق دارد پس میدانیم که نمیشود یک فرد عادی در تمام زمینه های دینی و اجتماعی و سیاسی و ورزشی و هنری منتقد باشد و نظر بدهد.ضمنا برای نقد باید ساعت ها و سالها به مطالعه رخداد و کنشی پرداخت تا بتوان دقیق تر به نقد همه جانبه آن پرداخت.برای همین بسیاری از گفتارها و نظراتی که این روزها “نقد”نام می گیرند هیچ چیزی به جز درد دل ها و نظرات غیر مستدل نیستند.برای رفع این معضل بهتر است پیش از اینکه انتقاد کنید، این سوالات را از خود بپرسید: به‌طور دقیق چه چیز را می‌خواهم بیان کنم؟ چه چیز را می‌خواهم تغییر دهم؟ انگیزه ومحرک من برای بیان این انتقاد چیست؟ چه راه حل‌ها و اهداف خاصی را می‌توانم ارایه کنم؟و در صورت داشتن دانش برای پاسخ به آنها میتوان به مطرح کردن انتقاد پرداخت.مثلا انتقادات به برجام و عباراتی مثل اینکه چرا برجام بیکاری را حل نکرد یا چرا برجام سفره مردم را پربار نکردو یا چرا برجام موجب نشد امریکا همه تحریم‌ها را بردارد بیش از آنکه نقد منصفانه و کارشناسانه باشد، نشان از نا آگاهی منتقدین دارد.

۸٫یکی دیگر از آفات نقد در این روزها این است که فقط رخداد و مجموعه کنش ها را با تیغ نقد میکوبیم و به خود زحمت ارائه جایگزین و راهکاری دیگر را نمی دهیم.تمام نقدها زمانی که با ارائه راهکاری جایگزین نباشند ابتر میشوند و به کار هیچ کس نمی آیند.حتی اگر کنشگر نقد ما را هم بپذیرد و قبول کند بازهم به کارش نمی آید چون جایگزینی برایش ارائه نکرده ایم.مثال این قضیه هم در همین نقدهای این روزهای دولت به وضوح دیده می شود.در بسیاری نقدها از وضعیت رکود این روزها اشاره نمیشود که یکی از دلایل رکود این روزها کنترل تورم است و منتقدین رکود نمیگویند که اگر منتقد وضع موجود هستند راهکارشان برای خروج از بحران رکود چیست.

۹٫در بسیاری موارد از نقد برای انتقام جویی استفاده میشود و هیچ اثری در نقد برای بهبود روند دیده نمیشود.این روزها فضای مجازی پر شده از تخلیه کینه های شخصی و جناحی که البته با عنوان نقد مطرح می شوند و در واقع تنها عقده گشایی هستند. اگر نقد و انتقاد به درگیری و دشمنی و به قول معروف، مچ گیری و رو کم کنی و انتقام جویی منجر شود، نه تنها مشکلی گشوده نخواهد شد، بلکه بر مشکلها افزوده می شود. پرخاشگری و پریدن به یکدیگر و به کار گرفتن عبارتها و تعبیرهای نیشدار و کینه توزانه، بذر بدبینی و بدخواهی را در جامعه می افشاند و نتیجه ای جز تشنج و سلب آرامش و آسایش به دنبال ندارد.

  1. زمان و مکان در نقد باید رعایت شود.انتقاد ، فنّ و هنری است که در هر زمان و مکان شیوه و روش ویژه ای می طلبد. چه بسا در برهه ای از زمان، سخنی را به عنوان انتقاد بتوان گفت که همان سخن در شرایط دیگر روا نباشد.در این مورد مثلا بیان کاستی های یک دولت مستقر در ماه های پایانی آن و در برهه های نزدیک به انتخابات ممکن است به جای آثار مثبت باعث از دست رفتن سرمایه های اجتماعی آن و پایگاه رایش شود.

در پایان این بخش لازم است بگویم که در شبکه های مجازی این روزها که تمام واژه ها و گفتمان ها انگار دچار استحاله معنایی شده اند،نقد هم از این قاعده مستثنی نیست و انگار امروز هر چیزی به جز خود “نقد”را نقد میخوانیم و در کل آداب نقد کمتر مورد توجه افراد مختلف در گروه های مجازی قرار میگیرد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا