سرخط خبرهای سازمان

اخلاق در گذشته و آینده روشنفکری ما| مسعود صادقی*

 

بوی باران|

 

 

اخلاق در گذشته روشنفکری

۱٫ نواندیشان دینی با “دکتر شریعتی” از “دکترین شریعت” فاصله گرفتند.

۲٫  شریعتی اگرچه شریعت ستیز یا شریعت گریز نبود اما محوریت را به تاریخ اسلام و جامعه شناسی منبعث از آن می داد تا نهایتا بتواند فقه و فقها را از تمرکز بر احول شخصیه به تمرکز بر امور اجتماعی سوق دهد. فقه مبارزه و “فقیه مبارز” ایدئال شریعتی بود.
۳٫ سروش بعد از شریعتی سربرآورد. اگر شریعتی شریعت را خواسته یا ناخواسته در ذهن مخاطبانش به حاشیه رانده بود، سروش با نظریه “قبض و بسط” و یا “بسط تجربه نبوی” اگرچه فقه را به مرکز توجهات نظری بازگردانید اما در پی آن بود تا در عمل و تا سرحدامکان فقه را به چالش بکشد.
۴٫ شریعتی کمتر از فقه می گفت اما نه برای آنکه فقه را زائد می دانست بلکه چون در پی فقه و فقیهانی دیگر و بهتر بود. او لازم می دید که اسلام را در متن تاریخ بجوید و معنای اجتهاد اصیل از منظر خود را از این طریق نشان دهد.
۵٫ برعکس، سروش بسیار از فقه سخن می گفت اما نه برای تقویت آن بلکه برای آنکه نقش آنرا در رفتار و افکار دینی کمرنگ تر سازد.
۶٫ تا دهه هشتاد شمسی کمتر سخن فیلسوفانه و فرااخلاقیِ درخور و منقّحی می شد از گفتار یا نوشتار روشنفکران دینی استخراج نمود.
۷٫ البته این حکم را به کلیت فضای فکری ایران نمی توان تسرّی داد. کسانی چون صادق لاریجانی و افرادی که کم و بیش متاثر از وی بودند در دهه شصت و نیمه نخست دهه هفتاد شمسی نخستین ترجمه ها و تکمله ها بر اندیشه های دست اول فیلسوفان اخلاق غربی را نقل و نقد نمودند.
۸٫  اما در فضای عمومی و سپهر روشنفکری،”اخلاق خدایان” سروش, آغازی بود برای خداوندگاری اخلاق در گفتمان نواندیشان دینی و تغییر الگوی فکری آنان.
۹٫  اگر حاصل کار شریعتی نظرا یا عملا در خدمت فقه قرار گرفت شاید از این پس سروش و هم تباران فکری او نمی خواستند چنین شود و برای همین مستقیما از تقابل و گاه از تنافر فقه و اخلاق سخن گفتند و گاه اخلاقی فربه و چاق را در فقهی لاغر و کم رمق می جستند.

۱۰٫  ظهور اجتماعی و اشتهار بیش از پیش ملکیان کاروبار اندیشه اخلاقی در ایران را پررونق تر ساخت.

۱۱٫ مصطفی ملکیان و البته به اتکای کسانی چون محمد لگنهاوسن سطح تحقیق و تدقیق در حوزه اخلاق پژوهی را ارتقا دادند و نه لزوما با آنچه می نوشتند بلکه با راهنمایی یا مشاوره پایان نامه های دانشجویی گامی مهم در ارتقای سطح اخلاق پژوهی برداشتند.

اخلاق در اکنون روشنفکری

۱۲٫ شاید بسیاری از کتاب های دقیق تالیفی یا ترجمه ای در حوزه فلسفه اخلاق نه از سوی روشنفکران و ناشران تهران بلکه توسط حوزویان و قم نشینان و مشخصا در پژوهشگاه علوم و اندیشه اسلامی قم به صحنه آمدند.
۱۳٫  اگرچه در بسیاری از این آثار کماکان ردّپای معرفی یا راهنمایی روشنفکرانی چون ملکیان یا دانشگاهیانی چون دکتر محسن جوادی یافت می شود اما مجموعا این طرح کلی حوزویونی چون علیرضا آل بویه و دیگران است که یکی از بهترین و منظم ترین پروژه ها برای تحقیق در اخلاق و فلسفه اخلاق را سامان داده است.
۱۴٫ به استثای برخی از آثار مقدماتی و تعلیمی تقریبا همه کارهای مهم در فلسفه اخلاق از قم انتشار یافته است اما با سویه ای کاملا تحلیلی.
۱۵٫  در محصولات فلسفه اخلاقی قم رویکرد پدیدارشناسانه تقریبا غایب است و معدود آثار پدیدارشناسانه معطوف به ساحت اخلاق از تهران برآمده اند.

۱۶٫  در سالیان اخیر چند اثر مهم اخلاق پژوهانه از سوی نواندیشان دینی انتشار یافت که به استثنای دو اثر دکتر فنایی مابقی از حیث محتوا فاقد تاثیر یا ژرفای چندانی بوده اند.

۱۷٫ فنایی در “دین در ترازوی اخلاق” و “اخلاق دین شناسی” منظم ترین سخنان نواندیشی دینی در باب اخلاق و نسبت آن با دین را بیان داشت و حتی گزاف نیست اگر بگوییم که آثار او علیرغم همه نقدهایی که بر آنها وارد است تفصیلی ترین مکتوبات در حیطه تخصصی خود است.
۱۸٫  کار و آثار فنایی حلقه ای است میان گذشته و آینده نواندیشی دینی.

۱۹٫ آثار فنایی در قیاس با گذشته نواندیشی دینی یک حرکت جهش گون حساب می شود چراکه بر خلاف آثار معمول، نوشته های او محصول یک کنکاش و تلاش گسترده برای استدلال های تفصیلی برای مخاطب و اقناع او است.

۲۰٫ از دیگرسو کار فنایی از چند منظر آسیب پذیر است. نخست آنکه در مجموع و علیرغم ایصال به برخی از نکته ها و بصیرت ها آثار او ذیل طرح کلی، ایده ها و اصطلاحات عبدالکریم سروش قرار دارند و بنابراین بیشتر در حکم بازسازی و تعمیق نظرات سروش هستند تا نظریه پردازی مستقل و نوآورانه. همین مسئله سبب می شود که برای مخاطب عام و غیر متخصص نواندیشی دینی چنین به نظر آید که فنایی سخن تازه ای ندارد( اگرچه از منظر اهل فن که فرایندها مهم تر از فراورده ها هستند لزوما چنین نیست).
۲۱٫ دیگر آنکه فنایی نه کاریزمای کلامی و شخصیتی سروش را دارد و نه روحیه ای چون ملکیان که با سخنان ظاهرا دقیق اما بی منبع عده ای را جلب و جذب نماید.

۲۲٫ مجموعا می توان گفت که نقش دانش و فلسفه “اخلاق” در فضای کنونی روشنفکری بسیار شبیه نقش و نفوذ “جامعه شناسی” در دهه پنجاه و شصت شمسی است.

۲۳٫ اگر نفوذ و محبوبیت جامعه شناسی در آن دوران را تقریبا باید به حساب شریعتی نهاد نقش رو به تزاید اخلاق پژوهی و جنبه نمادینِ توجه به آن در فضای روشنفکری را باید در درجه اول بیشتر به پای ملکیان و سروش نوشت.

اخلاق در آینده روشنفکری

۲۴٫ از آینده سخن گفتن اگر به معنای پیش بینی و پیش گویی محض باشد قطعا کاری روا و علمی نیست.

۲۵٫ اما بی آنکه بخواهم از یک حکم قطعی یا قاعده حتمی سخن بگویم باید یادآور شوم که بسیار بعید می نماید که دانش اخلاق در ایران و به واسطه ملکیان، سروش یا حتی فنایی یک contribution یا گام رو به جلو و جدی دیگر را تجربه نماید.

۲۶٫ نه فقط اندیشوران مذکور بلکه بسیاری دیگر که با آنان هم راستا هستند فعلا فاقد استانداردهای جهانی برای ورود به مباحثات و منازعات و جریان اصلی فلسفه اخلاق در سطح آکادمیک و بین المللی هستند.

۲۷٫ بدیهی است که در اینجا سخن از استعدادها و امکانات بالقوه نیست و ما در اینجا از رتبه بندی ها و آثار و مقالات و مکتوبات بالفعل سخن می گوییم نه احتمالی.
۲۸٫ حضور کسانی چون نراقی یا فنایی یا دباغ در خارج از کشور یا یک موسسه یا دانشگاه خارجی نیز به هیچ وجه نباید به معنای پیوستن اینان به قافله جهانی فلسفه اخلاق یا حضور موثر آنان در تعاملات آکادمیک تعبیر شود.

۲۹٫ آشکار است که سکونت یا تحصیل یا تدریس در خارج الزاما به معنای فراروی از سطح داخل نیست.

۳۰٫ یک متفکر داخلی می تواند در سطح یا بخشی از جریان جهانی باشد و یک متفکر خارج نشین ممکن است از سطح مباحثات و رتبه بندی های داخلی نیز فراتر نرود.

۳۱٫ اگر جهانی بودن در هر یک از ساحات علوم انسانی ممکن است متضمّن برخی از آفات یا دست کم ملاحظات باشد بی گمان جهانی بودن در عرصه اخلاق و فلسفه آن یک ضرورت است.

۳۲٫ سرشت مباحث اخلاقی به گونه ای است که چندان متاثر از تفاوت ها و مرزبندی های نژادی، ملی، مذهبی و… نیست و به شدت ناظر بر انسان بماهو انسان است و بنابراین ما بهانه ای(از قبیل بیگانگی ژورنال های معتبر خارجی با نگاه و نگرش ما و…) برای توجیه وضعیت فعلی خود و کاستی هایمان نداریم.

۳۳٫ نواندیشی دینی در اقبال به اخلاق به عنوان یک راهبرد نظری انتخابی درست و دقیق داشته است زیرا تنها به اتکا و به نام اخلاق است که می تواند به هدف خود در هماوردی با فقه/ فقه حداکثری و فقیهان به توفیقی بیشتر دست یابد.اما آیا این هدف، هدفی نیکو یا بجا است؟

۳۴٫ نواندیشان دینی برای آنکه در برابر فقیهان سنگری مستحکم داشته باشند نه فقط اخلاق و استدلال های مبتنی یا معطوف به اخلاق را تقویت می نمایند بلکه تا سرحد امکان بر سکولارسازی اخلاق در ذهن دینداران روی آورده اند.

۳۵٫ اما در عالم واقع فقها و مراجع عظام متولیان سنتی دین هستند و اخلاق نیز اگر دینی یا بخشی از آن باشد چندان مجالی به مانور اجتهادات غیرفقیهان یا اقلا استدلالات ناهمخوان با سنت دینی را نمی دهد.

۳۶٫ تاکید بر اخلاق و اخلاق پژوهی امری نیکو است اما نواندیشان دینی باید بدانند که تا وقتی اخلاق سکولار را به عنوان آلترناتیوی برای فقه مطرح می کنند در واقع خروج مخاطبان خود از دایره مرسوم دینداری را تسهیل کرده اند.

۳۷٫ از یاد نبریم که نواندیشی دینی تا وقتی جذاب و گفتمانی نافذ است که دینداری امری جذاب و نافذ باشد. راهی که نواندیشان دینی ما می پیمایند اگرچه علی الادعا در پی آزادسازی ذات یا ژرفای دین از پیرایه های عرضی و تاریخی است اما عملا برای تحقق این هدف, وثاقت قرآن، وحی و حتی گاه امکان وجود خدایی متشخص را هم نشانه رفته است.

۳۸٫ من نیز با این نظر جناب نراقی موافقم که می گوید: “پیش بینی من این است که نسل عالمان جدید برآمده از حوزه های علوم دینی رفته رفته می توانند مرجعیت فکر دینی را که در چند دهه اخیر کمابیش در دست روشنفکران و نواندیشان دینی بیرون حوزه بوده است، دوباره به دست آورند” اما با یک توضیح لازم.

۳۹٫ نخست اینکه این حکم کلی اگر بر مبنای مفروضاتی است که نراقی بیان داشته است باید گفت که تنها در مورد ملکیان یا سروش یا شبستری صادق نیست و به نحو اولی بر خود آقای نراقی نیز صادق خواهد بود.
۴۰٫ به گمان حقیر مرجعیت فکر دینی در دست کسانی خواهد ماند که چه حوزوی و چه غیرحوزوی حتما به اندازه یک عالم دینی پروای وحی، نص و روایات را دارند. بنابراین نباید همچون نراقی از غلبه حوزه بر دانشگاه سخن گفت و ناخواسته نوعی تقابل و رقابت کاذب را به ذهن ها متبادر ساخت.

۴۱٫ می توان گفت در آینده بیش از پیش شاهد غلیه اندیشه دین مدار بر اندیشه های بی پروا و سکولار خواهیم بود؛ خواه این اندیشه های دینی از بیان و بنان حوزیان برآید و خواه از زبان دانشگاهیان.

۴۲٫ اما مشخصا در باب آینده اخلاق پژوهی. سنت اخلاقی و متفکران بالفعل یا در حال رشد ما سخنانی فراوان و از قضا جهانی دارند که اگر قالب های تنگ و صف بندی های فکری کاذب، محلی، نابارور و شکوفایی ستیزی چون روشنفکری دینی یا هویت اندیشی و.. اجازه طرح آنها را بدهند قطعا آینده فکری ما شاهد فیلسوفان یا اخلاق پژوهانی خواهد بود که هم برای ایران و هم برای جهان چیزی درخور در انبان دارند و می توانند این ساحت از علوم انسانی ما را بیش از مابقی مطرح و مفید سازند.

به نقل از مجله تقریرات، شماره ا،اسفند۱۳۹۳، صص۵۶

 

*پژوهشگر و دانشجوی دکتری فلسفه اخلاق

یک نظر

  1. انگیخته گشت پیغمبر
    اخلاق سازد بس بهتر
    اخلاق خواهی عالمگیر
    اسوه پس از خاتم گیر
    چون حقّ بود بی کران
    بر علم خویش حدّ بدان
    پس کو چاره جز این فکر
    مراجعه بهر سؤآل باهل ذکر

جوابی بنویسید حم شادكام بی خیال پاسخ!!

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا