سرخط خبرهای سازمان

[ویژه روز دانشجو] همیشه باید نقد کرد و نقد شد/گفتگو با محمدرضا بزمشاهی فعال دانشجویی دهه هفتاد

بوی باران(ویژه نامه روز دانشجو)| مصاحبه با آقای بزمشاهی از فعالین دانشجویی سالهای ۶۹ تا ۷۳ در دانشگاه اصفهان و سخنگوی سازمان عدالت و آزادی ایران اسلامی به مناسبت روز دانشجو و توسط کمیته جوانان و دانشجویان سازمان  انجام گرفت. محمدرضا بزمشاهی از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه اصفهان و چند دوره به عنوان نماینده در شورای عمومی تحکیم وحدت حاضر بود و تا مرز حضور در شورای مرکزی تحکیم نیز پیش رفت. وی پس از آن نیز تاکنون ارتباط خود را با دانشگاه و دانشجویان حفظ کرده و در طول بیش از دو دهه گذشته با فراز و فرودهای آن کاملا آشنا هست و به لطف حافظه قوی خود، وقایع تاریخی را با کمترین نقص بازگو می کند. او پس از فعالیت در ستادهای دکتر معین (میاندوره ای مجلس) و آقای خاتمی با تعدادی از اعضای انجمن اسلامی و فعالان ستادی اصفهان اقدام به تاسیس حزب نمودند. در ادامه گفتگو با ایشان را از منظر یک فعال دانشجویی می خوانیم. امید است در آینده اینگونه گفتگو ادامه یافته و زوایای بیشتری مورد بررسی قرار گیرد.

 

  • برای شروع بفرمایید فضای فعالیت های دانشجویی اوایل دهه هفتاد چگونه بود و فضای آن زمان را شرح دهید؟
  • در آن زمان فعالیت های دانشجویی در انحصار انجمن های اسلامی دانشجویان بود و فقط همین گروه در دانشگاه ها فعالیت می کرد و به همین دلیل جناح راست و دیگران به دنبال آن بودند که گروه های دیگری در دانشگاه ایجاد کنند که سخنگوی آنها باشند. از یک طرف آقای طبرزدی تلاش هایی کرد و چند بار هم تغییر نام داد و در نهایت به عنوان انجمن اسلامی دانشجویی و فارغ التحصیلان نام گرفت که از اوایل دهه ۶۰ دنبال این پروژه بود که در سالهای ۶۹ و ۷۰ تقریبا در تمام دانشگاه ها بود. انجمن اسلامی ها هم مایل نبودند این انحصار شکسته شود و گروه دیگری بیاید. از یک طرف جناح راست به معنای تشکیلاتی، جامعه اسلامی دانشجویان را تشکیل داد که از سال ۶۶ شروع شده بود و در سال ۶۸ و ۶۹ در دانشگاه اصفهان اعلام موجودیت کرد. به همین علت تنش هایی بوجود آمد که انجمن های اسلامی دانشجویان قبول نمی کردند تشکل دیگری وارد عمل شوند. از طرفی هر دو تشکل گفته شده تفکرات یکسانی داشتند ولی جامعه اسلامی تشکیلاتی تر و عملیاتی همسو با جناح راست بود ولی انجمن اسلامی دانشجویی و فارغ التحصیلان مقداری بنیادگرایانه تر عمل می کرد. نحوه صف آرایی آن ایام به این شکل بود. از لحاظ وضعیت سیاسی و گفتمانی هم انجمن اسلامی دانشجویان و دفتر تحکیم وحدت تا سال ۶۷ و ۶۸ خودشان را یکی از اجزای نظام احساس می کردند و فکر می کردند همه جا باید باشند و نفوذ داشته باشند که بعد از سال ۶۸ و دولت آقای هاشمی، اختلافاتی با دولت پیدا کردند و دولت تمایلی نداشت که انجمن اسلامی دانشجویان و دفتر تحکیم وحدت مداخله ای در امور داشته باشندو سعی می کرد آنها را به حاشیه هدایت کند Bazmshahiکه برای این دانشجویان قابل قبول نبود که اینگونه از جریانات و فعالیت ها حذف شوند. مثلا برگزاری مراسم راه پیمایی ۱۳ آبان با تحکیم وحدت بود که از سال ۷۰ بحث انتقال به سازمان تبلیغات اسلامی مطرح شد، که باعث دلخوری شد. و یا مطالبی بیان می شد که این مطالب برای بعضی افراد بسیار سنگین بود، مواردی مانند مخالفت با نظام و انقلاب که اصلا برای دوستان غیر قابل باور و سنگین بود. سیاست های دولت متعارض با آنچه بود که ما میفهمیدیم خصوصا در مسایل اقتصادی و سیاست خارجی. انجمن های اسلامی سیاست های دولت را برنمی تافتند و زاویه پیدا کرده بودند با بعضی از مدیران دانشگاه ها خصوصا در وزارت بهداشت زاویه بیشتری داشتند و در دانشگاه اصفهان هم به همین شکل. در مجموع در وزارت علوم زاویه کمتری نسبت به مدیران دانشگاه ها در وزارت بهداشت بود. این فضا تا سال ۷۰ وجود داشت. در آن زمان تنها پناهگاه این طیف از لحاظ آستان قدرت، مجلس شورای اسلامی بود. سال ۷۱ که انتخابات مجلس چهارم انجام شد و جناح خط امام و چپ از مجلس حذف شد، انجمن اسلامی تقریبا به گروهی تبدیل شد که دیگر در قدرت هیچ جایگاه و تکیه گاهی در عرصه دستگاه های حکومتی نداشتند و مجبور بودند دستشان بر زانوی خودشان باشد و فشارهای زیادی هم وارد می شد. از طرف دیگر شورای عالی انقلاب فرهنگی در حمایت از تشکل های دیگر آیین نامه ای با عنوان تبیین تشکل ها تهیه کرد که باید تشکل ها صلاحیتشون تایید شود که انجمن ها هم قبول نمی کردند. از سوی دیگر انجمن های اسلامی گفتمانی مشابه با جناح خط امام را داشتند با تفاوت هایی مثل روآوردن به آثار دکتر شریعتی (که یکی از خطوط ممیزه انجمن ها توجه ویژه به آثار دکتر شریعتی بود)، در مسایل فرهنگی و تئوریک سعی می کردند که پردازش های جدیدی داشته باشند. تا اواخر دهه ۶۰ در دانشگاه ها برای آزادی های اجتماعی برخورد های خشنی بود و از سال ۶۹ و ۷۰ این بحث شکل گرفت که این برخورد ها اصلا وظیفه ما نیست و از این برخورد ها فاصله می گرفتند. در آن زمان تفکرات دکتر سروش داشت مطرح می شد که البته اول بار فکر می کردند که سروش ادامه دهنده راه شریعتی هست (که بعدا شفافیت ایجاد شد و مرز بندی های این تفکرات شکل گرفت). بحث دیگر تریبون دادن به افرادی که تا آن موقع در نظام تریبونی نداشتند. و نگاه دوباره به برخی افکار متفکران دینی مانند مهندس بازرگان که مجموعه روند گفتمانی انجمن های اسلامی در آن زمان را شکل می داد. ولی در فضای عمومی کشور بسیار غریب بود و از آن فاصله داشت. فشارهای سنگین رسانه های تبلیغاتی به شکل دیگری بود و ابزار اطلاع رسانی مثل الان نبود. الان هر کسی مطلبی داشته باشد در وبلاگ یا ایمیل می نویسه و بدون فیلتر هم افراد می توانند مراجعه کنند و بخوانند. اما در آن زمان باید روی کاغذ می نوشتی و اگر می خواستی پخش کنی پروژه شب نامه می شد و … . بین گفتمان انجمن ها و مردم فاصله بود و در جامعه بعد از جنگ به دنبال فضای باز اجتماعی و اقتصادی بودند و مردم علاقه ای به این مباحث نداشتند.
  • با توجه به مطالب بیان شده در حدود سال ۷۰ انجمن ها هم از دولت بریده شدند، هم انحصارشان در دانشگاه از بین رفته بود و هم در بین مردم نفوذ خودشان از دست داده بودند. چگونه انجمن ها مجددا توانستند در جامعه تاثیرگذار باشند؟
  • تقریبا دو عامل بود یکی پوست اندازی طرز تفکر انجمنی ها و یکی هم مطالبات جامعه. یعنی به طور کلی جناح چپ پوست انداخت هم در شعار ها و هم در برنامه ها که در روزنامه سلام بین سالهای ۷۰ تا ۷۵ می توان دید. از طرف دیگر چون دولت همه توانش را معطوف به اقتصاد کرد و مردم بازخورد سریع می خواستند نارضایتی بوجود آمد. در زمان آقای خاتمی فعالیت اقتصادی می کرد اما چون تابلو توسعه سیاسی و فرهنگی داشت این مسایل به حاشیه رفت. از طرف دیگر قدرت جناح راست یا محافظه کاران زیاد شد و فشارهای اجتماعی بر روی مردم افزایش پیدا کرد. از طرفی فضای اطلاعاتی مردم هم کمی تغییر پیدا کرد و ماهواره وارد شد که البته بسیار کم بود. و البته دولت هم طبقه ای را ناخواسته درست کرد. افزایش دانشگاه آزاد باعث شکاف اجتماعی فرهنگی مخصوصا در شهرهای کوچکتر شد که قشر تحصیل کرده بزرگی بوجود آمد و در شهرهای کوچک پخش شدند. از طرفی این گروه تحصیلکرده مطالباتی داشتند که قبل از آن وجود نداشت. همراهی این موارد با عملکرد بد اقتصادی و تورم تا ۴۹ درصد در سال ۷۴ باعث شد مردم روی آوردند به گزینه دیگری که نتیجه اش دوم خرداد بود.
  • قبل از ورود به ۲ خرداد، در مجموعه انجمن های اسلامی و تحکیم وحدت چه جریان ها و طیف بندی هایی وجود داشت؟
  • طیف بندی رسمی نبود چون در آن صورت آغاز فروپاشی تشکیلات و انشعاب است. اگر در هر مجموعه ای دو طیف بخواهند دیوارکشی و مبارزه کنند این آغاز فروپاشی مجموعه است. نمونه اش در حزب جمهوری اسلامی و دیگر احزاب وجود دارد.

آن گفتمانی که گفتم در انجمن ها اقلیت فعال بودند. چون انجمن ها خودشان را کل دانشگاه و دانشجوها می دانستند می گفتند همه می توانند رای دهند و همه با یک سری شرایط عمومی می توانند عضو شوند. و تعدادی از فضای انجمن اسلامی دبیرستان ها با فضای مذهبی و فوق برنامه ای به انجمن های اسلامی در دانشگاه می آمدند. جو تبلیغاتی و فشارها هم زیاد بودند. از طرف دیگر چون انجمن ها در حاشیه بودند برای حفظ موقعیت خود تندتر عمل می کردند و مرزبندی می کردند تا هویتشان مشخص باشد. می دیدیم که یک اقلیت فعالی به گفتمانی که در بالا گفتم قایل بودند و در کنارشان یک بدنه ای بودند که فرقی بین آنها و دستگاه های تبلیغاتی رسمی نبود و همان حرف های طیف راست و حاکم را بازگو می کردند. یک دسته ای هم بودند که در عین اینکه حرف های گفتمانی اقلیت فعال را قبول داشتند اما معتقد به معامله و امتیازگیری و امتیازدهی بودند. البته بعضی از انجمن ها کلا موضع راست داشتند و تنها فرقشان با جامعه اسلامی این بود که جامعه اسلامی تشکیلاتی تر عمل می کرد. بعضی مواقع فعالیت های عوامانه ای انجام می دادند که بیشتر با محوریت آقای قرائتی بود که مثلا در پارکها نماز جماعت بخوانند یا اذان دسته جمعی بگویند من باب احیای شعایر. یا در آن زمان بحث اعزام به بوسنی بود و بعضی انجمن ها شروع کردند به ثبت نام. نه به مباحث امنیت ملی توجه می کردند و نه به عملیاتی بودن قضیه. در آن موقع با این دوستان صحبت می کردیم که برای چی این کار را انجام می دهید و چه نتیجه ای دارد؟ خلاصه گفتمان گفته شده هم در انجمن ها و هم در تحکیم اقلیت فعال بودند و انجمن های منفعل را به سمت خودشان می کشیدند.

  • انجمن های اسلامی در انتخابات ۲ خرداد ۷۶ و انخاب آقای خاتمی تا چه میزان موثر بودند و تا چه میزان نتیجه موج حمایت از آقای خاتمی بود؟ و انجمن ها تا چه میزان در ایجاد این موج مشارکت داشتند؟
  • انجمن های اسلامی در ایجاد موج موثر بودند ولی بعد از آن موج همه جا را فرا گرفت. تحکیم و انجمن ها از آقای خاتمی حمایت کردند از همان اول و از همان سال ۷۵ اقلیت فعال داشت به اکثریت تبدیل می شد و فعالیت های آن ۳-۴ سال نتیجه می داد و فضا بهتر می شد. انجمن ها موج را خوب ایجاد کردند هم در حمایت و هم در برگزاری برنامه های بعدی و حتی راه انداختن گروه های انتخاباتی و تجمع های این چنینی و موج راه افتاد. اما در واقع موج در آن ۱۰ روز پایانی شکل گرفت. البته در سفرهای استانی آقای خاتمی به شهرهای مختلف جمعیت های زیادی می آمدند اما تعجب آور بود و نمی دانستیم آیا نتیجه انتخابات هم همین می شود؟ حتی یکی از نمایندگان جناح راست در مجلس گفته بود که کاندیداها فکر نکنند مردمی که می آیند الزاما به آنها رای می دهند و فقط مردم می خواهند صحبت های آنها را بشوند. اقبالی که در اسفند سال ۷۵ در فارس از آقای خاتمی به عنوان اولین سفر از ایشان شد خیلی عجیب بود و این موج در فروردین و اردیبهشت تقویت شد و همه را با خودش برد.
  • البته برخوردهای گروه های فشار هم در آن زمان بی تاثیر نبود.
  • بله برخورد گروه های فشار و منطق تبلیغاتی رقیبان آقای خاتمی هم تاثیرگذار بود. منتهی اگر مثلا آقای خاتمی سال ۷۲ می آمد اصلا این اقبال و فضا بوجود نمی آمد. خیلی از مردم در آن سال شاید حرف های احمد توکلی را می فهمیدند اما حرف های آقای خاتمی را نمی فهمیدند.گروه هایی که زیر پوست رشد کرده بودند در سال ۷۶ جواب داد.
  • در آن زمان برخورد سایر تشکل ها و دانشگاه ها با انجمن چگونه بود؟
  • برخوردها به شدت حذفی و تند بود. روی کارمندان و دانشجویان فشار بود که اگر دوم خرداد هست سوم خردادی هم هست و به فکر آن روز هم باشید. ما هم باورمان نمی شد که همچین نتیجه ای داشته باشد و با ریسک آمده بودیم که بالاتر از سیاهی رنگی نیست. در روزهای نزدیک به انتخابات در دانشگاه اصفهان دفتر انجمن را خراب کردند و فقط دفاتر دانشکده ها بود. که با کلی مشکلات توانستند دو تا برنامه در دانشگاه برگزار کنند.
  • از نظر شما بهترین برنامه ها و دوران فعالیت های دانشجویی چه زمانی بوده؟
  • بهار دوران دانشجویی از سال ۷۶ تا ۷۹ بود و شور و انرژی عجیبی در دانشگاه تزریق شده بود. اگر کسی جایی می ایستاد حرف می زد تعدادی دورش جمع می شدند که ببینند چه می گوید و مشغول بحث می شدند. همه برنامه های سیاسی، فرهنگی و حتی ورزشی شلوغ و با حضور پر شور دانشجوها بود و با یک نشاط استثنایی همراه بود. البته همه جور حرفی زده می شد و حرف زدن نیاز به شجاعت خاصی نداشت.
  • چرا این بهار تمام شد و فعالیت های دانشجویی رو به افول گذاشت؟
  • بیشتر فضار بیرونی بود. از طرفی توقیف مطبوعات، انفعال دولت، ماجرای کوی دانشگاه باعث انفعال و سرخوردگی بین دانشجوها شد که دیگر آن فضا تکرار نشد.
  • یعنی تمام عوامل بیرونی بودند و در بین دانشجویان عامل موثری نبود؟
  • عامل بیرونی، نشاط دانشجویی را از بین برد، بالاخره دانشگاه بازخوردی از جامعه است. مثلا آقای کیانوش عیاری دوبار در سالهای ۷۸ و ۸۳ به دانشگاه اصفهان آمد که در سال ۷۸ سالن پر بود و عده ای ایستاده بودند اما در سال ۸۳ که برای فیلم “بیدار شو آرزو” در مورد بم آمده بود خیلی جمعیت متفاوت بود. این مورد دیگر ربطی به مسایل سیاسی نداشت و به خاطر از بین رفتن آن نشاط دانشجویی بود.
  • اگر کمی از فضای تاریخی فاصله بگیریم، با توجه به فعالیت هایی که داشته اید؛ شما چه ویژگی هایی را برای فعالیت دانشجویی قائل هستید و چه باید و نباید هایی را برای آن در نظر می گیرید؟
  • فعالیت های دانشجویی با فعالیت های حزبی تفاوت هایی دارد. البته اگر یک دانشجو وارد حزب شود مثل این است که دانشجو ار اول بورسیه شود. برای این دانشجو امتیازاتی هست؛ سابقه پیدا می کند، از اول کار را بهتر یاد می گیرد و امتیازاتی به این شکل. اما این دیگر کار دانشجویی نیست، مثل بقیه که دانش آموز یا معلم یا کارگر می آیند درون حزب، این کار حزبی است. جای دیگری مشغول است و درون حزب هم فعال هست. مثل یک فرد بازاری که وارد حزب می شود. درون یازار منافع مربوط به آنجا را دارد و درون حزب منافع حزب را. حالا برخی می خواهند دانشجو را تخطئه کنند که چیزی بلد نیست، نخیر این طور هم نیست. من در دانشجوی حال و گذشته خیلی فرقی نمی بینم. فقط بعضی ارزش ها برای دانشجوهای قبلی تابو بود که حالا دیگر شکسته و گرنه در توجه به مسایل روز خیلی فرقی نکردند، یک قشر اقلیتی هستند که وقت می کذارند برای این کارها اما یک عده ای این گونه نیستند. فقط تفاوت در بعضی هنجارها و بعضی ارزش هاست اونم بیشتر در خصوص مسایل فرهنگی است و برخی مسایل دینی متفاوت تر شده است. برای دانشجو می گوییم آرمانخواهی اما نه به این معنا که دنیا را عوض کنند، منظور این است که بیشتر دنبال نقد روابط قدرت باشند تا اینکه دنبال جابجا کردن افراد. دنبال اصلاح مبانی و روش ها باشند. اگر می گوییم آرمانخواهی منظور این است، که روش های کار اصلاح شود. اگر به دنبال جابجا کردن افراد باشند خوب بالاخره افراد ضعف ها و قوت هایی دارند. بعد دانشجوها شناخت چندانی به افراد و سوابق شان ندارند که توانمندی افراد را بشناسند و در برابر پیشنهاد خود هم پاسخگو نیستند. می افتند دنبال یک ابراز حمایت جدی و سپس یک سرخوردگی جدی. تجربه هم نشان داده که خیلی موفق نبودند. یعنی کاندیداهایی که دانشجویان معرفی کردند خیلی هم موفق نبودند. اما بر عکس افرادی که فعالیت سیاسی داشتند بعدا مدیران موفقی بودند چون کار ستادی را یاد گرفتند. اکثر افرادی که از ایشان می توان دفاع کرد افرادی هستند که فعالیت دانشجویی داشتند.
  • در بررسی سیر حرکتی انجمن های اسلامی و تحکیم وحدت از انقلاب به این سو مشاهده می کنیم که نقش دانشجویان در قدرت و مدیریت کم می شود و حتی بعضی را در زندان می توانیم بیابیم. چرا اینگونه شد؟ به علت تغییر رفتار حکومت است یا دانشجویان؟
  • البته در همان دهه ۶۰ هم این موارد بود (خنده). هر دو عامل موثر هست، هم یک مقدار بافت مدیریت قدرت بسته شد و اینکه تولیدی هم از سوی دانشجویان نبود. اما حالا کل مجموعه اصلاح طلب ها که در مجموعه دولت نیستند و آخرین شان در دولت اول آقای خاتمی بود که تعدادی از فعالان تحکیم دهه های ۵۰ و ۶۰ مثل خانم دکتر ابتکار و بیطرف و … بودند و تعدادی هم رفتند به مجلس. در دولت دوم اصلاحات هم خیلی خبری نبود. البته سال ۷۹ آقای خاتمی آقای جهانگرد را معرفی کرد که از مجلس ششم رای اعتماد نگرفت. یعنی همه با هم تلاش کردند که این زاویه بسته شود. ولی در نیروهای دهه ۸۰ هم خیلی نیروی موفقی نبود.
  • چرا این مشکل نبود تولید و تربیت نیرو پدید آمد؟
  • ببینید نیروها کارمند انجمن شدند و آن دغدغه و تلاش را نداشتند و فقط می خواستند یک کاری انجام بدهند. دلیل دیگر ضعف تئوریک بود. مطالعه هست اما مطالعات سطحی، دریاهایی به عمق یک انگشت، و یک طرفه خواندن و یک مقداری اینکه تکلیف افراد با خودشان مشخص نبود که نهایتا این تشکل چیست؟ مذهبیه، سکولاره، لائیکه یا چیه؟ و چون کار اجرایی جدید و جدی انجام ندادن خیلی قوی نبودند، البته الان بیشتر نیروی انفورماتیکی قوی هستند و شبکه های مجازی و از این دست که نمی تواند نیروی مدیریتی خوبی تربیت کند. مثلا مدیریت یک گروه وایبری فرق می کند با انجام کوه پیمایی یا رفتن به اردو، مدیریت کردن افراد و اختلافات و گفتگوهای آنها. کارهایی که یک مقدار افراد را پخته می کند.
  • خب در سال ۷۵ اتفاقی افتاد و شما به همراه جمعی از دوستانتان در انجمن اسلامی تصمیم گرفتید حزبی راه اندازی کنید و جدی تر و حرفه ای تر وارد عرضه سیاست شوید؛ حزبی که بعدها با نام سازمان عدالت و آزادی ایران اسلامی شناخته شد. چه خلا و دلیلی باعث شد که اقدام به این کار کنید؟
  • خلا اصلیش بلاتکلیفی خودمان بود. یعنی دو تا بحث داشتیم، یکی اینکه انجمن ها در آن دوران رو به افول بودند و ما می دانستیم چه کار باید بکینم. یک پیشنهاد این بود که بعضی از فارغ التحصیلانی که در هیچ حزبی عضو نیستند به طور موقت در شورای مرکزی تحکیم عضو باشند تا تجربیات گذشتگان منقطع نشود، که با مخالفت هایی به زور مصوب شد. در مرحله بعد خیلی دانشجویان و فعالان بعد از فارغ التحصیلی جذب کار و زندگی می شدند و ادامه نمی دادند. بحث این بود که این افرادی، که ما بودیم، بعد از فارغ التحصیلی، چه کار کنیم؟ مثلا آقای دکتر خسروی خیلی پیگیر این قضیه بودند که حالا ما چی کار کنیم؟ فارغ التحصیلان یک سری تجربیاتی اندوخته اند در کارهای سیاسی، چالش ها، تعارضات مسایلی رو یاد گرفتند که بعد از فراغت از تحصیل هیچی. ۴-۵ از عمر را صرف این کار کردیم حالا بریم سر زندگی. کسی هم که برود سمت زندگی دیگر جذب می شود. ولی اگر ارتباطات وجود داشته باشد از از بین رفتن جلوگیری می کند. در سال ۷۲-۷۳ یکی از دوستان می خواست حزبی تاسیس کند و این زمزمه دوستان بود در آن زمانی که اصلا فضای تحزب نبود. گفتیم اصلا حزب نمی خواهد فعلا بیایم بشینیم دور هم بحث کنیم. یک جمع ۵-۶ نفره کوچک داشتیم که هر کسی مطلبی می خواند، مقاله ای می نوشت و می آمد تا بچه ها تحلیل کنند. چند هفته ای ادامه پیدا کرد ولی دوام نیاورد. سال ۷۴ همین فضای انقعال بود تا انتخابات مجلس پنجم پیش آمد که در اصفهان ابطال شد و قرار شد انتخابات میان دوره ای برگزار شود. در انتخابات میان دوره ای ما همدیگر را در ستاد دکتر معین پیدا کردیم. خواسته و ناخواسته دیدیم جمعی هستیم در ستاد دکتر معین. در بین افراد دیگری که آنجا بودند ما همدیگر رو پیدا کردیم و دیدیم به هم نزدیکتر هستیم و حرف ها را بهتر می فهمیم.
  • چه افرادی بودند؟
  • من و آقای صادقیان، دکتر خسروی، آقای فایضی، آقای بهشتی از طلاب حوزه علمیه بود و آقای لولاکی هم بودند. آقای راعی از دفتر روزنامه سلام بودند و آقای دکتر فرزانه خو و رفیعی. این مجموعه فقط در ستاد عمل می کرد و از نظر فکری و اجرایی به هم نزدیکتر شدیم. تا اینکه بعد از دوم خردادکه شعار جامعه مدنی مطرح بود، گفتیم بیایم تشکیلات درست کنیم. اگر شعار جامعه مدنی را می دهیم باید استارتش را هم از یک جا بزنیم. اوایل ۹ نفر بودیم. اول دوستان یک اسم فراگیری تحت عنوان انجمن دانش آموختگان اصفهان می خواستند بگذارند که مخالفت شد و گفتیم خیلی وسیع است. یعنی هر کسی که دانشی آموخته می تواند عضو شود. جامع هست ولی مانع نیست و فقط محدود به اصفهان است. که بعدا نام کانون همبستگی پیروان خط امام شد.
  • آقای بزمشاهی؛ یکی از دلایل و اهدافی که گفتید حفظ ارتباط بین فعالان دانشجویی فارغ التحصیل با دانشجویان فعال درون دانشگاه ها و انتقال تجربیات بود. مشابه این اتفاق در سال های بعد در ادوار تحکیم وحدت رخ داد. نقدی که اینجا مطرح شده این است که اعضای ادوار تحکیم وحدت به علت فاصله گرفتن از دانشگاه و دغدغه های دانشجویی باعث انحراف مسیر تحکیم وحدت شدند. آیا در آن زمان شما چنین خطری را احساس می کردید و با آن روبرو بودید؟
  • من تا حالا در باره ادوار جایی صحبت نکردم، چون از اول نظر خوشی نسبت به این ترکیب نام نداشتم. انتقاد هم داشتیم مثلا می گفتیم اگر قرار است کار کنیم چرا با عنوان نهادی مثل تحکیم، خوب یک حزب تاسیس کنیم. بعد از آن ادوار یک کانون مشاوران نبود بلکه کار سیاسی خودشان را انجام می دادند. یعنی این نهاد را تحکیم به عنوان بازوی مشورتی خودش درست نکرده بود. یعنی یک عده ای بدون توجه به اینکه با تحکیم هماهنگ هستند یا نه اینجا را تشکیل دادند. البته تعدادی از آنها می گفتند عضو تحکیم بودند، اما این اواخر خیلی باز شده بود و هر کسی می توانست وارد شود، اگر ادوار به معنی کانون مشاوره ای هست که اولا باید خود تحکیم راه بیاندازد تازه مگر تمام افراد عضو تحکیم قابل مشورت هستند. به فرض اینکه قابل مشورت باشند، این همه مشاور برای چیست؟ کانون مشورتی باید ۱۰ – ۲۰ نفره باشد که گاهی وقت ها د صورت لزوم بتوان استفاده کرد. چون فرد دیگر دانشجو نیست با علایق و مسایل دیگری است بعضی مواقع بنا به شرایط خاص نظرخواهی و راهنمایی خواسته شود، نه اینکه این کار ها را بکنید و خط بدهد و از دانشجویان استفاده کند. مثلا نمایندگان اداوار مجلس مجموعه ای دارند که ماهی یا سالی جلسه ای می گذارند و صحبتی می شود و بیانیه ای می دهند و شاید برد خاصی نداشته باشد، نه اینکه کار حزبی بکنند. بعد آن بافتی که دور هم جمع شده بودند بافت ناهمگونی بودند که عملا نتوانستند کار خاص انجام دهند. یعنی نه از لحاظ تئوریک و نه فکری تکلیفشان مشخص نبود. مجموعه ای با اندیشه ها، رفتارها و کنش های مذهبی مختلف بودند و در نهایت تاثیر گذاری خاصی نداشتند. مثلا سال ۸۸ ادوار از آقای کروبی حمایت کرد در صورتیکه بدنه دانشجویان از آقای موسوی حمایت کرد. نکته دیگر، بعضی از افراد عضو ادوار تحکیم اصلا در شورای مرکزی یا عمومی تحکیم وحدت هم نبودند در صورتیکه ادوار که گفته می شود، برای آدم تداعی کننده حضور اعضای تحکیم وحدت هست. مثل کاری که جهاد دانشگاهی هم سالی یکبار انجام می دهد.
  • با توجه به سوابق دانشجویی خود و ارتباط مستمر خود با دانشگاه و دانشجویان، وضعیت الان را چگونه می بینید و چه پیشنهاداتی برای فعالان فعلی دارید.
  • دانشجویان فعلی چندتا نقطه مثبت دارند و چندتا آسیب. نقطه مثبت اینکه الان خیلی عقل گرا هستند و دوراندیشی می کنند حالا به هر دلیلی و با هر فشاری، این مثبته. مطلب دیگر اینکه الان حجم اطلاعات و اخبار خوب است، برعکس دوره ما. یک سری مسایل تفکیک شده، افرادی که می خواهند کار کنند معلوم هستند. کار سیاسی با مسایل اجتماعی دیگر تفکیک شده است برای ایشان. آفت هایی که دارند یکی کمبود مطالعه یا مطالعه یکسویه هست. یعنی مطالعه نقادانه ندارند، مکتبی را انتخاب می کنند و یک طرفه در موردش مطالعه می کنند. باید نظرات دیگران را گرفت، نقد کرد و نقد شد. آفت دیگر دیجیتالی شدن است. یعنی دیجیتال را حلال همه چیز می دانند. مثلا این شبکه های مجازی برای ارتباط با دانشگاه های دیگر است نه دوستان اطراف خودمان. اگه فیس بوک، وایبر، واتس آپ و توییتر و … هست برای ارتباط با دانشگاه های دیگر است که از آنها دور هستیم نه دانشگاه خودمان. و اینکه باید جمع های حقیقی دانشجویی هم به اندازه جمع های مجازی فعال باشه تا بتوان کار کرد. چون امکان فهم یکدیگر بیشتر است، آدم حرفی میزند و براساس حرکت فرد مقابل که بدش آمده یا درست نفهمیده حرف را تغییر میدهد و از کدورت ها و سوتفاهم ها می تواند جلوگیری کند. و باعث افزایش صمیمیت ها و تلطیف فضا می شود. و افراد کار یاد می گیرند.
  • رابطه و نقش احزاب و دانشگاه ها؟
  • احزاب و دانشگاه ها باید کمک کار یکدیگر باشند یک جایی که دانشگاه و دانشجویان نیاز به حمایت دارند باید احزاب کمک کنند و جای دیگر دانشگاه ها و دانشجویان. بایستی تعامل مثبت و سازنده یک به یک داشته باشند. ولی اینکه احزاب بخواهند دانشجویان را به عنوان نیروهای اجرایی حساب کنند و از آن طرف دانشجویان احزاب را حامیان همیشگی خود بدانند اشتباه است. احزاب منافع خودشان را دارند و دانشجویان نیازها و روحیات خاص خودشان را دارند. فقط در مسایل مشترک می توانند در کنار هم باشند. البته لازمه در کنار هم بودن گوش دادن به حرف های یکدیگر است. یعنی هر کس بدون توجه به دیگری کار خودش را بکند و انتظار کمک و حمایت هم داشته باشد، باید مقداری حرف شنوی داشته باشیم که مرزبندی اش درست مشخص نیست.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا