سرخط خبرهای سازمان

[ویژه روز دانشجو] تاریخ جنبش‌های دانشجویی به بلندای سابقه تاسیس دانشگاه‌ها

گردآوری : کوروش مظاهری مهر*

اوائل قرن چهارم میلادی دانشجویان علیه اساتیدی که ایده‌های سیاسی چندان محبوبی نداشتند، اعتراض کردند. در قرون وسطا هم دانشگاه‌های پاریس و بلونیای ایتالیا اغلب صحنه درگیری‌هایی میان شهروندان و دانشجویان بود. با از راه رسیدن عصر مدرن، فعالیت‌های دانشجویان افزایش پیدا کرد به‌طوری که دانشجویان در بیشتر انقلاب‌های قرن نوزدهم و بیستم نقش کلیدی داشتند. اواخر قرن نوزدهم بسیاری از دانشجویان امریکایی تئوری‌های جدید سوسیالیسم و کمونیسم که در اروپا پرورش یافته بود را با آغوش باز پذیرفتند و در اواخر دهه ۱۹۵۰ از مخالفت با مک‌کارتیسم سخن گفتند. دهه ۱۹۶۰ اعتراض‌های گسترده دانشجویی علیه جنگ ویتنام و نابرابری اجتماعی و نژادی، تقریبا تمام اروپا و امریکا را در برگرفت. اواخر دهه ۱۹۶۰ دانشجویان ژاپنی و کره‌ای نیز که خواستار حقوق برابر و اصلاحات دموکراتیک بودند به خیل همتایان اروپایی و امریکایی خود پیوستند. در چین هم دانشجویان، جایی که در یکی از بزرگترین گردهمایی خود در میدان تیان‌آن‌من شرکت کرده بودند، دستگیر یا کشته شدند. جنبش‌های دانشجویی در امریکا و اروپا هنوز هم علیه آپارتاید، تسلیحات هسته‌ای، تخریب محیط زیست، نابرابری‌های اجتماعی و کاهش کمک هزینه‌های تحصیلی به خیابان‌ها می‌آیند و اعتراض می‌کنند. نگاهی داریم به برخی جنبش‌های دانشجویی موثر در جهان

جنبش دانشجویی آمریکا

جنبش دانشجویی مدرن آمریکا از دهه ۱۹۳۰ آغاز شد، زمانی که «جبهه دانشجویی ملی» به «جبهه دانشجویی دموکراسی صنعتی» پیوستند و اتحادیه دانشجویی آمریکایی (ASU) را تشکیل دادند. در اوج سال‌های طلایی، یعنی از بهار ۱۹۳۰ تا بهار ۱۹۳۹، این جنبش توانست حدود ۵۰۰ هزار دانشجو (نیمی از بدنه دانشجویی آمریکا) را با یکدیگر متحد و راهپیمایی سالانه ضدجنگ را برگزار کند.

جنبش دانشجویی دهه ۱۹۳۰ آمریکا پیشگام جنبش‌های دانشجویی دهه ۱۹۶۰ و سال‌های پس از آن بود. نمود اجتماعی بحران اقتصادی دهه ۳۰، نرخ بالا‌ی بیکاری و تبعیض نژادی از عوامل شکل‌گیری جنبش دانشجویی در این سال‌ها بود. اوج جنبش‌های دانشجویی در این دهه با قدرت سیاسی بیشتر دانشجویان همراه بود. در همین سال‌ها بود که جون بائز، ستاره موسیقی پاپ موسسه‌ای برای مطالعه ضدخشونت بنیاد گذاشت. او گرچه در ابتدا تنها یک ستاره موسیقی پاپ بود اما با تشدید جنبش حقوق مدنی در آمریکا علیه تبعیض نژادی و حقوق مدنی نام وی به عنوان چهره شاخص جنبش اعتراضی «ضدخشونت» شناخته شد.

اعضای انجمن دانشجویان دموکراتیک به عنوان یکی از مهم‌ترین جنبش‌های دهه ۱۹۶۰ تظاهرات‌های گسترده‌ای را در مخالفت با جنگ ویتنام به راه انداختند که مهم‌ترین آن در دانشگاه ایالت کنت در ماه می‌۱۹۷۰ بود. در جریان این تظاهرات، پلیس به سوی دانشجویان شلیک کرد که بر اثر آن چهار دانشجو کشته و ده‌ها نفر مجروح شدند. این تظاهرات سرآغاز اعتراض‌های گسترده دانشجویان خشمگین در سراسر کشور بود.

جنبش‌های دانشجویی در آمریکا در دهه ۱۹۸۰ شکلی نئولیبرال به خود گرفت و جنبش‌های دانشجویی دهه ۱۹۹۰ عموما اعلا‌م مخالفت با شیوه‌های استاندارد آزمون و آموزش و همچنین مسائل پیچیده‌تری مانند ارتش و تاثیر آن بر آموزش بود و سرانجام جنبش گسترده ضد جهانی شدن در دهه ۱۹۹۰ شکل گرفت که تا امروز ادامه دارد.

جنبش دانشجویی فرانسه

انجمن ملی دانشجویان فرانسه (U.N.E.F) که برای نخستین بار در سال ۱۹۰۷ از چندین سازمان دانشجویی کوچک تشکیل شد را می‌توان (با کمی مسامحه) بانفوذترین سازمان دانشجویی عرصه سیاسی فرانسه خواند. انجمن ملی دانشجویان به‌رغم فراگیری در سراسر دانشگاه‌های فرانسه، تا پیش از جنگ جهانی اول هیچ نقش چشمگیری نداشت چرا که دانشجویان در این دوره اغلب از خانواده‌های طبقه مرفه بودند. آنها در واقع هیچ مناسباتی با دغدغه‌های سیاسی و اجتماعی روز جامعه نداشتند. حدود ۶۰ سال بعد اما طبقه مرفه در دانشگاه‌ها به یک اقلیت تقلیل ‌یافته و تغییرات بنیادینی در قشر تحصیل‌کرده فرانسه ایجاد شده بود. بخش عمده‌ای از جوانان طبقه متوسط با نگرانی‌های روزافزون درباره آینده سیاسی و اقتصادی خود وارد دانشگاه شده بودند و به این ترتیب انجمن ملی دانشجویان فرانسه نیز کارکردهای جدیدی یافته بود. نقطه اوج جنبش دانشجویی اما به سال ۱۹۶۸ میلادی باز می‌گردد. جنبشی اعتراضی که موفق شد تا از راهروهای دانشگاه به خیابان‌ها آمده و ظرف یک هفته میلیون‌ها فرانسوی را به میدان مبارزه بکشاند. با این حال، درباره جنبش ۱۹۶۸ فرانسه عقاید متفاوت و گاه متضادی مطرح می‌شود؛ به‌طوری که برخی آن را گسترش دامنه آزادی و شکوفایی و بالندگی انقلاب کبیر فرانسه می‌خواندند و عد‌ه‌ای هم آن را غوغای عوام، روان‌پریشی توده‌ای یا کارناوال نامیدند.

جنبش دانشجویی آلمان

جنبش دانشجویی آلمان، جنبش اعتراضی بود که اواخر دهه ۱۹۶۰ در آلمان‌غربی در واکنش به سیاست‌های دولت و فقر دانشجویان شکل گرفت. در واقع در این زمان، پس از نزدیک به یک قرن محافظه‌کاری، جنبش دانشجویی با گرایش اساسی به چپ در میانه سال ۱۹۶۶ انجمن رادیکال «دانشجویان سوسیالیست» را شکل داد. به ابتکار این جمعیت از اوایل سال ۱۹۶۷ چند تظاهرات و تحصن علیه جنگ ویتنام در برابر سفارت آمریکا در فرانکفورت برپا شد. در برابر گسترش اعتراض‌ها، حساسیت دولت بیشتر و واکنش پلیس شدیدتر شد و سرانجام در پایان ماه می‌۱۹۶۷ که شاه ایران از آلمان غربی دیدار کرد، رویارویی پلیس با تظاهرات‌کنندگان به اوج خود رسید.

شامگاه دوم ژوئن هنگامی‌که شاه ایران قصد داشت به اپرای برلین وارد شود، تظاهراتی علیه او برگزار شد. خیابان‌های اطراف اپرای برلین تا چند ساعت میدان زد و خورد دانشجویان با مأموران بود. مرگ «بنو اونه‌زورگ» دانشجوی ۲۶ ساله به ضرب گلوله پلیس در این درگیری‌ها، توفانی در آلمان به پا کرد. با انتشار خبر مرگ اونه‌زورگ، دامنه اعتراض‌ها باز هم گسترده‌تر شد و پلیس نیز در برابر آن با شدت عمل بیشتری وارد عمل شد.

جنبش دانشجویی آلمان از اوایل دهه ۱۹۷۰ کمابیش به زوال رفت. اما از دل آن دو جریان زاده شد که سال‌های طولانی بر صحنه سیاسی آلمان تأثیر گذاشت: عده‌ای از دانشجویان افراطی به مبارزه مسلحانه کشیده شدند و «فراکسیون ارتش سرخ» را تشکیل دادند که در سراسر دهه ۱۹۷۰ آلمان را در وحشت و اضطراب فرو برد. گروهی دیگر به مبارزه سیاسی روی آوردند. برخی از کسانی که در سال ۱۹۶۸ در مبارزه‌های برون پارلمانی فعال بودند، سال‌ها بعد به عنوان نمایندگان «حزب سبزها» به پارلمان راه یافتند و برخی از آنها به مناصب بالای دولتی نیز رسیدند. در واقع می‌توان گفت که دموکراسی آلمانی در جریان جنبش شهروندی‌ای که با جنبش دانشجویی آغاز شد، ریشه‌‌ استواری یافت.

جنبش دانشجویی ایتالیا

همچون اغلب کشورهای اروپایی، ایتالیا نیز در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ دست‌خوش تغییرات اساسی بود. با این حال در پی به بن‌بست رسیدن و رادیکالیزه شدن جنبش دانشجویی ضدجنگ و اعتراضی، جنبش بریگادهای سرخ در ایتالیا (همچون فراکسیون ارتش سرخ در آلمان) شکل گرفت. در واقع بریگادهای سرخ از درون مجموعه‌ سازمان‌های چپ افراطی بیرون آمده بودند و با فراکسیون ارتش سرخ و همچنین گروه‌های مارکسیست فلسطینی نیز رابطه داشتند.

بنیان‌گذاران اصلی بریگادهای سرخ، رناتو کورچیو (Renato Crucio) و آلبرتو فرانچشینی (Alberto Franceschini)بودند. این دو، دانشجویانی بودند که اولی از یک گروه دست راست افراطی ریشه گرفته بود و دومی به گروه جوانان کمونیست تعلق داشت ولی تصمیم گرفتند که استراتژی «جنگ مسلحانه شهری» را با الهام گرفتن از الگوی آمریکای لاتین، برای مبارزه با امپریالیسم پی بگیرند و از ابتدای دهه ۱۹۷۰ فعالیت‌های خود، از جمله سرقت‌های مسلحانه و بمب‌گذاری را شروع کردند. مهم‌ترین عملیات آنها ربودن و کشتن «آلدو مورو»، رئیس حزب قدرتمند دموکرات مسیحی ایتالیا در سال ۱۹۷۸ بود. مبارزه و سرکوب شدید پلیسی و همکاری دستگیرشدگان بریگاد سرخ با پلیس، در برابر کاهش مدت زندان، این گروه را تقریبا به طور کامل از بین برد. هر چند موج دوم و سومی از این گروه نیز در ایتالیا با شدت بسیار کمتری ظاهر شدند. آخرین اشکال بروز بریگادهای سرخ با عنوان «بریگادهای سرخ جدید» اواسط دهه نخست ۲۰۰۰ مشاهده شد. فیلسوف و نویسنده معروف ایتالیایی «آنتونیو نگری»، از جمله معروف‌ترین متفکرانی بود که به همکاری با بریگادهای سرخ متهم شد و بیش از ۴ سال زندان رفت و پس از انتخاب به عنوان نماینده پارلمان از زندان بیرون آمد و سپس تا مدت‌ها در فرانسه پناهنده بود. در این مدت، روشنفکران فرانسوی به خصوص «دلوز»، «فوکو» و «گتاری» از نگری حمایت می‌کردند. اغلب سردمداران بریگادهای سرخ امروز پس از گذراندن دورانی از زندان، آزاد هستند.

جنبش دانشجویی لهستان

بحران سیاسی ۱۹۶۸ لهستان که همچنین با نام وقایع «مارس ۱۹۶۸» در این کشور شناخته می‌شود، اکثر دانشجویان و حرکت‌های اعتراضی علیه دولت وقت کمونیست «جمهوری خلق لهستان» را با یکدیگر مرتبط کرد. نتیجه این بحران سیاسی سرکوب شدید تظاهرات‌ دانشجویان توسط نیروهای امنیتی در تمامی دانشگا‌ه‌های کشور و پس از آن سرکوب جنبش‌های اعتراضی دیگر بود. این اعتراض‌ها با وقایع «بهار پراگ» در کشور همسایه چکسلواکی هم‌زمان و جان تازه‌ای به اعتراض‌ها دمید.

دولت کمونیست لهستان ژانویه ۱۹۶۸ میلادی، اجرای تئاتری(Dziady) را در سالن تئاتر ورشو به‌ دلیل این‌که نمایش حاوی اشاراتی ضدکمونیستی بود، ممنوع کرد. این در حالی بود که نمایش پیش از این ۱۴ بار اجرا شده بود. کارگردان این نمایش (Kazimierz Dejmek) از حزب کمونیست و سپس تئاتر ملی اخراج شد. اتحادیه نویسندگان ورشو و اتحادیه بازیگران این اقدام را محکوم کردند و یک هفته بعد حدود ۱۵۰۰ دانشجو با تجمع در دانشگاه ورشو به این اقدام دولت اعتراض کردند که با برخورد شدید پلیس ضدشورش مواجه شدند. تنها ظرف چهار روز اعتراض‌ها به شهرهای مختلف کشیده شد و کارگران حزب کمونیست موسوم به «یقه آبی‌ها» همراه نیروهای امنیتی به دانشجویان دانشگاه ورشو و دیگر تجمع‌های اعتراضی در شهرهای مختلف یورش بردند.

تنها ۱۳ روز پس از تعطیلی، فراخوان اعتصاب عمومی از سوی جنبش دانشجویی داده شد و سخنرانی تند مسوولان دانشگاه در نوزدهم ماه مارس راه هرگونه مذاکره را بست. اعتراض‌ها و اعتصاب‌های دانشجویی شعله‌ور شد و نیروهای امنیتی تعداد زیادی از فعالان دانشجویی را که قصد داشتند تا در گردهمایی ملی دانشجویان در ورشو شرکت کنند، دستگیر کردند. گفته شده که حدود ۲۷۲۵ فعال دانشجویی بیست و پنجم ماه مارس دستگیر شدند. جنبش دانشجویی ماه مارس لهستان اگرچه گشایشی موقت را تجربه کرده بود اما نهضت آزادی در این کشور از سال ۱۹۶۸ مغلوب خشونت پلیس شد. با این حال بسیاری از تحلیل‌گران سیاسی معتقدند که وقایع سال ۱۹۶۸ در لهستان و چکسلواکی باعث به وجود آمدن یک خودآگاهی سیاسی در هر دو کشور گردید. نهضت‌های مقاومت بعدی که چند سال پس از آن در لهستان و چکسلواکی به وجود آمدند ریشه‌هایشان در رویدادهای ۱۹۶۸ قرار داشت.

جنبش دانشجویی انگلیس

جنبش دانشجویی در انگلیس در مقایسه با آمریکا تاریخ طولا‌نی‌تری دارد و به دهه ۱۸۸۰ و شکل گرفتن شوراهای نمایندگی دانشجویان باز می‌گردد. این شوراها پیش‌درآمد انجمن‌های دانشجویی بودند که در سال ۱۹۲۱ «انجمن ملی دانشجویان انگلیس» را تشکیل دادند. انجمن ملی دانشجویان انگلیس اگرچه با هدف کاهش فعالیت‌های سیاسی و مذهبی دانشجویان شکل گرفته بود کم‌کم اهمیت خود را از دست داد و از دهه ۱۹۳۰ دانشجویان با تشکیل انجمن‌های سوسیالیستی بار دیگر وارد عرصه سیاست شدند.

جنبش دانشجویی انگلیس اگرچه همسو با جنبش‌های اعتراضی دیگر کشورهای اروپایی و آمریکایی به مسائل بین‌المللی از جمله جنگ ویتنام پرداخته اما اغلب بر مشکلات و مسائل صنف دانشجویان تمرکز داشته است. این جنبش سال ۲۰۱۰ میلادی نیز بار دیگر در اعتراض به افزایش شهریه‌، کاهش بودجه آموزش عالی و قطع کمک هزینه آموزشی دانشجویان بار دیگر به پاخاست و تظاهرات‌های گسترده‌ای را علیه سیاست‌های دولت محافظه‌کار دیوید کامرون برگزار کرد. این تجمعات گرچه تا حدودی مسالمت‌آمیز بود اما گزارش‌هایی مبنی بر درگیری دانشجویان با پلیس نیز منتشر شد.

 

 

 

می ۱۹۶۸ و داستان دانشجویان انقلابی

روزی که ۴ تن از دانشجویان جامعه‌شناسی «ناتنر» بیانیه تحلیلی خود با عنوان «چرا جامعه‌شناسی؟» را منتشر کردند، شاید کسی گمان نمی‌برد که چندماهی بعدتر این دانشجویان رهبری بزرگترین جنبش قرن بیستم فرانسه را در دست گیرند. بیانیه آن روز دانشجویان پس‌لرزه‌ای را در جامعه روشنفکری فرانسه آفرید و اگر تا پیش از آن دانشجویان چشم بر تحولات روشنفکرانه فرانسه می‌دوختند اکنون نوبت جامعه روشنفکری بود که دانشگاه ناآرام بهار ۶۸ را زیر نگاه تیزبین خود بگیرد. اینچنین بود که آلن تورن، استاد برجسته جامعه‌شناسی دانشگاه سوربن همان روزهایی که زمزمه نارضایتی دانشجویان را در راهروهای دانشکده می‌شنید، قلم برداشت تا هشدار خود به حکومتگران فرانسوی را اینگونه ثبت کند: «اعتراضات کنونی می‌تواند مقدمه جنبش وسیع تری باشند و از چارچوب دانشگاه‌ها فراتر رفته، همه جامعه را دربرگیرند.»

طغیان دانشجویان فرانسوی بر محدودیت‌هایی که سنت و مذهب در روابط آنها ایجاد کرده بود چنان انفجار بی‌نظمی‌ای را در فرانسه حکمفرما کرد که روزهای پایانی ماه می ۱۹۶۸ همگان از سقوط حکومت دوگل ابراز اطمینان می‌کردند. طغیان یک عده دانشجوی جسور در قسمت دانشگاهی پاریس و نهایتا پیوستن اتحادیه‌های دانشجویی و کارگری به این جنبش باعث شد که تنها ظرف یک ماه آسیب‌پذیری نظامی که به گمان دوگل باثبات‌ترین و قوی‌ترین نظام اروپا بود در معرض دید فرانسویان قرار گیرد. به این ترتیب جنبش دانشجویی می ۶۸ نمایش قدرت دانشجویان فرانسوی بود در مقابل اقتدار حکومت مارشال دوگل. جنبشی که از اعتراض به قوانین سرسختانه و دست‌وپاگیر زندگی دانشجویی آغاز شد و تا درخواست برای کناره‌گیری قدرت حاکم پیش رفت. دانشجویان فرانسوی در طول دو هفته حضور خود در خیابان‌های پاریس این گفته را مصداقی عینی بخشیدند: «دانشجویان بی‌میل نیستند که زندگی بزرگسالان را مختل و کمی آنها را اذیت کنند.»

بزرگترین اشتباه را «گرافین» رییس دانشگاه سوربن مرتکب شد، آن هنگام که در سوم می ۶۸ برای فرونشاندن اعتراض‌های دانشجویی، سراسیمه نیروهای پلیس را به داخل دانشگاه دعوت کرد. تعدادی از دانشجویان آن روز به رهبری «دانیل کوهن‌بندیت» دانشجوی آلمانی‌تبار و «برنارد گراد» دانشجوی جامعه‌شناسی بنای اعتراض به محدودیت‌ها و مشکلات محیط تحصیل خود گذاشته بودند. سوربن که روزگاری نه‌چندان دور، محلی کوچک برای پرورش نخبگان بود، در پی اعمال «سیاست درهای باز پذیرش دانشجو» بیش از اندازه بزرگ شده و به کارخانه بی‌نظم و به‌هم ریخته تولید فارغ‌التحصیل تبدیل شده بود تا جایی که آلن تورن با توصیف خود از جامعه دانشگاهی نانتری، تصویری سیاه برای آیندگان به یادگار می‌گذارد: «نانتری گورستان تخیلات و اوهام است.

این شهر یک تجربه و آزمایش کور است که باعث نابودی گذشته فرانسه خواهد شد.» در چنین فضایی بود که اعمال قوانین دست‌وپاگیر در خوابگاه‌های دخترانه و پسرانه و نیز عدم استقلال دانشگاه، زمزمه اعتراض را میان دانشجویان برانگیخته بود. اعتراض‌های اولیه دانشجویان نانتری، هنوز به سیاست آغشته نشده بود، اما شتابزدگی «گرافین» و درخواست کمک او از پلیس، نطفه سیاسی شدن را در دل جنبش کاشت. بازداشت دانشجویان معترض توسط پلیس و احضار کوهن‌بندیت و پنج نفر دیگر از دانشجویان به کمیته انضباطی در ۶ می اما به جنبش رنگ دیگری بخشید. احضار بندیت که دیگر به یکی از محبوب‌ترین و جسورترین افراد در میان دانشجویان تبدیل شده بود، موجی از خشم و نارضایتی رو به تزاید میان دانشجویان آفرید. اینچنین شد که سوربن دیگر برای به تصویر کشیدن اعتراضات دانشجویان کوچک بود؛ دانشجویان نگاه به خیابان‌های پاریس دوخته بودند.

به این ترتیب دانشجویان ماه می صحنه‌های به‌یادماندنی از حکومت خود بر خیابان‌های پاریس را به نمایش گذاشتند. شب دهم می خیابان‌های پاریس به سنگر دانشجویان تبدیل شد. در «شب سنگرها» دانشجویان حاکم بلامنازع خیابان‌های پاریس بودند. خشونت پلیس علیه دانشجویان اما نگاه‌های جامعه بی‌تفاوت فرانسه را به خیابان‌ها جلب کرد و آنارشی حاکم بر این جنبش نه‌تنها نفی نشد بلکه با رضایت از سوی بزرگسالان نیز پذیرفته شد. حمایت اتحادیه‌های کارگری از جنبش دانشجویان اما در تظاهرات ۱۳ می زنگ خطر را برای حکومتگران فرانسوی نواخت. خیابان‌های پاریس پذیرای ۸۰۰ هزار تظاهرکننده‌ای بود که فریاد «دوگل خائن» را رساتر از دیگر شعارها به گوش الیزه‌نشینان می‌رساندند.

دوگل هنوز ساکت بود. ژرژ پمپیدو، نخست‌وزیر مورد اعتماد دوگل نیز چند روزی پیشتر پاریس را به قصد انجام دیداری از تهران ترک کرده بود. به این ترتیب کشور از وجود کسی که بتواند سیر حوادث را پیش‌بینی و از وقوع آن پیشگیری کند محروم بود. دوگل حتی علاقه‌ای نداشت تا این سخنان فرانسوا میتران، رهبر فراکسیون سوسیالیست‌ها در جلسه‌ای اضطراری که با حضور وزیر آموزش عالی تشکیل شده بود را جدی بگیرد: «جوانان همیشه درست نمی‌گویند، اما این نباید باعث شود جامعه‌ای که جمعیت جوان آن زیاد است فکر کند که جوانان همیشه اشتباه می‌کنند.» سخنانی که حتی از جانب دانشجویان نیز چندان محل توجه واقع نشد، چراکه بحران می ۶۸ مقابل تمام جریانات سیاسی قدعلم کرده بود و حضور سیاستمداران چپ‌گرایی همچون میتران و پیرمندس در صفوف میانی تظاهرات ۱۳ می، استقبال دانشجویان را به همراه نیاورد.

با این حال حمایت روشنفکران چپ‌گرای فرانسوی همچون ژان پل سارتر و سیمون دوبووار و پیوستن جامعه اساتید لیبرال به جنبش دانشجویان فرانسه نیز تغییری در سیاست‌های حکومت ایجاد نکرد. وقتی هواپیمای ژرژ پمپیدو ۱۲ می در فرودگاه اورلی پاریس به زمین نشست، دانشجویان شدیدترین صحنه‌های نبرد خیابانی را تجربه می‌کردند. پمپیدو اما نبض جنبش را در دست گرفت و روز ۱۳ می دستور بازگشایی سوربن را صادر کرد. درهای سوربن پس از یک هفته به روی دانشجویان گشوده شد و دانشجویان معترض فرانسوی به محض تسخیر سوربن، پرچم سه رنگ جمهوری فرانسه را پایین کشیدند و پرچم‌های سرخ و سیاه را به نشانه آرمان آنارشیسم و مارکسیسم انقلاب خود در سوربن به اهتزاز درآورند. سوربن به مدت ۲۴ روز تحت حکومت دانشجویان اداره شد؛ آنارشی دلخواه دانشجویان بر سوربن حاکم شد. از ۱۳ می تا ۱۶ ژوئن این دانشجویان بودند که حکومت‌داری در محدوده کوچک خود را تجربه می‌کردند.

شاید توصیف ادگار مورن- تحلیلگر برجسته فرانسوی- خود گویاترین تصویر از روزهای تسخیر سوربن توسط دانشجویان را به دست دهد: «دانشجویان می‌خواستند حیاط سوربن را به سکوی پرتاب موشک انقلاب تبدیل کنند». ژرژ پمپیدو اما با بازگشایی سوربن، طناب‌ دار را در اختیار دانشجویان گذاشت تا خود، جنبش را به دار آویزند. نمایش یک ماه بی‌نظمی و حکومت آنارشی خیلی زود دانشجویان و حامیان آنان را به مرز خستگی رساند و به این ترتیب فرصت در اختیار دوگل قرار گرفت تا فرمان بازپس‌گیری دانشگاه از انقلابیون را در ۱۶ ژوئن صادر کند. به این ترتیب روز ۱۶ ژوئن پرچم سرخ و سیاه از سوربن پایین کشیده شد و پرچم سه رنگ جمهوری بالا رفت تا افول جنبش را تصویر کشد.

تجربه انقلاب می ۶۸ خاص جامعه دانشجویان فرانسه است؛ تجربه‌ای که هدف آن تمرین دموکراسی بی‌واسطه بود و تز آن عمل مستقیم و آرمان آن حکومت مارکسیسم و آنارشیسم. از همان آغازین روزهای جنبش شکافی عمیق و جدی میان دانشجویان وجود داشت و آن، تعلیق میان اصلاح‌طلبی و انقلاب‌گری بود. دانشجویان فرانسوی اگرچه خیلی زود همراهی جریانات چپ را با جنبش خود دیدند اما آنارشی محبوب خود را تماما با آرمان‌های چپ‌اندیشان فرانسه معاوضه نکردند. رهبران جنبش دانشجویی فرانسه همچنان که دست حمایت جریان‌های کارگری و سندیکاهای دانشجویی را به گرمی می‌فشردند اما برای تاکید بر تمایز جنبش ماه می فرانسه با جنبش‌های معاصر وارد دیگر کشورها، همراهان خود را اینچنین خطاب قرار می‌دادند: «رفیق! اینجا فرانسه است.»

 

*عضو دبیرخانه پویش صلح سازمان عدالت و آزادی

==============================================

ویژه نامه روز دانشجو

به تهیه و تنظیم کمیته مرکزی جوانان و دانشجویان سازمان عدالت و آزادی

سردبیر: پژمان ذکایی

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا