سرخط خبرهای سازمان

خانیکی: سیاست نیاز به حزب دارد؛ بازرگان چون حزبی بود از حدود خود تخطی نکرد

گروه سیاسی: جنبش دانشجویی در طول سال ها و دهه های مختلفی که در ایران سپری کرده است، طرح ها و نقش های مختلفی به خود گرفته و رویکردهای متفاوتی را دنبال کرده است. به نظر می رسد در دوره ی اخیر، فعالیت سیاسی دانشجویان به طرز محسوسی کاهش پیدا کرده و فعالیت های فرهنگی رونق بیشتر گرفته است. آیا این تغییر رویکرد را باید یک نقص در جنبش دانشجویی تلقی کرد؟ آیا اساسا باید از دانشجو انتظار داشت در کارزار سیاسی دخالت داشته باشد؟ آیا جنبش دانشجویی در ایران به پایان خود رسیده است؟ دکتر قانعی راد و دکتر هادی خانیکی در میزگردی که در همایش بزرگداشت مهندس بازرگان در دانشکده فنی برگزار شد به این سوالات پاسخ دادند. مشروح این میزگرد را در ادامه بخوانید:

مجری: به نظر می آید امروزه مفهوم دانشجو دچار تحول شده است. دانشجوی امروز دیگر پذیرای آرمان پیشینیان خود نیست و رویکردی انتقادی به آن گرفته است. او از آرمان خواهی اجتماعی به حوزه خصوصی رفته است. این وضعیت را چطور باید تحلیل و ارزیابی کرد؟
قانعی راد: نمی توان از جنبش دانشجویی که امری زنده و سیال است، مفهوم خاصی را مراد کرد بلکه این مفهوم متناسب با جامعه و وضعیت موجود به خود شکل می دهد. هرگاه حس کند خلاء سیاسی در جامعه هست، امر سیاسی را پی می گیرد و در شرایطی که نزاع سیاسی و حزبی جامعه قادر به حل مسئله جامعه نیستند، جنبش دانشجویی دچار رادیکالیسم سیاسی می شود. دانشجویان از قشر روشنفکر هستند و اساسا علاقه زیادی به ظهور اعمال خشونت آمیز و رادیکال ندارند، اما در شرایطی به آن رو می آورند. در دنیا رادیکالیسم در جنبش های دانشجویی کم شده اما جنبش دانشجویی از بین نرفته است. برخی می پندارند جنبش دانشجویی مربوط به جهان سوم است و در جایی که حزب دارد و مبارزه سیاسی نهادینه است و قواعد خود را دارد، نیازی به جنبش دانشجویی نیست. اما این سخن جنبش دانشجویی را صرفا سیاسی و رادیکال تلقی می کند و نادرست است. انواع و اقسام سازمان هایی که جنبه هنری، سیاسی، مذهبی، علمی و … دارند، دانشجویی هستند. یعنی دانشجویان فضایی را در پیرامون کلاس ایجاد می کنند. یعنی نوعی نوآوری اجتماعی در اینجا صورت گرفته است.

اگر دانشگاه صرفا در فعالیت علمی و تخصصی خود محدود شود، دیگر نمی توان نام آن را دانشگاه گذاشت. دانشگاه نیاز به یک کلیت دارد. این کلیت هم جنبه معرفتی و هم اجتماعی دارد. به میزانی که دانشگاه ها به سمت تخصص شدن برود و کار کرد فکری خود را فراموش کند، محیطی بسیار فاقد نشاط می شود و به تدریج زندگی دانشجویی کاهش پیدا می کند. وقتی این زندگی کاهش یافت، دانشجوها در درون خود فرو می روند و تبدیل به یک فرد می شوند و دیگر جنبه ی اجتماعی بودنشان کمرنگ می شود. بر عهده ی جنبش دانشجویی است که این خلاء را برطرف کند. پس این سخن که بگوییم ما دیگر اساسا نیازی به جنبش دانشجویی نداریم نادرست است. نباید بین جنبش دانشجویی و کار سیاسی، خصوصا کار سیاسی عمدتا رادیکال تناظر برقرار کرد.

خانیکی: من با رویکرد دکتر قانعی راد موافقم. جنبش دانشجویی را باید در نسبت با وضعیت جامعه سنجید. باید هر تحولی که در جامعه رخ داده را در دانشگاه هم دید و آن را صرفا به سیاست محدود نکرد. زمانی بود که دانشکده فنی دنیای سیاسی متفاوتی داشت. اعلامیه های گروه های زیرزمینی در سرسرای اینجا به زمین چسبیده بود و دانشجوها می خواندند و هیچ مأموری هم آنها را جمع نمی کرد؛ در حالی که ساواک بیرون دانشگاه برخورد متفاوتی داشت. اما امروز بین فضای دانشگاه و بیرون آن چقدر تفاوت وجود دارد؟ آیا می توان گفت که الان کانون اصلی تولید علم در دانشگاه است؟ جمله معروف مارک تواین این است که من هرگز نگذاشتم مدرسه مزاحم تحصیلاتم شود! برخی معتقدند آدم در دانشگاه چیزی یاد نمی گیرد.

نکته بعدی آنکه در گذشته دانشگاه تحت تاثیر عوامل بومی بیشتر بود. دانشجو در جهان سوم زودتر و بیشتر و دامنه دار تر وارد سیاست می شد و در جامعه صنعتی و توسعه یافته کمتر. اما امروز تغییراتی رخ داده است. امروز دانشجو در معرض گسترش کمی قرار گرفته. دانشجو دیگر قشر نخبه نیست. همچنین دانشجویان از رویاپردازی و آرمان گرایی به واقع گرایی روی آوردند. امروز با توجه به شرایط موجود باید این ویژگی ها را بررسی کرد که نسبت دانشجویان با مسائل شهروندی چیست؟ آیا این دانشجویان گرایش به مردم سالاری و عضویت در نهادهای مدنی کشیده شده اند یا خیر؟ قدرت ارتباطش به لحاظ زبانی و کنشگری با بیرون چگونه است؟ این دانشجو چقدر به حوزه های دیگر روشنفکری، هنری و سیاست و تفکر شده است؟ چقدر قدرت فهم تاریخی و نگاه انتقادی و خلاقیت و نوآوری را دارد؟ توده ای شدن آموزش عالی، توده ای شدن دانشجو را هم دارد و این امر داد و ستد نهادمند و مدنی را در میان دانشجویان کمتر کرده است.

مجری: دانشجوی امروز باید به سمت ایجاد چه نوع هویتی حرکت کند؟ در این هویت جدید باید چه حد و مرزی را در نظر گرفت و چه حیطه هایی را برای ورود دانشجو مجاز شمرد؟
قانعی راد: در شرایط جدید می توان هویت ارتباطی را برای دانشجو در نظر گرفت. البته این بحثی گسترده است. هویت دانشجو تابع محیط و شرایط سیاسی اجتماعی است و نمی توان به نحو پیشینی برای او نسخه پیچید. زیرا ممکن است زمینه اش وجود نداشته باشد. اما من برای دانشجوی امروز انجام کنش ارتباطی و تقویت عقلانیت ارتباطی را لازم می دانم. این امر با متکثر شدن جامعه در ابعاد سیاسی اجتماعی و فرهنگی متناسب است. جامعه معاصر ما ممکن است دچار چندپارگی شود زیرا ما فاقد فرهنگ کثرت گرایانه هستیم. اگر دانشجو بخواهد خودش نیز در یکی از جبهه ها قرار بگیرد وضعیت مناسبی نخواهد بود و دانشجو باید بکوشد رسالت وساطت و میانجی گری اجتماعی و سیاسی را برعهده بگیرد و تخیل اجتماعی را فراگیرتر و عمومی تر کند. پس در اینجا دانشجو باید نماینده ی جامعه هم باشد اما این نمایندگی غیر سیاسی هست نه سیاسی. زیرا نماینده ی سیاسی هر جامعه دولت و نظام احزاب است و اگر در جامعه ای چنین نباشد باید آن را اصلاح کرد. اگر جنبش دانشجویی حرف نهایی را در جامعه بزند، نشان دهنده ی ی ناموزونی جامعه است و اعتدال خود را از دست داده است. نظام سیاسی و تصمیم گیری اش مختل شده و حرکت اجتماعی وجود ندارد و همه دچار رکود شده اند و در اینجا دانشجو مجبور می شود بار سنگینی را روی دوش خود بکشد. پس در شرایط متعادل هویت دانشجو باید ارتباطی باشد. سیستم هم باید این امکان را در اختیار او بگذارد و سرزندگی جنبش دانشجویی را به مثابه یک خطر قلمداد نکند.

خانیکی: «باید» از درون گفتگو می آید و وقتی می توان از باید سخن گفت که این گفتگو اتفاق افتاده باشد. نسل امروز جهان در ایران و سایر جوامع ضد اداره شوندگی و ضد انقیاد و مداخله است. هر چه دارای مداخله باشد، ولو مداخله ی خیرخواهانه، کاری از پیش نمی برد. این به خاطر دگرگونی های ارزشی و هنجاری است. پس مهمترین مسئله این است که این هویت و اخلاقی که از آن سخن گفتید مبتنی بر نوعی گفتگو و ارتباط و مشارکت باشد. کاستلز از نظریه پردازان برجسته ارتباطی از سه گونه هویت یاد می کند که ویژگی شتاب گرفتن تاریخ بر اثر ارتباطات است: هویت مشروعیت بخش، هویت مقاومت و هویت برنامه دار. اولی همان هویت های رسمی است. وقتی ما نوعی هویت را به عنوان هویت رسمی تلقی می کنیم و به خصوص وقتی واحد است و تنوعی را دورن آن نمی پذیریم، واکنشی به آن شکل می گیرد که هویت مقاومت نامیده می شود.

از درون این هویت رادیکالیزم و بیرون ایستادن از نظم سیاسی هم بیرون می آید. کاستلز هویت برنامه ریزی شده را توصیه می کند به معنای هویت هایی که بر اساس تنوع و تکثر و تعامل و گفتگو شکل می گیرد. اما باید کاری کنیم که هویت های مقاومت شکل نگیرد. بازرگان ویژگی هایی را برای جامعه ما برمی شمرد که یکی از آنان منطق و فرهنگ لج است. در چنین زمینه ای اگر هویت مقاومت روی این فرهنگ سوار شد، نسبت به وضع موجود واکنشی پدید می آورد و باید بکوشیم که این ضدیت به پدرکشی نرسد و به نادیده گرفتن تجربه تاریخی نرسد و فرهنگ نقد و تجربه تاریخی را مورد توجه قرار دهد. پس باید زمینه ای فراهم شود برای دانشجو که با دریافت اطلاعات و گفتگو و نقد گذشته هویتش را به عنوان برابرنهاد هویت رسمی تعریف نکند، بلکه هویتی گفتگویی داشته باشد.

مجری: مهندس بازرگان برای سیاست شأنی خاص و پیچیده قائل است و آن را حیطه ای می داند که نیاز به مطالعه دارد. اما در کشور ما بسیاری بدون داشتن مطالعه در زمینه علوم انسانی، در حوزه های جامعه شناسی، اقتصاد، سیاست و … پا می گذارد. شما این تداخل حوزه ها را چگونه تعریف می کنید؟
قانعی راد: برخلاف نظر شما، بازرگان هم خود خلاف این اصل عمل کرده و با وجود تحصیلات فنی، در حوزه سیاست و دین شناسی رفته است. اما من معتقد نیستم که سیاست یک تخصص است. تداخل حیطه این است که فردی که صرفا در دانشگاه مدرکی گرفته است گمان کند می تواند برود نماینده مجلس یا وزیر شود. ما اخیرا کار سیاسی را با مدرک پیوند زده ایم و برای مثال شرط ورود به مجلس را داشتن مدرک کارشناسی ارشد دانسته ایم. اما فردی ممکن است تا ششم درس خوانده باشد و نماینده ی کارگران باشد. این شرط گذاشتن، مجلس را از کارکرد خود که نمایندگی مردم است خارج می کند و صرفا بازنمایی مدارک تحصیلی می شود.

سیاست ریشه در حزب دارد و بازرگان چون در حزب بود از حدود خود تخطی نکرد و به عنوان فرد حزبی کار حزبی کرد، نه به عنوان استاد دانشگاه. عرصه سیاست، تخصص نمی خواهد بلکه کارآموزی طولانی مدت حزبی می خواهد. نظام حزبی مهم ترین کنترل کننده رفتارهای سیاسی افراد است. اما ما نظام حزبی نداریم و الان هنرمندان و ورزشکاران در شورای شهر می روند و دیگر هیچ نظارتی روی رفتار آنان نیست. یک نگرانی کلی ای که ما داریم، ورود مهندسین در عرصه سیاست است. نباید نگرش مهندسی را به عرصه سیاست و علوم انسانی آورد و به کار بست. زیرا مهندسان به مباحث بنیادی توجهی ندارند و صرفا نگرشی ابزاری دارند. علاوه بر این علوم انسانی را پروژه ای و بازاری می کنند.

خانیکی: سیاست ورزی یک امر تخصصی نیست و افراد باید نه با تحصیلات، بلکه پس از انباشت تجربه در حزب وارد این حوزه شوند.

یک نظر

  1. ایا مردم همانا
    آفریدیم شما را
    از ماده و نرینه
    کردبم ملّّت- قبیله
    تا بشناسید یکدیگر
    چون اعضای یک پیکر
    با یک چنین فرهنگی
    از بین رود هر جنگی
    نزد خداست هم بهتر
    پرهیز داند خوش اسپر
    این را بخوان در قرآن
    از رحمان بیشتر دان
    که داناییست بس آگاه

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا