سرخط خبرهای سازمان

تاملی بر مفهوم “جامعه ورزشگاهی” | امان اله باطنی*

*عضو شورای مرکزی سازمان عدالت و آزادی/پژوهشگر علوم اجتماعی
bateni 93

ورزشگاهها و استادیوم ها همواره جاهایی هستند برای تخلیه هیجان عمومی ، جاهایی که توده های بی شکل گرد هم می آیند  وبا مشت های گره کرده و دهانهای باز در تشویق یا تخریب تیم ، بازیکن ، داور و یا مربیانی شعار میدهند . تماشاگران بازی افرادی هستند که بارها و بارها در جریان بازی  نیم خیز می شوند یا به هوا می پرند و در حسرت فرصتی که گل نشد غرولند می کنند ، آه میکشند و  فریاد می کنند ، هیجان فردی خود را با زایش موج مکزیکی به جمع تسری میدهند و همراه با انبوه جمعیت بالا و پایین میشوند ، دسته جمعی سرود می خوانند ، اعتراض میکنندو چه بسا فحش میدهند . گاه این اعتراض ها به زمین بازی می کشد و شاهد طغیانی از دست فاجعه ورزشگاه لندن هستیم که در آن جمعیت معترض به داخل زمین بازی وارد شد و نزاع به زمین بازی کشید و گاه با شکستن چند صندلی و شیشه و تخریب اموال عمومی و گاه با چند فحش آبدار دسته جمعی قائله فیصله می یابد اما ورزشگاهها و رفتار ورزشگاهی از آن حیث قابل تاملست که نمونه یک محیط اجتماعی هستند ،محیط اجتماعی خاصی که اگرچه احساس میشود این محیط و شرایط اجتماعی اش منحصر به فرد و تصادفی و غیر قابل تکرارست اما بازتولید مداوم شرایط اجتماعی ورزشگاهی در بستر یک جامعه دلایل  تامل برانگیزی  برای بررسی دارد و میتواند داده های انطباقی خوبی برای بررسی جامعه به ما بدهد .
اگر به دقت نظر افکنید می بینید در ورزشگاهها :
۱) تماشاچیان ، افرادی هستند که بازیگر نیستند و دامنه اثرشان در بازی نزدیک به صفرست ، آنها بیش و پیش از هر چیز بازی خورده اند تا بازیگر وبه بیانی  کنش پذیرند تا کنش گر . به رغم همه تعارفات و کلیشه هایی که در گزارش های ورزشی میشود و آنها را یار دوازدهم می نامند اما نقششان در بازی بیشتر نقش تائیدی ست تا نقش تاثیری و شاید به همین دلیلست که آنها همیشه از ناداوری و ضد بازی معترضند و در تحلیل های اعتراضی برای خود هیچ  عاملیت وفاعلیتی قائل نیستند .
۲) در وزشگاهها نوعی سرایت یا واگیری اجتماعی جریان دارد ، هنگامی که جماعتی تشکیل میشود واکنش هیجانی از یک شخص به شخص دیگر گسترش می یابد و حتی به جایی می رسد که هویت شخصی و خویشتنداری فردی اعضا از میان میرود . در ورزشگاهها پدیده ای به نام ” گمنامی ” وجود دارد و هیچ اثری از مفاهیمی چون خود آیینه سان یا تصویر  بازتاب شده خود که حاصل واکنشهای دیگران در برابر فرد ست و نیز دگری تعمیم یافته که ترکیبی ست از انتظاراتی که فرد گمان میکند دیگران از او دارند ،نیست . لذاست که خود کنترلی اجتماعی که در نظام عرضه و تقاضای اجتماعی شکل می گیرد  در اثر پدیده گمنامی در ورزشگاه به حداقل میرسد . تماشاچیانی که یک جماعت را تشکیل میدهند غالبا بی نام اند ، به این معنا که با هم بیگانه و ناشناس اند . وقتی جماعتی تشکیل میشود تنها ههمهمه آن به گوش میرسد نه صدای فرد ، به همین سبب در میان افرادی که به جماعت می پیوندند ، غالبا رفتارهای غیر متعارف گوناگونی دیده میشود . تماشاچی ای  که در جماعت شرکت می کند اغلب زمام خود را رها میکند و به کارهای نسنجیده دست می زند . آنچه تماشاچی در چنین حالاتی مرتکب میشود ، عمدتا ارتجالی و بدون تفکر و تامل است . در جماعت ، احساس مسئولیت شخصی به دلیل گمنامی ، کاهش می یابد .در ورزشگاهها شاهد نوعی ” در هم شکستن فردیت ” نیز هستیم. تماشاچی  که به جماعت می پیوندد ، هویتش  تحت الشعاع هویت جماعت قرار می گیرد و در جماعت مستغرق میشود . استغراق شخص در جماعت چنان او را از خود بی خود می کند که موقتا از مقتضیات خصوصی خود غافل میشود . این فرآیند لزوما نتیجه تصمیم خود شخص نیست و بلکه مقتضای طبیعت جماعت است . این جماعت ها به خاطر فقدان رهبری تثبیت شده ، الگوهای رفتاری مقبول و مسئولیت فردی بیشتر بر اساس تلقین عمل میکنند بعلاوه اگر تلقین عامرانه و با قاطعیت بیان شود اثر آن بر اعضای جماعت به مراتب بیشتر خواهد بود .هنگامی که جمع در حالت برانگیختگی و هیجان ست ، واکنشها از یک شخص به شخص دیگر راه می یابد و حالت سرایت اجتماعی پیدا می کند . براثر این کنشها ، اعضای جماعت با شدتی فزاینده رفتار یکدیگر را فرا می گیرند و در نتیجه ، نوعی تجانس به خود می گیرند . هنگامی  که همه اعضای جماعت تحت تاثیر یکدیگر قرار می گیرند حالت سرایت اجتماعی به اوج خود می رسد . اینجاست که یکصدا شاهد یک رفتار یا یک گفتار جمعی هستیم .
۳) در ورزشگاهها نوعی هیستری جمعی وجو دارد . تماشاچیانی که کنترل خود را از دست میدهند به نوعی دچار هیستری جمعی شده اند . در این حالت امکان رفتار منطقی از افراد سلب می شود . آنها دچار هراس میشوند و بنابراین رفتار غیر منطقی یکدیگر را تقویت می کنند . جالبست بدانید در ۳۰ اکتبر ۱۹۳۸ ، اورسن ولز کارگردان و بازیگر انگلیسی یک نمایش رادیویی به نام ” جنگ دنیاها ” را در رادیوی آمریکا اجرا کرد . این برنامه آن قدر واقعی به نظر می رسید که صدها هزار تن از شنوندگان رادیو در سراسر کشور باور کردند که ساکنان مریخ در ایالت نیوجرسی به زمین نشسته و ایلات متحده  مورد حمله آنها قرار گرفته است . در نتیجه پخش این برنامه ، مردم در برخی مناطق آمریکا هراسان از خانه بیرون ریختند و حتی دیوانه وار از شهرها گریختند .نمونه این رفتارو هیستری جمعی را چندی پیش و در جریان آخرین بازی لیگ برتر فوتبال ایران شاهد بودیم آنجا که در بازی نفت تهران تراکتورسازی تبریز ناگهان شایعه تساوی بازی سپاهان مدعی دیگر قهرمانی آنقدر قوت گرفت که تبدیل به یک باور جمعی شد و برای تماشاچیان ایدوئولوژی کاذب پیروزی شکل گرفت .
۴) در ورزشگاه تماشاچیان افرادی  متداوما نیم خیز و مترصد شکار فرصت گل هستند . افرادی که هر فرصتی را موقعیت گل می پندارند و برای آن به هوا می پرند . این افراد بعضا بصورت نشسته نمی توانند بازی را ببینند و اساسا وضعیت استقراری با ثباتی ندارند .
۵) برای تماشاچیان ورزشگاه همه ارزش گذاریها در دوقطبی تشویق تقبیح خلاصه میشود و عملا تماشاچیان هیچ بازیگری و یا بازی ای را در غیر این حالت ارزش گذاری نمی کنند . آنها رنگ خاکستری در فرهنگ تحلیلی خود  ندارند و همه پدیده های پیرامونی را کاملا بصورت باینری ( صفر و صدی ) قضاوت می کنند .
۶) در ورزشگاهها کری خوانی جای گفتمان را گرفته است و شما ناگزیر از کری خواندن هستید ، برچسب زنی و عباراتی چون ” شش تایی ها ” و …جای گفتمان نشسته و این وضعیت اساسا وجودی شرایط ورزشگاهی ست .
۷) ورزشگاهها همیشه در  موقع داربی ها لبریز جمعیت میشوند وگرنه در اغلب مواقع شاهد جمعیت چندانی نیستند لذاست که باید گفت ورزشگاهها  در موقعیت ها و بزنگاههای  چالشی پر میشوند و با شرایط ثبات و آرامش نسبتی ندارند .
 
پس از آنچه در مورد شرایط اجتماعی ورزشگاهها گفته شد می خواهم یک ادعا کنم و آن اینکه جامعه ایرانی مدتهاست خاصیت ورزشگاهی پیدا کرده ، گو اینکه در یک استادیوم هفتاد ملیونی نشسته ایم و دایما نیم خیز میشویم ، هر فرصتی یک سوژه دست اول ست برای دستاویز نمودن آن و به نوعی موقیعیت گل محسوب میشود . نگاه کنید به هوس های اجتماعی سالیان اخیر ، به هوس های اجتماعی که برای چند صباحی تبدیل به مسئله اجتماعی شده ، قصه پر غصه زهرا امیر ابراهیمی  و گردش مالی چهار میلیاردی حاصل از توزیع سی دی های فیلمی که ازحریم خصوصی اش به متن این جامعه ورزشگاهی درز پیدا کرد تا ماجرای بهرام رادان که چند صباحی نقل محافل اجتماعی بود ، نگاه کنید به جنبش لامپ در فضای مجازی تا تشییع جنازه غافلگیر کننده و پیش بینی ناپذیر مرتضی پاشایی خواننده درجه چندم پاپ ، نگاه کنید به بازتابهای حرکت شیث رضایی در متن جامعه و دستاویز نمودن بحث و خنده کردن این مسئله ، نگاه کنید به  سیل فحش هایی که روانه صفحه فیس بوک مجری برزیلی برنامه افتتاحیه جام جهانی اخیر شد تا صفحه اینستا گرام دختر پورشه سواری که چندی پیش  در یک تصادف دلخراش جان سپرد.نگاه کنید به کمپین مجازی نخریدن خودرو صفر و رفتارها ، تحلیل ها و منطق کاذبی که پشت این رفتار جمعی ست تا یقین حاصل کنید جامعه در یک استادیوم هفتاد ملیونی نشسته  و این اتفاقات همه داربی هایی بوده اند که پای او را به این استادیوم بزرگ کشانده و یا  موقعیت های گلی بوده اند که او را نیم خیز کرده ، با آنکه بازیگر نیست و بازی خورده است آنچنان در نقش تماشاچی باغیرت فرورفته  و خود را یار دوازدهم  پنداشته اما همیشه از ناداوری و بازیگران و ….معترض بوده ، در منجلاب یک  سرایت اجتماعی دهشتناک گرفتار آمده وبا سرعت محیرالعقولی ” من فردی ” و عقلانیت خود را در ” من اجتماعی ” اش مضمحل کرده و همرنگ جماعت شده ، گمنام و بی نشان از روی سکوهای این استادیوم انواع فحش ها را چه در مورد مجری برزیلی ، چه در مورد دختر پورشه سوار و چه خودروساز داخلی و…  نثار کرده و تصور نموده با راهبرد ” زدن و فرار کردن ” درد نهادی نشدن رفتارهای جمعی درمان میشود .مرثیه دل غم دیده خود را سروده و همه گزاره هایش به جمله معترضه ” دلم خنک شد ” منتهی شده .به هیستری جمعی گرفتار شده وگاه به خودباوری کاذب رسیده ، به جرات می توان ادعا کرد فضای ورزشگاه یادگار امام تبریز و آن سناریو و آن  هیستری جمعی  در جریان بازی تراکتورسازی نفت تهران بارها و بارها در بستر جامعه ایرانی تکرار شده ، مگر نیست خبرهایی که این روزها از تعطیلی سایپا و ایران خودرو در فضای مجازی نشر میشود از سوی دیگر افراد جامعه نظیر تماشاچیان ورزشگاه وضعیت استقراری با ثباتی به لحاظ فکری  ندارند و مدام و به یمن این غول بی شاخ و دم ارتباطات نیم خیز هستند و مترصد فرصت گل ، فرقی نمی کند این گل ، گل به خودی باشد یا گل به حریف .دو قطبی تشویق و تقبیح مجال عقلانیت را از او گرفته یکی را چون مرتضی پاشایی به عرش می برد و یکی را هم چون  دختر پورشه سوارآماج سسخیف ترین عقده های حقارت خود قرار میدهد .رنگ خاکستری در جعبه مداد رنگیهایش مدتهاست گم شده و تفکر تاریخی خیر و شری پارادایم تمام ارزش داوری هایش شده .این جامعه ورزشگاهی با کری خوانی و برچسب زنی اعلام موجودیت میکند و بنای گفتمان در هیچ زمینه ای را ندارد ، هرکس بر علیه اوست با او دشمن است و باید تاوان دشمنی اش را با برچسب زنی بدهد لذاست که شکاف های اجتماعی اش بیداد می کند و همه و همه بر هم بار میشود ….
جامعه ایرانی مدتهاست دچار دو معضل ” اعتراض هویتی ” و ” هویت اعتراضی ” شده ، تمام کنش هایش یا به بیان دقیق تر رفتارهایش ذیل گزاره ” من اعتراض میکنم پس هستم ” تحلیل میشود ، از اعتراض هویت می گیرد ، با اعتراض ارتباط می گیرد ،نظیر  راننده تاکسی که تنها منفذ ارتباطی اش با مسافران را در بازکردن باب اعتراض و یا به بیانی همان سنت معروف برره ای یعنی ” نخوچی خوران ”  پشت سر زمین وزمان  می بیند و در عین حال به هویت موجودش اعتراض دارد و دچار شیدایی تاریخی دوردست وناسیونالیسم رمانتیک از سویی و  تنفر تاریخی نزدیک دست از سوی دیگر ست و تا دیرزمانی که این هویت اعتراضی و اعتراض هویتی زیر پوست جامعه باشد رفتار این جامعه از دو حال خارج نخواهد بود یا  رفتار ورزشگاهی  پیشه خواهد کرد و یا رفتار زیرزمینی که خود در پیدایش موسیقی زیرزمینی ، مهمانی زیرزمینی و ….عیانست .

یک نظر

  1. اقای باطنی بسیار لذت بردم.عالی.ممنون.استفاده بردم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا