سرخط خبرهای سازمان

[ویژه روز دانشجو] جنبش دانشجویی؛ دموکراتیک و روشنگرایانه | مهدی مقدری

جنبش دانشجویی؛ دموکراتیک و روشنگرایانه

بررسی آرا و نظرات هابرماس

مهدی مقدری*

 

نظریه انتقادی و از جمله تفسیر آزادیخواهانه هابرماس در حوزه عمومی، به نوعی در جنبش های اعتراضی و از جمله جنبش دانشجویی موثر واقع شده است. وی معتقداست، از آن جا که دانشجویان مستقیما تحت نفوذ گروه های اقتصادی قرار ندارند، بهتر می توانند سرکوب نظریه های انتقادی مطبوعات و احزاب را جبران کنند. وی در آغاز از جنبش های دانشجویی دهه ۱۹۶۰ حمایت کرد، جنبش هایی که رفته رفته بخشی از کشورهای غربی به ویژه آلمان را در نوردیده بود، لکن بر اثر گرایش های ضد فکری و آنچه که وی آن را فاشیسم چپگرا می نامد، از جنبش دانشجویی چپ نو سر خورده شده ولی خود معتقد است هیچ گاه از چهار چوب جنبش دانشجویی بیرون قرار نگرفته است. باید خاطر نشان ساخت که جنبش دانشجویی آلمان بنا بر یک سلسله علت هایی شکل گرفت که برخی از آن علل را می توان این گونه نام برد : ناخرسندی عمومی از فرآیند انباشت سرمایه، فقدان ایمان و تعهد سیاسی در دهه ۱۹۵۰ و بی ثباتی اقتصادی در سرمایه داری غربی. البته مضاف بر این عوامل، دلایل داخلی آلمان نیز بر این جریان بی تاثیر نبوده که می توان از سابقه سنگین ناسیونال سوسیالیسم آلمان که موجب شکاف نسلها گردید و نیز مخالفت های گسترده در آلمان علیه نظام موجود یاد کرد.

این نوشتار سعی دارد تا جنبش دانشجویی مورد نظر هابر ماس را در سه مقوله؛ محورهای جنبش دانشجویی، اهداف جنبش دانشجویی و خطراتی که جنبش را تهدید می کنند بررسی کند. گفتنی است که بیشتر مباحث هابر ماس با توجه به ساختار آلمان و جنبش دانشجویی آلمان مطرح شده است.

محورهای جنبش دانشجویی

به نظر هابرماس، جریان جنبش دانشجویی در آلمان که با به بلوغ رسیدن نخستین نسل در دوران پر زاد و ولد پس از جنگ جهانی دوم ظاهر شد، بیشتر حول سه کارکرد ذیل نقش ایفا می کرد.

۱- احیای مباحث دموکراتیک:

هابرماس در دهه ۱۹۶۰ که مباحث دموکراتیک راستین رو به زوال نهاده بود و رسانه های جمعی و نشریات در انحصار راستگرایان قرار داشت، بر احیای مباحث دموکراتیک در جامعه تایید می کرد. نظرات هابرماس به شدت مورد استقبال دانشجویان قرار گرفت به طوری که در اواخر این دهه راه پیمایی های دسته جمعی بر علیه رسانه های جمعی و خصوصا انتشارات ” اشپرینگر“ که بزرگترین و محافظه کارترین شرکت انتشاراتی آلمان و صاحب پر تیراژترین روزنامه آن کشور بود به راه افتاد. هابرماس در این مقطع اعتقاد داشت که در دورانی که شیوه های انحصار طلبی راستگرایان موجب بسته شدن فضای سیاسی کشور می گردد، جریانات روشنفکری و اجتماعی باید زمینه ی رشد مباحثات دموکراتیک را در کشورد نبال کنند تا مردم نسبت به تحولات سیاسی ،اجتماعی و اقتصادی کشور آگاه شوند.

۲- اصلاحات دانشگاهی و آموزشی:

دومین محوری که مد نظر جنبش دانشجویی بود مساله دانشگاه ها و اصلاحات دانشگاهی بود. نظام دانشگاهی آلمان در این دوره، سیاستی سرکوبگرایانه و سلسله مراتب سختی را اتخاذ کرده بود. این ساختار دانشگاهی که به واسطه جنگ جهانی اساساً غیر دموکراتیک و اشراف ماب بود، به جای اینکه در پی حذف و از میان برداشتن نابرابری های اجتماعی و آموزشی باشد، به تعمیق این نابرابری ها کمک می کرد تا حدی که هنوز پیشینه های فاشیستی بر استادان سایه می افکند. لذا دانشجویان چپگرای دهه ۱۹۶۰ که از این نظام بسته وانحصارطلب ناخرسند بودند، در صدد اصلاح آن بر آمدند و در این راستا هابرماس به صورت رسمی اعلام کرد که در دانشگاه ها باید شیوه های اصلاح گری شروع شود و خود نیز فعالانه و آشکارا از اصلاحات دموکراتیک و آموزشی حمایت کرد.

۳- اعتراض به سرکوب های سیاسی در جهان سوم :

در سال ۱۹۶۴، راه پیمایی هایی در سراسر آلمان در محکومیت بیداد گری دیکتاتوری های راست افراطی در کشورهای جهان سومی انجام شد. در این سال در اعتراض به حضور موسی چومبه، رییس جمهور کنگو (که متهم به قتل لومومباست) و نیز هیاتی از کشور آپارتاید آفریقای جنوبی در آلمان، تظاهراتی بر ضد حکومت آلمان و سیاست های سرکوبگرایانه در این کشورها به پا شد.

در سال های بعد نیز در محکومیت اقدامات سلطه جویانه آمریکا در ویتنام و حضور شاه ایران در آلمان دوباره این راهپیمایی ها شدت گرفت و حتی در درگیری های دانشجویان با ماموران پلیس یک دانشجو کشته می شود. این گونه تحرکات دانشجویی که توسط گره های تند رو صورت پذیرفت، با انتقادات جدی هابرماس مواجه شد؛ به طوری که وی آشکارا از تمایلات آنارشیستی در کشور ابراز نگرانی کرد و این گونه فعالیت ها را ” فاشیسم چپگرا “ عنوان می کند. هابرماس بارها گفته بود که در شرایط غیر انقلابی فعلی هدف اصلی و اولیه جنبش دانشجویی روشنگری از طریق عقل و استدلال است نه تحریک و توسل به خشونت.

اهداف جنبش دانشجویی

هابرماس معتقد است هدف های جنبش دانشجویی باید به صورت غیررادیکالی و صرفاً عقلانی و استدلالی بررسی گردد و در شرایطی که انقلاب هنوز یک خیال و توهم است، نباید اهداف غیر ضروری را (آن هم به شیوه فاشیست های راستگرا) دنبال کرد. وی معتقد است ابتدا باید اهداف زیر را به عنوان اصول کلی جنبش هدف گذاری کرد.

۱- نفی اعمال آنارشیستی:

از نظر هابرماس جنبش دانشجویی نباید به گرایش های ضد فکری خود مجال بروز دهد. همین گرایش ها منجر به خشونت هایی در کانون جنبش دانشجویی شد و آنها را واداشت که عمل را برای عمل پاس بدارند. در واقع هابرماس معتقد است، از آنجا که دانشجویان به عنوان یکی از مجاری مهم روشنفکری سیاسی محسوب می شوند، لذا وظیفه اپوزسیون دانشجویی جبران کردن فقدان دیدگاه های نظری، فقدان حساسیت درباره سردرگمی ها و انگ زدن ها ، فقدان نگرشی بنیادی در تعبیر و اجرای قانون اساسی (دموکراتیک) و لازم الاتباع کشور، فقدان توانایی پیش بینی آینده و فقدان مخیله ای نیرومند و به طور خلاصه، جبران کردن غفلت های گذشته بوده است. هابر ماس می گوید که، شاید در سال ۱۸۴۸ چنین رفتاری را سوسیالیسم خیالی بخوانند، ولیکن امروز جزء ”فاشیسم چپگرا “ چیزی دیگر نمی توان به آن اطلاق کرد. صریح تر آنکه ، چیزی که وی را سخت نگران ساخته ، تسلط اعمال خودسرانه و دلخواهانه به جای بینش و معرفت می باشد و در این راستا طی یک موضع انتقادی، در تقابل با گرایش های ضد فکری داخل جنبش، ایستاد گی کرد.

۲- سیاسی کردن حوزه عمومی:

یکی از محورهای اصلی اندیشه هابرماس ، نقد در حوزه عمومی است. در بحث جنبش دانشجویی نیز معتقد است که باید هدف فوری این جنبش، سیاسی کردن حوزه عمومی باشد. از این رو جنبش دانشجویی باید اول: مشروعیت نظام سرمایه داری را در ضعیف ترین نقاط آن مورد نقد قرار دهد و مغلطه های ایدئولوژیک آن را بر ملا سازد؛ دوم : کوشش های سیاستمداران را در سرگرم نمودن و سلب توجه ملت به مسایل اصلی نقد کند؛ سوم: هاله احترام ناشی از تخصص گرایی ها را از دستگاه دولت بزداید؛ چهارم: سیاست گذاری را در معرض مباحثه عمومی قرار دهد و در نهایت؛ نظامی را که در پی رعیت پروری است و می خواهد خواسته های شهروندان را به حوزه صرفا خصوصی محدود سازد، به مبارزه فرا خواند. در مجموع هابرماس با طرح سیاسی کردن حوزه عمومی سعی دارد که حوزه عمومی سیاست زدایی شده را از نو سیاسی کند.

۳- توجه به حوزه اجتماعی ــ روانشناختی :

هابرماس بر خلاف عده ای از روشنفکران که معتقد ند ” عوامل اقتصادی سبب نا آرامی های دانشجویی می شود“، بر این نظر است که دانشجویان بر خلاف مبارزات ضد استبدادی گذشته، دیگر برای کسب ثروت مبارزه نمی کنند بلکه به نفس مفهوم امتیازات و دستاوردها در جوامع سرمایه داری غربی اعتراض دارند و دانشجویان دقیقاً در شرایط عدم نیاز اقتصادی رشد کرده اند. به عبارت دیگر هابرماس می خواهد اعلام نماید که اعتراضات دانشجویان را باید در گرایشات خاصی در حوزه اجتماعی و روان شناختانه بررسی کرد، چرا که ریشه های اجتماعی تحولات و جریانات دهه ۱۹۶۰ در رشد جریانات دانشجویی بسیار موثر و کارآمدتر از حوزه هایی نظیر اقتصاد است.

۴- شیوه های جدید اعتراض :

در این مقوله هابرماس در واقع در راستای سیاست نفی فاشیسم چپگرا یا اعمال خشونت طلبانه جنبش عمل می کند و در این مورد سه شکل جدید از اعتراضات را با تکیه بر شیوه های دموکراتیک تر مطرح می سازد که عبارتند از : عدم خشونت، کنش نمادین و رفتارخاص یک نسل برای حمله به نظام موجود.

منظور از شکل اول، مقاومتی است که با طرق غیرخشونت آمیزهمراه باشد. در این شیوه ضمن آنکه تبلیغات به حداکثر می رسد، خطرها و تلاش ها به حداقل کاهش پیدا می کند. شکل ”کنش نمادین“ یعنی اینکه تحرکات و اعتراضات جنبش دانشجویی با استفاده از هنرهای دوره مدرنیسم یک ضربه ناگهانی بر پیکره آداب و رسوم رایج وارد سازد و با مواردی همچون تئاتر های خیابانی، موضوعات سنتی یک جریان را زیر سوال ببرد. در این مدل یک رفتار غیر آنارشیستی رخ می دهد و در سومین مدل، از شکل روانشناسانه و شعایرگونه مقاومت یک گروه سنی در مقابل نسل ما قبل خود (والدین)، تا به سیاست های گذشته انتقاد نماید.

۵- هدفمند بودن جنبش دانشجویی:

هابرماس معتقد است، جنبش دانشجویی باید با اتخاذ سیاست های راهبردی، به هدف واقعی خود یعنی در هم شکستن چهره های بوروکراتیک قدرت، دست یابد. همچنین دانشجویان باید بدانند شرایط فعلی، وضعیت انقلابی را نمی طلبد وآنها باید در مقام اپوزسیون دموکراتیک باقی بمانند واز حقوق قانونی به صراحت دفاع کنند. در اینجا ترس هابرماس از این است که عمل صرفاً به خاطر عمل مطرح شود و فعالیت های دانشجویی در جهات اهداف و خواسته های راستگرایان سمت گیری شود. به گمان او تحلیل نادرست از اوضاع، موجب سرخوردگی و منزوی شدن دانشجویان می شود و نیروهای حامی نوسازی و دگرگونی دموکراتیک را از کار بیاندازد.

 

خطرات فرا روی جنبش دانشجویی

جنبش دانشجویی آلمان در این سالها در حال تبدیل شدن به یک جریان انقلابی و خشونت گرا بود. از این رو، هابرماس به دو جریان عمده به عنوان خطرات پیش روی فعالیت های دانشجویی اشاره می کند که عبارتند از: خطرات عینی و خطرات ذهنی.

خطرات عینی :

این دسته از عوامل به ساختار دانشگاهی که یک موسسه اجتماعی است را شامل می شود . هابرماس معتقد است، دانشگاه و جنبش دانشجویی یا باید توانایی تولید خود را افزایش دهند و در درون نظام کار اجتماعی ادغام گردند که در این حالت باید از حوزه عمومی سیاست خود را دور نگه دارند، و یا اینکه از طریق ساختار دموکراتیک بتواند مواضع خود را در درون نظام ابراز دارند. وی راه دوم را انتخاب کرده و دانشجویان را بر وارد کردن مسایل سیاسی به درون دانشگاه و سیستم آموزشی و حق مشارکت در اداره دانشگاه تشویق می کند و با ابزاری کردن آ موزش به عنوان موسساتی برای تربیت نخبگان اجتماعی، مبارزه می کند.

خطرات ذهنی:

این دسته از خطرات، به مجموعه ای از تنش ها و تعارضات در آ گاهی دانشجویان بر می گردد. به طوری که تنش میان ”نظریه“ و”عمل“ را در پی خواهد داشت. در این حالت، یکی از دو طریق افراطی بی تفاوتی (ناشی از تکیه بر نظریه) و عمل گرایی خود سرانه (ناشی از عمل صرف) حاکم می شود. با این اوصاف، تنش و تضاد میان ” تعهد و تعامل سیاسی “ از یک سو و ” تهیه مقدمات احراز شغل و منصب” از سوی دیگر، می تواند سرانجامی ناخوشایند داشته باشد چرا که یکی نفی و رد تفحص اندیشمندانه در درسها و مطالعات و دیگری سازش پذیری بیش از اندازه برای کسب منصب را به عهده دارد. درواقع هابرماس با اشاره به چنین خطراتی که جنبش دانشجویی با آن دست به گریبان است، سعی دارد تا به بسط امکانات دموکراتیک که عملاً در یک جامعه وجود دارد تاکید کند، و آنها را از انفعال و اعمال خشن پرهیز دارد و استدلالات عقلانی را جایگزین این گونه حرکت ها سازد.

به عبارت دیگر، جنبش دانشجویی هابرماس می خواهد به هر قیمتی در تعارض با نظام موجود باشد و از این رو بر اصالت کارکردی عملگرایانه تکیه می کند . البته هابر ماس در دهه ۱۹۶۰ ( همان طور که قبلا اشاره شد ) به جناح رادیکال جنبش دانشجویی آلمان از موضع انتقادی نگاه کرد و نگرش هرج و مرج طلبانه و بی تمیز جنبش در نفی کل نظام اجتماعی را خطری برای ارزش ها و ساختار دموکراتیک می داند که از این جهت عنوان ” فاشیسم چپگرا “ بدان می نهد ، لیکن جنبش دانشجویی مورد نظر هابر ماس” جنبشی روشنگرا“ می باشد .

 

منابع مطالعاتی :

۱- حسین بشیریه ، تاریخ اندیشه های سیاسی قرن بیستم

۲- حسین بشیریه ، تاریخ اندیشه های سیاسی

۳- مایکل پیوزی ، یورگن هابر ماس

۴- حاتم قادری ، اندیشه های سیاسی در قرن بیستم

۵- علی اصغر کاظمی ، هفت ستون سیاست

 

*دبیرکل سازمان عدالت و آزادی ایران اسلامی

====================================================

ویژه نامه روز دانشجو

به تهیه و تنظیم کمیته مرکزی جوانان و دانشجویان سازمان عدالت و آزادی

سردبیر: پژمان ذکایی

۶- سون اریک لید مان، از افلاطون تا هابر ماس

۷- رابرت هولاب ، یورگن هابر ماس ( نقد در حوزه عمومی ) ، ترجمه بشیریه

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا